جو (نام علمی: Hordeum vulgare) یکی از غلات مهم در جهان است که به عنوان غذا مورد استفاده بشر و حیوانات قرار می گیرد. این گیاه علفی متعلق به خانواده گندمیان می باشد. و دارای انواع زراعی و وحشی می باشد.

گونه های زراعی جو سه دسته هستند: شش‌پر، دوپر و جوی چهارپر. این گیاه نسبت به گندم سازگارتر بوده و در همه نواحی معتدل و در بسیاری از نقاط سردسیر هم به عمل می آید. در دیمزارهایی که رطوبت خاک و بارندگی برای رشد گندم ناکافی باشد، جو می تواند جایگزین آن شود.

ساقه جو مانند دیگر گندمیان، توخالی بوده و ارتفاع آن بر حسب شرایط محیطی، بین 30 تا 120 سانتی متر است. این ساقه بین 5 تا 10 برگ دارد که به طور متناوب در دو طرف ساقه قرار گرفته اند. برگ جو هم مانند دیگر گندمیان، دارای غلاف، پهنک، زبانک و گوشواره است. غلاف علاوه بر انجام فعالیت نورساختی (فتوسنتزی)، در استحکام ساقه هم نقش دارد.

در امتداد ساقه، محور سنبله قرار دارد. سنبله از مجموع سنبلچه ها و هر سنبله از یک گلچه تشکیل یافته است. دانه، داخل گلچه تشکیل می گردد. پوشینک های داخلی و خارجی گلچه، هنگام رسیدن دانه به آن چسبیده و حتی موقع برداشت هم جدا نمی شوند. زمانی که دانه به تدریج رطوبت خود را از دست می دهد، حجم آن کم شده و پوشینک داخلی چین می خورد. میزان این چین خوردگی، مرغوبیت محصول جو را نشان می دهد، بدین ترتیب که هر چه چین ها بیشتر باشد به همان اندازه پوشینک نازک تر است و در نتیجه بهتر می توان از این نوع دانه جو در صنایع تخمیر استفاده نمود (چون نرم تر است).

در خصوص واکنش به دما، سه نوع جو موجود است:

نوع بهاره که به سرما حساس بوده و بنابراین در بهار کاشته می شود. نوع پاییزه که در فصل پاییز کاشته می شود و تا فرا رسیدن فصل بهار، سنبله تولید نمی کند. نوع حد واسط که نسبت به سرما مقاومت کمتری داشته و در نقاط نسبتاً گرمسیر در هر دو فصل بهار و پاییز کشت می شود.

جوی بهاره و پاییزه را نمی توان همچون گندم بهاره و پاییزه که تفاوت دانه آنها کاملاً مشخص است، تشخیص داد. جوی پاییزه در بسیاری از نواحی نیمه خشک که بارندگی آنها غالباً در فصول گرم سال (بهار و تابستان) انجام می شود، تقریباً 10 تا 14 روز زودتر از گندم پاییزه کاشته می شود. جوی بهاره را هم تا آنجا که امکان دارد باید زودتر کاشت. البته جو نسبت به سرمای بهاره (دمای زیر صفر) نسبت به گندم حساس تر است. کشت زودتر جوی بهاره سبب می شود که محصول جو قبل از فرا رسیدن ایام گرم و خشک، برسد. تأخیر در کشت جو سبب لاغری دانه، عملکرد پایین و... می شود.

از جو استفاده های مختلفی می کنند. بخش قابل توجهی از آن را به صورت درسته یا نیم کوب به عنوان خوراک دام مورد استفاده قرار می دهند. ارزش غذایی دانه جو به دلیل غلاف و پوشینک های داخلی و خارجی غیر مغذی آن، تقریباً 5 درصد از دانه ذرت کمتر است. البته امروزه سعی می شود با اصلاح نژاد جو، انواعی با میزان بیشتری پروتئین و اسید آمینه های ضروری به خصوص لیسین تولید شود.

از جو در پخت و پز برای تهیه ی انواع نان و سوپ استفاده می شود. برای تهیه ی برخی غذاهای کودک هم از جو استفاده می کنند. بعضی انواع جو را پوست کنده یا نیم کوب می کنند و پس از جدا نمودن غلاف، در تهیه سوپ به کار می برند.

در صنعت نانوایی ایران از جو بسیار کم استفاده می کنند. در صورتی که مهندسین ژنتیک بتوانند ارزش غذایی این دانه خوراکی را بهبود بخشند، جو می تواند به عنوان یکی از غلات مهم همچون گندم در تهیه ی انواع غذاها و نان ها به کار رود.

در برخی کشورها از جو در فراورده های تخمیری استفاده می شود. مثلاً از دانه جو برای تهیه ی مالت استفاده می نمایند. معمولاً از دانه های چاق و یکنواخت و همچنین دانه هایی که شکسته نباشند و پوست آنها کنده شده باشد، در تهیه ی این فراورده ها استفاده می کنند. همچنین روشن بودن رنگ دانه، داشتن قدرت جوانه زنی سریع و یکنواخت و همچنین داشتن 10 تا 13 درصد پروتئین در دانه، از جمله ویژگی‌های جوهایی بشمار می‌آید که در تهیه ی این گونه فراورده ها از آنها استفاده می شود.




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : دوشنبه 14 شهریور 1384 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : miga | نظرات
 بهار نوزاد است
 ستاره نوزاد است
 سیب نوزاد است
بیا با هم عهد ببندیم پا به پای سیب گریه كنیم
 پا به پای ستاره و بهار
 تا بزرگ شویم
 تا تركه ی انار خواب سیب و ستاره را زخم نكند
 تا كسی شبیه خاكستر پا به خلوت دریا نگذارد
 بیا با هم بزرگ شویم
با آوازی متمایل به آیینه های شمال
بیا با هم بزرگ شویم
بیدارم ، شرجی مهربان من
همراه باد ارغوانی ساز بزن
بیدارم
 تا نگاه نوزادم در آغوش چشمان تو
 قد بكشد
 قد بكشد رو به جانب شمال
 رو به علاقه ، به حوالی اقاقی
 حتی برای شنیدن یك دوستت دارم ساده
 گوش هایم نوزادند
 كه نمی گویی كه نمی شنوم
 بیدارم ، از هر پنجره ای بیدارتر
 و نشانی برهنه ی كوچه ی نیامدنت را خوب می دانم
و حتی لب دریا را بارها بوسیده ام
 و حتی میان گهواره هم عمری به عمد
 همسن سیب وامانده ام
حالا ، ستاره ی سبز من ، بی تعصب بگو
بر می گردی با هم بزرگ شویم ؟
مریم اسدی


طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : یکشنبه 23 مرداد 1384 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات

به من بگو

مدت زیادی از تولد برادر ساكی كوچولو نگذشته بود . ساكی مدام اصرار می كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
پدر و مادر می ترسیدند ساكی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی كند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود كه جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار ساكی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت كنند .
ساكی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش می توانستند مخفیانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكی كوچولو را دیدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی كوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !

آن میلمن


 




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : پنجشنبه 20 مرداد 1384 | 05:08 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات

فکر می کنم قبلا خواند باشید اما در هر صورت به نظرم زیبا امد گذاشتم

سیزده خط برای زندگی

 دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلكه به خاطر شخصیتی كه من در هنگام با تو بودن پیدا می كنم.
هیچ كس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمی شود.
اگر كسی تو را آن طور كه می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی كسی است كه دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس كند .
بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با كسی كه حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شاید خدا خواسته است كه ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شكرگزار باشی.
به چیزی كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسی كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل كن و مطمئن باش كه خود را می شناسی قبل از آنكه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد كه انتظارش را نداری .


گابریل گارسیا ماركز




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1384 | 03:08 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات
 
روزی بیاید

و آن روز دور نباشد

كه آدمیان  بدین نگاه در هم بنگرند
و آنچه فرشتگان را در پیش آدم به سجود آورد را
 در دیده ی یكدیگر ببینند 
 و با هم مهربان شوند.



طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : جمعه 7 مرداد 1384 | 05:07 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات

عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
نمره ی بیست كلاسو نمی خوام
من فقط واسه چش تو جون می دم
عاشقای بی حواسو نمی خوام
من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام
عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام
دوره گرد گل فروشو نمی خوام
اونی كه چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمی خوام
من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
نفسم تویی هوارو نمی خوام

 چشم شرقی سیاهو نمی خوام
صورتای مثل ماهو نمی خوام
آخه وقتی تو تو فكر من باشی
حق دارم بگم گناهو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام
او دو تا چشم قشنگو نمی خوام
حتی اون كه بلده شكار كنه
صاحب تیر و تفنگو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام

شعرای ساده و تازه نمی خوام
اونكه می گه اهل سازه نمی خوام
من دلم می خواد تو رو داشته باشم
واسه ی اینم اجازه نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
سفر دور جهانو نمی خوام
رنگای رنگین كمانو نمی خوام
لحظه و ساعت عمر من تویی
تو كه نیستی من زمانو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
فالای جور واجور رو نمی خوام
نامه های راه دور و نمی خوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من تویی كه نور و نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام

  آذر و خرداد و تیر نمی خوام
آدمای سر به زیر نمی خوام
من خودم تو چشم تو زندونیم
حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
حرف خیلی عاشقونه نمی خوام
دل رسوا و دیوونه نمی خوام
یا تو ، یا هیچكس دیگه به خدا
خدا هم خودش می دونه ،‌نمی خوام
خرداد و اردی بهشت و نمی خوام
بی تو من این سرنوشتو نمی خوام
یكی پرسید اگه آخرش نشه
حتی این خیال زشتو نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام

 بی تو چیزی از این عالم نمی خوام
تو فرشته ای من آدم نمی خوام
می دونی خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتمه ،‌كم نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
من و باش شعر و نوشتم واسه كی
تویی كه گفتی شما رو نمی خوام




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : پنجشنبه 30 تیر 1384 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات

به من می گو یند : " اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش نکن شاید خواب آزادی را می بیند" و من به آنها می گویم : " اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی  را برایش توصیف کنید

ما همه زندانی هستیم بعضی ها در زندانی که پنجره دارد و بعضی دیگر در زندانی که پنجره ندارد0 

    ((جبران خلیل جبران))




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : سه شنبه 28 تیر 1384 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات
 

تلاش نکن که زندگی را بفهمی
زندگی را زندگی کن
تلاش نکن عشق را بفهمی
عاشق شو
و چنین است که خواهی دانست
این دانستن حاصل تجربه توست
این دانستن هرگز ویرانگر آن  راز نیست
هر چه بیشتر بدانی
در می یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی است تا بدانی0

                                                                                            ((اوشو))




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : سه شنبه 28 تیر 1384 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات
 

زندگی ابدا اسرار آمیز نیست

بر هر برگ درخت

بر هر ریگ ساحل

زندگی را می خوانیم

این زندگی است که در هر پرتو آفتاب می رقصد

هر آنچه را می بینی خود زندگی است با تمام زیبایی

                                                                                                  ((اوشو))




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : سه شنبه 28 تیر 1384 | 09:07 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات

در میان صداها زنی جلو آمد و به او سلام داد و گفت:

ای پیامبر خدا، ای در جستجوی برترین آرمان. زمانی دراز به دنبال کشتی ات مسافتها پیموده ای.

و اکنون کشتی ات آمده است و تو به ناچار باید بروی.

اما پیش از آنکه ما را ترک کنی از تو می خواهیم که با ما سخن گویی، از آن حقیقت ها که دریافته ای...

اینک ما را با خویش آشنایی ده و هر آنچه تو را از حقایق میان مرگ و زندگی نشان داده اند با ما در میان گذار.

و او پاسخ داد:

ای مردم اورفالیس، من از چه سخن توانم کرد مگر آنچه هم اکنون در روح شما جاریست.

 




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : سه شنبه 28 تیر 1384 | 08:07 ق.ظ | نویسنده : miga | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic