تبلیغات
        حالا بیا تو . . . - مطالب شعر
 
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت..... غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند سراغت...

پنجره ها

نوشته شده توسط :giga
چهارشنبه 13 دی 1391-06:55 ق.ظ

سلام به همه بهونه های عزیز

کاش پنجره ها کمی خم بودند
یا از قفس چهارچوب رها می بودند
پنجره ها آبستن نور خدا میباشند
کاش دائم سمت خدا گشوده بودند
سراینده : "مهدی مقصودی"





نظرات() 

من دلم میخواهد....

نوشته شده توسط :giga
دوشنبه 25 مهر 1390-09:58 ق.ظ

سلام

مطلبی از طرف 
دوست عزیز ستارگان خاکی

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن 
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم
ای یار خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟




نظرات() 

چشمان نمناک

نوشته شده توسط :giga
یکشنبه 10 مهر 1390-12:04 ب.ظ

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.
پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم ، گفتی :
 دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم ، تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...!!.




نظرات() 

جــــان من

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
جمعه 4 شهریور 1390-01:23 ق.ظ

در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

تو جان من باش و بگو، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو، میلاد من باش و بگو

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب، خبر نشد خبر نداد

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
بهونه ی من باش و بگو، جانان من باش و بگو
.

 





نظرات() 

پروردگارا

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
پنجشنبه 3 شهریور 1390-10:19 ب.ظ

! پروردگارا

به من آرامشی ده

تا به پذیرم آنچه را كه نمیتوانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را كه می توان تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت ای دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن

مطابق میل من رفتار كنند

                                                                                       ((آمین))

 





نظرات() 

مثنوی

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
پنجشنبه 3 شهریور 1390-07:17 ب.ظ

این  مثنوی  حدیث  پریشانی  من  است 

 بشنو  که سوگنامه ویرانی  من  است 

امشب نه  اینکه  شام  غریبان گرفته ام 

بلکه به یومن آمدنت جان گرفته ام 

گفتی غزل  بگو غزلم شور و حال  مرد 

بعد از تو حس شعر فنا شد خیال  مرد 

گفتم  مرو که تیره شود زندگانیم 

با رفتنت به خاک سیه می نشانیم 

گفتی زمین  مجال رسیدن نمی دهد 

بر چشم باد فرصت  دیدن  نمی دهد 

وقتی نقاب محور یکرنگ  بودن است 

معیار محور محورزیمان سنگ بودن است 

دیگر چه جای دل خوشی و عشق بازی است 

 اصلا کدام  احمق از این عشق راضی است  

این عشق نیست فاجعه قرن آهن است

 من بودنی  که  عاقبتش نیست بودن  است 

حالا به حرفهای غریبت  رسیده ام 

 فهمیده ام  که خوب تو را بد  شنیده ام 

 . . . . . .


در ادامه مطلب کامل بخونید


ادامه مطلب


نظرات() 

بی تو مهتاب .....

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
پنجشنبه 3 شهریور 1390-05:18 ب.ظ

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم؛ همه تن چشم شدم؛خیره بدنبال تو گشتم؛
شـوق دیـــدار تــو لبریز شد از جـام وجــودم؛ شدم آن عـــــــاشق دیـوانـه کـه بـودم ؛
در نهان خانه جانم گل یاد تودرخشید؛ بـاغ صد خـاطره خندید؛ عطر صد خـاطره ؛ پیچید:
یـادم آمد کـه شبی بـا هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تـو، همه راز جـهان ریختـه در چشم سیاهت
من همه،محو تماشای نگاهت
یادم آمد تو به من گفتی:
«از
این عشق حذر کن؛  لحظه ای چند بر این آب نظر کـن
آب آیینه عشق گذران است؛ تو که امروز نگاهت به نگاهی

نگران است؛ باش فردا،که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ،چندی از این شهر سفر کن  
با تو گفتم :حذر از عشق _ ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،





نظرات() 

عشق

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
پنجشنبه 3 شهریور 1390-04:22 ق.ظ

عشق گاهی آسمانی است، گاهی زمینی و گاهی هم زیرزمینی

عشق گاهی پاك است، گاهی ناپاك و گاهی لجنی

عشق گاهی مردانه است، گاهی زنانه و البته گاهی بچگانه

عشق گاهی در زمین نمی‌گنجد و گاهی در یك جیب هم جا می‌شود

عشق گاهی مژه برداشتن از روی گونه است و گاهی سیلی

عشق گاهی به سفر می‌انجامد و گاهی به تخت بیمارستان

عشق گاهی نگاه است و گاهی آغوش و من میدانم كه عشق‌های ده ساله نیز روزی می‌میرند و هیچكس برایشان مرثیه‌ای نخواهد خواند ولی دیده‌ام که برای عشق‌های یك هفته‌ای سالها سیاه پوشیده‌اند.می‌گویند سنگ بزرگ علامت نزدن است، ولی روزگار بدجور سرم را شكسته. درمان این سر شكسته شاید نیكوتین باشد و شاید مرفین و گاهی اوقات نیز شل‌كننده عضلات. این را هم شنیده‌ام كه درمان عشق فقط عشق می‌تونه باشه. به قول سینا "مار گزیده اگر زنده بماند، دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسد."





نظرات() 

تقدیم به کسی که شاید .............

نوشته شده توسط :نقطه چین. . .
پنجشنبه 3 شهریور 1390-02:10 ب.ظ

 سلام

منم اومدم و بهونه ای شدم

خدا کنه منو هم دوس داشته باشین ها

        شرط دل دادن دل گرفتن است وگرنه یـکی بـی دل میشود ود یگری دودل و بد ان بــاید  

        گرمترین احساسهایت را نصیب کسی کنی که در سردترین لحظه ها به یا توست و آگاه

        باش که خوشبختی ,داشتن دوست داشتنی ها نیست ,بلکه دوست داشتن داشتنی هاست و

        اگر امروز چشم باز کردم و تو را دیدم به هوس و شهوت نبود بلکه من تو را دیدم ، بـا

        اعماق وجودم حست کردم و در صلابت گفتمانم صداقت و مهر تائید تو را لمس کردم .. . . .

در ادامه مطلب کامل بخونید

      


ادامه مطلب


نظرات() 

چشاتو وا نکن اینجا

نوشته شده توسط :giga
پنجشنبه 3 شهریور 1390-01:13 ب.ظ

سلام بهونه های عزیز

یه شعر از طرف تارا تقدیم به همتون مخصوصا خودش

چشاتو وا نکن  اینجا ،  هیچ چی دیدن نداره
   صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
   توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن
   دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
   دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
   از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
   بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
    قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
   خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
   وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره 
   نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم
   چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره

************************

 در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی
 مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن
 یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی 




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



دانلود آهنگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox