تبلیغات
        حالا بیا تو . . . - مطالب اسرار عشق و عاشقی
 
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت..... غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند سراغت...

عاشق شدن ...

نوشته شده توسط :بهونه
پنجشنبه 26 مهر 1386-03:10 ق.ظ

سلام به تمام کسانی بهانه ای دارند برای زندگی

امیدوارم حالتون خوب باشه

خواستم طنز عاشق شدن بنویسم بعد دیدم یک حقیقت تلخ هست پس دلیل بر خنده ی تلخ نیست من 6 دسته عاشقان را تقسیم کردم البته سو تفاهم نشه همیشه احتمالات شامل میشه :

1-کسانی که فکر می کنند عاشق هستند و احساس می کنند تنها عاشق های این دنیا تشریف دارند این دسته از افراد با یک نگاه به قول خودشون عاشق شدند (یه دل نه صد دل )این عشق نیست ظاهری دیدن بیشتر به هوس شباهت داره شاید شیفته شده باشه اما عشق نیست و اگر روزی بهتر ازاون فرد ببینه اون موقع اخلاقشون باید دید .(تفاهم نداریم دیگه یا تو عوض شدی اینها حرفهاشونه)

2-کسانی که نیاز به محبت دارند و در دوران کودکی محبت ندیدند نیاز به یک فردی دارند که محبت بهشون داشته باشه و اگر کسی دیگر باشه که محبت بیشتری ببینه ازش اون موقع عشق برای اون طرف قبل نیست و باید عوض بشه این افراد هم کمبود محبت را با عاشق شدن اشتباه گرفتن (تو کجا بودی وقتی اون بهم محبت می کرد و تو و من برای هم ساخته نشدیم حرفهاشونه )

3-کسانی که عاشق شدن با دوست داشتن اشتباه گرفتن خیلی فرق داره کسی عاشق می شه جون هم میده ولی اگر دوست داشتن باشه این طور نیست اول باید دوست داشت و یعد عاشق شد ولی همه فکر می کنند عاشقی همین مرحله هست و این اشتباه محض بیشتر نیست (تو یه کی دیگه رو دوست داری تو گفتی من نباشم حرفهاشونه )

4-کسانی که احساس می کنند عاشق شدن ولی غرور اشتباه گرفتن با عشق کل کل کردن یا هر چیز دیگه باعث می شه این احساس پیدا کنند (من اشتباه کردم از هر چی عاشقی بدم میاد حرفهاشونه )

5-بعضی دل بستن ها از یک وابستگی ایجاد می شه و دلیل دیگری ندارد با زمان  کمرنگ می شود .(من فقط دلم برات تنگ می شد همین حرفهاشونه)

6- عشق یعنی رسیدن به و صال حق به نظر من برای عشق های زمینی هم 7 مرحله است که یک تمرین هست برای رسیدن به عشق اسمانی پس کسانی که عاشق حقیقی هستند همه چی دارند هم معبود زمینی و هم معبود اسمانی خوشا به حالشان انان که عاشق شدن را درک کردند و تمام وجودشان یکی شد....

مکمل هم شدن و سعادت خودشون تضمین کردند ...

کاش عاشقی شیوه رندان نداند

مقبول خوب رویان این جمع بداند

کاش مستی عشق را با پیاله نداند

مستی شرابش جان عاشقست

کاش عشق را بی حرمت نداند

این که می بینی حالم شد و بس

همره این دل عشقت ماندو بس

.........بهونه..........





نظرات() 

از کتاب پیوند اوشو

نوشته شده توسط :miga
پنجشنبه 24 فروردین 1385-07:04 ق.ظ

  • زندگی وابستگی متقابل است. هیچکس مستقل نیست. حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانی تنها زندگی کنی. به حمایت تمام هستی نیازمندی، هر آن دَم است و بازدَم. نه این یک پیوند نیست، این وابستگی متقابل محض است.
  • آنگاه که در پیوند هستیم، آن را بدیهی فرض می‌کنیم. زن تصور می‌کند مرد را می‌‌شناسد، و مرد تصویر می‌کند که زن را می‌‌شناسد. نه مرد و نه زن چیزی نمی‌دانند. شناختن دیگری ناممکن است، دیگری همواره یک راز باقی می‌‌ماند. بدیهی دانستن وجود دیگری توهین است، بی احترامی است.
  • تمام تاکید من نه بر اسم‌ها که بر افعال است؛

تا می‌توانی از اسم‌ها حذر کن، اینکار در زبان امکان‌پذیر نیست، ولی در عرصه زندگی می‌توانی، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً " زندگی کردن " است و نه " زندگی ". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.

  • اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد

رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، شق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.

  • عشق به مثابه یک پیوند رخ می‌‌نماید اما در خلوت ژرف آغاز می‌گردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمی‌نماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها می‌توانی بهره کشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمی‌توانی بورزی.
  • شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی می‌‌کرده اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده اند. انسان واقعاً بی باک کسی است که در این جهان زندگی می‌کند ولی به این دنیا تعلق ندارد.
  • بزرگترین معجزه در جهان آن است که تو هستی، من هستم.

بودن بزرگترین معجزه است و مکاشفه درهای این معجزه بزرگ را برویت می‌‌گشاید.

  • زمانی فرا می‌‌رسد که به عشق رسیده‌ای و زمانی فرا می‌‌رسد که به ورای عشق می‌‌رسی.

زمانی فرا می‌‌رسد که پیوند می‌‌یابی و از این پیوند لذت می‌‌بری، و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می‌‌بری. آری هر چیز و هر زمانی زیباست.

  • دوستی به پیوند می‌‌انجامد، ثابت می‌‌ماند، صمیمیت بیشتر جاری است، و سیال. دوستی یک رابطه است، صمیمیت حالتی از وجود توست. صمیمی هستی، با کدام و چه کسی، ابداً مهم نیست.
  • آنکه عمیقاً به خوشبختی خود علاقه‌مند است، همواره به خوشبختی دیگران نیز علاقهمند است، اما نه به خاطر دیگران. در ژرفای وجود به خودش علاقهمند است، به همین دلیل یاری می‌‌رساند. اگر در دنیا به همه بیاموزند که خود را دوست بدارد، تمام دنیا خوشبخت خواهد شد. امکان شوربختی از میان خواهد رفت.

هستند کسانی که با احساسات خود کنار می‌‌آیند و هستند کسانی که با همین احساسات می‌‌جنگند- ولی هر دو اسیر احساسات خواهند ماند. باید از دایرهٔ این پیوند رها گردی. باید تماشاگر باشی، یک ناظر.

  • انسان عاشق هرگز به کسی خشم نمی‌ورزد، چون در واقع وابسته به دیگری نیست. او می‌تواند در تنهایی نیز شاد باشد... البته او باز شادی خود را با دیگری تقسیم می‌کند ولی دیگر به کسی وابسته نیست. اکنون دیگر رابطه وابستگی برقرار نیست؛ این پیوند است، پیوند وابستگی متقابل.
  • رابطه جنسی هرگز کسی را ارضا نکرده است. این پیوند بیشتر و بیشتر عدم رضایت ایجاد می‌کند. رابطه جنسی هرگز کسی را به کمال نرسانده – با کمال بیگانه است. رابطه جنسی زمانی معنا می‌‌یابد که با عشق همراه باشد. پس عشق و رابطه جنسی به هم می‌‌آمیزند. و عشق مرکزیت عظیم‌تری است، مرکزیتی والاتر.

آن گاه که رابطه جنسی به عشق گره می‌‌خورد، بالا و بالاتر جریان می‌‌یابد.

  • عشق با درد همراه است – چون رشد را موجب می‌شود. عشق با درد همراه است چون عشق چنین می‌‌طلبد. عشق با درد همراه است چون عشق دگرگون می‌کند. عشق با درد همراه است، چون در عشق از نو زاده می‌‌شوی.
  • حیرت خواهی کرد، که اگر خود را دوست بداری، دیگران نیز دوستت خواهند داشت. هیچکس کسی را که خود را دوست نمی‌دارد، دوست ندارد. اگر نمی‌توانی به خود عشق بورزی، چه کس دیگری به این کار اهمیت خواهد داد؟
  • آنکه اعتماد می‌کند... مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می‌کند، همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست. حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب بخورد، مهم نیست، چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است. می‌توانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز.
  • ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان.

عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می‌‌سازد.

  • اگر دیگری را دوست می‌‌داری، اگر می‌‌خواهی یاریش کنی، کمک کن تا یگانه شود. نه نباید او را اشباع کنی. تلاش نکن با حضور خود بگونه‌ای او را کامل کنی. دیگری را کمک کن تا یگانه شود. چنان سیراب از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد.
  • والاترین هنر در جهان آنست که مرید باشی. این موهبت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. مریدی یگانه است و همتایی ندارد. در هر پیوند دیگری، چیزی شبیه آن نخواهی یافت، نه چیزی مثل آن نمی‌تواند وجود داشته باشد.
  • عشق آزمونی روحی است – ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه است، عشق با درونی‌ترین کانون وجود سروکار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته ای. ابداً نمی‌دانی که کیستی، و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی.

نخست خود باش، خود را بشناس، و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.

  • با عاشق شدن کودک باقی خواهی ماند؛

و با عروج در عشق به بلوغ دست خواهی یافت.

  • عشق یک پیوند است. عاشق و معشوق هر دو تلاش می‌کنند خود باقی بمانند، در پیوند و در عین حال مستقل، چنین است که مبارزه آغاز می‌شود.
  • دوستی خالص‌ترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمی‌خواهی، شرطی قائل نمی‌شوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب می‌‌برد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبخود پیش می‌آید.

انسان نیاموخته که زیبایی‌های تنهایی را دریابد. او همیشه آوازهٔ جستن نوعی پیوند است، می‌‌خواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونه‌ای فراموش کنی که تنهایی.

  • تا دوری نزدیک نتوانی بود.

اگر همیشه دور بمانی، عشق خواهد مرد. اگر همیشه نزدیک بمانی، عشق خواهد مرد





نظرات() 

فرق عشق و دوستی

نوشته شده توسط :niga
جمعه 11 فروردین 1385-09:03 ق.ظ

وقتی كه عاشق كسی هستید میبینیدش تپش قلبتون زیاد میشه .. ولی اگه كسی رو دوستداشه باشی از دیدنش فقط خوشحال میشی.. وقتی كه عاشقی زمستون برات بهاره.. ولی وقتی كسی رو دوست داری زمستون برات فصل قشنگیه ... وقتی عاشق كسی هستی روت نمیشه تو چشاش نگاه كنی .. ولی وقتی كسی رو دوست داری بهش نگاه میكنی لبخند میزنی.. وقتی در كنار عشقتون هستید ساكتید و نمی تونید حرفای دلتونو بزنید...ولی اگه كسی رو دوست داشته باشید به راحتی همه حرفاتونو براش میزنید.. وقتی عشقتون پیشتونه نمیتونید مستقیم و طولانی به چشاش نگاه كنید..ولی وقتی كسی رو دوست دارید مستقیم به چشاش نگاه می کنید به همراه لبخند.. وقتی عاشق كسی باشید دوست دارید سرتونو بزارید رو شونه هاش و دستشو در دست بگیرید .. اما وقتی كسی رو دوست داشته باشید این حس رو نسبت بهش ندارید .. فقط دوست دارید دستشو بگیرید ..دلیل اینكه وقتی عاشقید دوست دارید سرتونو رو شونه عشقتون بزارید اینه كه چون بهش تكیه كردید و وجودش ارامش خاطر و زداینده خستگی و اوردن شادی .. اما اگه كسی رو دوست داشته باشید این حسو بهش ندارید.... البته همه اینها كافی نیست ولی حد اقل یه بخش كمیش هست.. شما به راحتی میتونین دوستی رو تموم كنین اما هرگز نمیتونید چشم خودتونو رو عشقتون ببندید ..چون اگه اینكارو بكنید همیشه یه قطره ای ته قلبتون وجود داره فراموش نمیشه





نظرات() 

رازهای عشق

نوشته شده توسط :miga
شنبه 29 بهمن 1384-03:02 ق.ظ

راز اول عشق 
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد

 
راز دوم عشق 
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
 
 
راز سوم عشق 
راز عشق در این است كه به یكدیگر سخت نگیرید . عشقی كه آزادانه هدیه نشود ، اسارت است
 
راز چهارم عشق 
راز عشق در این است كه رابطه تان را مانند یك باغ با محبت تزیین كنید . بذر علاقه ها و عقیده های تازه بكار كه زیبایی بروید . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را باید هرس كرد ، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرزه ی عادت ها شود .برای آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، باید به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.

 
راز پنجم عشق 
راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخی ها هم باش . شوخی ناپسند نكن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ، نه نیشدار

 
راز ششم عشق 
راز عشق در این است كه هر روز كاری كنی كه شریك زندگیت را خوشحال كند ، كاری مثل دادن هدیه ای كوچك ، تحسین ،لبخندی از روی محبت . نگذار كه جویبار محبت تان از كمی باران ، بخشكد
 
 
راز هفتم عشق 
راز عشق در این است كه حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفكر را از یاد نبری . آیا یك رابطه ی دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نیست ؟
 
 
راز هشتم عشق 
راز عشق در این است كه مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ، و صبر كنی تا خونسردی را دوباره به دست آوری . با این كه احساس جلوه ی الهام است ، اما شخص عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به این وسیله می توانی چیز ها را همان طور كه هستند ، دریابی . 
 
راز نهم عشق 
راز عشق در این است كه طرف مقابلت را تحسین كنی . هرگز با فرض این كه خودش این چیزها را می داند ، از تحسین كردن غافل مشو . مشكلی پیش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نیت بگویی : دوستت دارم . گرچه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
 
 

راز دهم عشق 
راز عشق در این است كه در سكوت دست یكدیگر را بگیرید . كم كم یاد می گیرید كه بدون كلام رابطه برقرار كنید .




نظرات() 

عشق

نوشته شده توسط :miga
پنجشنبه 20 مرداد 1384-03:08 ق.ظ

عشق چیست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از این دو بی بهره است توانای عشق ورزیدن ندارد عشق دلپذیر ترین جهان بینی آدمی است آن جهان بینی نجیب و جلیل كه از آغاز تاریخ انسان تا كنون جانهای شیفته بسیاری برای بر پاداشتن جهانی شایسته و بایسته ی آن كوشیدند و جان باختند برای :
روزی كه كمترین سرود بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادریست
روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است





نظرات() 

احساس و عقل

نوشته شده توسط :miga
یکشنبه 16 مرداد 1384-11:08 ق.ظ

دوبارو از نویسنده محبوبم اشرام اوشو می نویسم امیدوارم لذت ببرید

همگی شما را روحانی و الهی میدانم . شما

كاری كه (( ذهن )) انجام میدهد این است كه

دائما در حال جدا كردن و تقسیم كردن است و اما

كاری كه (( دل )) انجام میدهد این است كه به

همبستگی ها و یكی شدن ها توجه میكند , 

همبستگی هایی كه ذهن از دیدن آنها قاصر

است . ذهن چیزی فراتر از كلمات را درك نمیكند .

 ذهن تنها كلمات و مواردی كه به طور منطقی

 درست به نظر میرسند را درك میكند . ذهن هیچ

 كاری به هستی , زندگی و حقیقت ندارد و به

 خودی خود تنها از خیالات و افكار مختلف تشكیل

 شده است .

زندگی بدون ذهن امكان پذیر است ولی زندگی

بدون دل غیر ممكن است و هر چه بیشتر انسان

وارد عمق زندگی شود به مقدار بیشتری از دلش

 استفاده میكند .

نیز باید یاد بگیرید كه بر هركس و هر چیز چنین

نگاهی داشته باشید . تنها در سطح است كه

انسا نها و موجودات دیگر روحانی به نظر نمی

رسند . هرچه بیشتر به اعماق نفوذ كنیم , بیشتر

به الوهیت هر چیزی پی خواهیم برد . شیطان تنها

در سطح وجود دارد ولی در اعماق و ژرفا تنها

 خداوند وجود دارد و بس . باید به عمق تمركز

 كنیم , زیرا اصل زندگی و حیات از عمق می اید .

فراموش كردن درون و توجه بیش از حد به سطح ,

 

علت تمامی مشكلات و نگرانی های بشر است .

 شروع زندگی درونی همانا شروع تغییر و تحول

در انسان خواهد بود , زیرا به محض اینكه به درون

می روید , سطح وجود و زندگی شما شروع به

تغییر میكند . در صورت به درون رفتن , این سطح

شروع به انعكاس نور , رنگ و موسیقی ای میكند

 كه در درون وجود دارد .





نظرات() 

عشق

نوشته شده توسط :miga
سه شنبه 11 مرداد 1384-04:08 ق.ظ

عشق یک آینه است.رابطه ی واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره

ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی

پروردگار است.

در عشق یک به علاوه یک  یک میشود نه دو .در عشق ژرف دوگانگی

محو می گردد.ریاضیات پشت سر گذاشته میشود.نا مربوط میشود.در عشق

ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند.آنها یکی میشوند.شروع میکنند به عنوان

یک واحد به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف

مستی آور احساس کنند عمل کنند.





نظرات() 

عاشقی یا نه؟۴

نوشته شده توسط :miga
دوشنبه 10 مرداد 1384-11:08 ق.ظ

ادامه دارد........

خود را بباز تا خود را بیابی :

اولین نكته این است كه شما فاقد مركزیت

 هستید . انچه شما فكر میكنید مركزیت شما

ست چیزی جز نفس نیست . نفس مركزیت

واقعی شما نیست بلكه احساسی كاذب و توهم

است .وقتی عاشق میشوید نفس باید محو

شود . در عشق نفس نمیتواند وجود داشته

 باشد.عشق بسیار واقعی تر و خالص تر از خود

 شماست . برای همین وقتی عاشق میشوید

 خیال میكنید همه چیز از مهار خارج شده , چون

شما قادر به كنترل انها نیستید . این موقعی

است كه شما در هرج و مرج سر میكنید . و این

هرج و مرج بسیار زیبا تر از نفس كریه است . زیرا

از این هرج و مرج شما تر و تازه و نو قدم به

هستی میگذارید . تولدی است دوباره . هر

عشقی یك تولد دوباره است .

شما در عشق چیزی برای از دست دادن ندارید .

اگر واقعا چیزی داشتید آن چیز از دست رفتنی

نبود و اگر مركزی واقعی داشتید عشق ان مركز را

جامعیت میبخشد و حمایتش میكند . حقیقت به

حقیقت كمك میكند . برای  مثال اگر اتاق روشن

باشد و شما چراغ دیگری به اتاق بیاورید به

روشنایی اضافه میشود . نور دو برابر میشود .

 نفس به تاریكی میماند و یك مقوله كاذب  است .

چنین مینماید كه وجود دارد اما واقعیت وجودی

ندارد . و این اولین نكته ای است كه باید در یابیم

كه هیچ وقت دنبال نفس نرویم بلكه عشق را

برگزینیم .

وقتی كه مساله حقیقی و غیر حقیقی پیش می

اید همیشه حقیقی را انتخاب كنید – حتی اگر

گاهی ان چیز حقیقی برای شما ناراحتی به بار

اورد . ولی ما همیشه غیر حقیقی را انتخاب

میكنیم چون مقرون به راحتی است . هیچ دلیل

دیگری سبب انتخاب غیر حقیقی نبوده . فقط به

دلیل راحتی اش بوده . باید از ناراحتی بگذریم .

من به ان ریاضت میگویم . ما به این ریاضت برای

تشرف در طریقت نیاز داریم . همیشه حقیقی را

هر قدر سخت و دردناك باشد و هر قدر هم به نظر

مخرب باشد و حتی اگر با احساس مرگ همراه

باشد انتخاب كنید . عشق شما را از نفستان

بیرون می اورد از زندگی عادی تان بیرون می

اورد . برای همین به نظر اغتشاش می اید .

شكایت سوال كننده كه میگوید هر وقت عاشق

 میشود زندگی اش در هم میریزد و اشفته

میشود درست است . نباید نگران بود . نفس را

فراموش كنید . گاهی وقتها جنون  لازمه اساسی

برای سلامت است . خوب است كه گاهی

سلامت را فراموش كنید . مقررات زندگی را

فراموش كنید .كنترل رفتارتان و تمام این چیزهای

بیهوده را كنار بگزارید . اگر اگاهانه و عمدا راه به

جنون بدهید و كاملا به ان متوجه باشید تجربه ای

بسیار جذاب خواهید داشت . وقتی اگاهانه قدم

در راه بگذارید میتوانید برگردید چون راه بازگشت را

بلدید . عشق دو كار انجام میدهد : اول نفس را از

شما دور میكند و دیگر به شما مركزیت میبخشد

((اوشو))





نظرات() 

عاشقی یا نه؟۵

نوشته شده توسط :miga
دوشنبه 10 مرداد 1384-10:08 ق.ظ

سه نوع عشق وجود دارد :

اولین نوع عشق معطوف به غرض است . زنی زیبا

را میبینید . با وقار و با اندامی متناسب . از دیدنش

هیجان زده میشوید و فكر میكنید عاشق شده

اید . عشق در شما سر بر میدارد چون ان زن

زیباست . چیزی از ان زن غرض عشق را در شما

بر انگیخته . شما واقعا صاحب ان حس نیستید .

عشق از بیرون حادث شده است .

این عشقی است معطوف به غرض . این عشقی

است كه به ان شهوت میگوییم .و فكر و ذكرتان

 این است كه چه طوری این شی زیبا را متعلق به

 خود تان بكنید . چگونه این شی زیبا را

استثمارش بكنید و چگونه ان را تصاحب كنید .

ولی به یاد داشته باشید كه كه اگر این زن

زیباست فقط برای شما زیبا نیست بلكه برای

 

دیگران هم زیباست . بنابر این خیلی از ادمها

عاشق او میشوند . با این عشق رشك و حسد و

 رقابت زیاد و تمام چیزهای زشتی كه همراه

عشق یا به اصلاح عشق می اید سر بر می

آورد . حالا اگر شما عاشق زن یا مرد زیبایی

باشید خودتان را گرفتار كرده اید چ.ن حسودی

خواهید بود و خشونت و زجر . حتی ممكن است

به قتل و كشتار ختم شود .

از همان اول شروع میكنید به تصاحب و به این

 ترتیب ان زن یا مرد را نابود میكنید . از دادن ازادی

امتناع میكنید . زن را از جهان بیرون محروم

میكنید . ان زن زیبا بود زیرا ازاد بود . ازادی جزیی

از زیبایی است . اگر عاشق زنی بشوید زنی كه

 ازاد بوده در واقع شما عاشق ان ازادی شده

اید .  ولی حالا او را داخل چهار دیواری خانه می

اورید و تمام امكانات ازادی او را ویران میكنید ولی

در عین حال زیبایی او را هم ویران میكنید و ناگهان

در می یابید كه عاشق چنین زنی نیستید . دیگر

فاقد ان زیبایی است . هر دفعه همین اتفاق می

افتد . و شروع میكنید به دنبال زن دیگری گشتن و

متوجه نمیشوید كه چه اتفاقی افتاده است . این

اولین نوع عشق است . عشقی كه نه مهم است

و نه ارزشی دارد .

دومین نوع عشق این است كه عرض دیگر مهم

نیست , موضوعیت مهم میشود : شمایید كه

عاشقید . شمایید كه عشق به دیگری ارزانی 

میدارید . وقتی كه عاشق میشوید عشقی از نوع

دوم ,  شور و شعفی بیش از عشق نوع اول

احساس میكنید . چون این نوع عشق سرش

میشود كه چگونه ازادی معشوق را محفوظ نگه

دارد . عشق یعنی هدیه هر انچه زیباست به

معشوق . اگر زن یا مردی را دوست میدارید

 اولین هدیه ای كه به او میدهید آزادی است .

چگونه میخواهید غصبش كنید ؟ شما كه دشمن

نیستید ,  دوست هستید . این نوع عشق بر ضد

ازادی نیست و تملك طلب هم نیست .این نوع

عشق بیشتر خاصیت دوستی دارد تا شهوت و

برای روح شما غنا بخش است .

در نوع اول غرض یكی است و خواستاران بسیار –

 در نوع دوم موضوع یكی است و در جهات مختلف

 جاری میشود : نثار كردن عشق در جهات بسیار

 به مردم بسیار . هرچه بیشتر عشق بورزید

 بیشتر رشد میكنید . اگر عاشق یك نفر باشید

 عشق شما غنی نیست . اگر عاشق دو نفر

 باشید عشق شما دو برابر غنی است .  اگر

 عاشق خیلی ها باشید یا عاشق كل بشر یا

 حتی حیوانات و حتی درختان  به این طریق

 عشق شما گسترش پیدا میكند و به همان اندازه

 خود شما گسترش می یابید .

مهاویرا كه فلسفه ضد خشونت را در هند آورده

می گوید : (( عشق بورزید به هر آنچه زنده

است )) و فیلسوفی حتی  از این قدم فراتر

 گذاشته و میگوید : (( به كل اشیا احترام

 بگذارید )) و این غایت عشق است و نه تنها به

هر انچه زنده است عشق میورزید بلكه عاشق هر

آنچه وجود دارد هستید : عاشق صندلی ,  عاشق

بالش ,  عاشق همه اشیا .وقتی كسی به این

مرحله برسد كه بر هر چه موجود است عشق

بورزد ,  عشقش دیگر مشروط نخواهد بود و تبدیل

میشود به نیایش و مراقبه . ولی عشق به نوع

دوم ختم نمیشود و نوع سومی هم دارد :وقتی

غرض و موضوع ناپدید بشوند عشق سوم پدید

می آید .

دراولی غرض مهم بود و در دومی موضوع  ولی در

سومی تعالی مهم است . در سومی حقیقت را

به غرض یا موضوع تجزیه نمیكنیم ;  به عاشق و

معشوق . تمام تجزیه و تقسیم ها به وحدت

میرسند و فقط عشق باقی میماند و بس

.

تا قسمت دوم فقط شما عاشقید و چیزی مثل

 مرز شما را در محدوده نگه میدارد – مثل تعریف و

تبیین . با سومی تمام تعریف و تبیین ها ناپدید

میشوند . عشق باقی میماند نه شما . این همان

چیزی است كه عیسی مسیح ع به ان اشاره

میكند و میگوید (( خدا عشق است )) . عاشق به

 سادگی عشق است . عمل نیست بلكه ذات

 شخص است . اینطوری نیست كه صبح عاشق

 باشید و بعد از ظهر فارغ . بلكه شما عشقید و

 این وضع شما .

عشق نوع اول از طرف مقابل شیی میسازد : زن

من – فرزند من  و با همین تملك و تعلق روح طرف

 مقابل را میكشد . در نوع دوم طرف مقابل

 انسان تلقی میشود و مورد احرتام است . چگونه

نظرات() 

عاشقی یا نه؟۱۰

نوشته شده توسط :miga
دوشنبه 10 مرداد 1384-04:08 ق.ظ

لذت نفس :

نفس فاقد عمق و پایه و اساس است , بنابر این

ما را به سمت تاریكی بزرگ میكشاند . حقیقت

این است كه هر قدر نفس ضعیفتر باشد زندگی

ما عمیقتر خواهد بود , نفس قوی به معنی ان

است كه زندگی ما كوچك و سطحی خواهد بود

زیرا نفس مانع از این میشود كه شخص در عمق

وجود خود نفوذ كند . نفس شما را در سطح نگه

میدارد . چرا ؟ این چیزی است كه باید كاملا درك 

شود .

حقیقت این است كه نفس حظ و لذت خود را از

 دید دیگران كسب میكند . اگر شما را در جنگل

 تنها رها كنند , نفس شما همه لذات خود را از

 دست خواهد داد . ان وقت اویزان كردن گردنبند

 الماس بی معنی خواهد بود و اگر آن را بیاویزی

 حیوانات جنگل به شما خواهند خندید! با نفس

 خود در جنگل چه معامله ای میكنید ؟ نه , تمام

 دلبستگی نفس به ان چیزی هایی است كه در

 چشم دیگران انعكاس پیدا میكند , كه مثل همه

 انعكاسها در سطح  رخ میدهد . این انعكاسها ما

 را از همه جهات احاطه میكنند . نفس مثل نرده

 ی پر زرق و برقی است كه دور ساختمانها

 میكشند . نفس هرگز بدون حضوردیگران امكان

 بروز ندارد – به دیگران وابسته است . از همین

 روست كه ما همیشه از دیگران حساب میبریم , 

زیرا رضایت نفس در دست دیگران است و دیگران

هر لحظه قادرند این دست را از ما دریغ كنند .

در واقع نفس همیشه نگران است كه دیگران چه

قضاوتی نسبت به او دارند . نفس حساس است , 

نسبت به ارزش گذاری دیگران حساس است . و

اما روح تجربه ای است از (( من كی هستم ))

روح به اینكه دیگران چه درباره اش میگویند بی

اعتناست . دیگران ممكن است محق باشند یا

نباشند , این مساله خودشان است .

تنها كسی قادر است به عمق حیات وارد شود كه

 به عمق روح رسوخ كند , و تنها كسی میتواند به

 عمق روح رود كه نفس را فراموش كند, یعنی

 كسی كه قادر است از نگاه دیگران صرفنظركند و

 شروع كند به رفتن , صرفا با دید خودش , شروع

 به رفتن كند .

((اوشو))

 امیدوارم از این ۱۰ قسمت استفاده لازم ببرید در پایان اشرام اشو یک عارف هندی در سال ۱۹۹۰ از این دنیا گذر کرد روحش شاد 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



دانلود آهنگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox