حالا بیا تو . . . برای زود فرارسیدن فرج ( و ظهور ما ) زیاد دعا كنید ، كه آن همان فرج و گشایش شماست. حضرت امام مهدی (عج) tag:http://bahooneh.mihanblog.com 2018-07-17T04:01:39+01:00 mihanblog.com یادداشت...55 2018-07-15T09:53:43+01:00 2018-07-15T09:53:43+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1444 بهونه از خواب خسته امبه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بیهوشی، برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابمو تهش بیداری باشد کاش می شد سه سال یا شش سالیا نه سال خوابیدو بعد بیدار شد ؛نشد همنشد ... از خواب خسته ام
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی، 
برای زمان طولانی

شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد 
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد ؛
نشد هم
نشد ...

]]> یادداشت.....54 2018-07-14T04:28:02+01:00 2018-07-14T04:28:02+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1443 بهونه یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارماز قند تو مینوشم با پند تو میکوشم من صید جگر خسته تو شیر جگر خوارمجان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارممن تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهمآن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی گفتم که همین خواهمجان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارمدر شادی روی تو گر قصه ی غم گویم گر غم بخورد خونم والله سزاوارمدر شادی روی تو گر قصه ی غم گ یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو مینوشم با پند تو میکوشم من صید جگر خسته تو شیر جگر خوارم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارم


من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی گفتم که همین خواهم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارم

در شادی روی تو گر قصه ی غم گویم گر غم بخورد خونم والله سزاوارم
در شادی روی تو گر قصه ی غم گویم گر غم بخورد خونم والله سزاوارم

**

برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید


پ ن :چقدر شعر مولانا رو محسن چاوشی زیبا خوانده 





]]>
یادداشت ......53 2018-07-13T09:47:52+01:00 2018-07-13T09:47:52+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1442 بهونه من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. اینكه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو كنه. وگرنه من كه یك عمر، خودم بودم و خودم. تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌كردم كه بود و نبودشون برام فرقی نمی‌كرد.تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی كه به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دونفری كه شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟غروب جمعه چه دردیه؟انتظار چی می‌گه؟من فقط یه بار چشمام رو بستم.فقط یه بار

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. اینكه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو كنه. وگرنه من كه یك عمر، خودم بودم و خودم. 
تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌كردم كه بود و نبودشون برام فرقی نمی‌كرد.
تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی كه به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دونفری كه شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.
اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی می‌گه؟
من فقط یه بار چشمام رو بستم.
فقط یه بار بستم و وقتی باز كردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.
.
من اصلا قبل از تو...
تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم.
من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی كه زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی كنم.
من انقدر پرت بودم كه نمی‌دونستم به اون دونفری كه دارن با هم راه می‌رن باید حسادت كنم.
من فكرشم نمی‌كردم كه یك روز، خودم رو پیش یكی دیگه جا بذارم.
شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما كاش می‌فهمیدی؛ 
یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

جمشیدی



]]>
یادداشت ...52 2018-07-10T04:00:37+01:00 2018-07-10T04:00:37+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1441 بهونه چه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارنچه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارنچه کنم با بی کسی هامنمو دلواپسی هاچه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارنچه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارنچه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارنچه کنم با بی کسی هامنمو دلواپسی هاچه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارنچرا هیشکی تو این دنیا احساسم رو نمیدونهکاش از اول میدونستم دنیا واسه من زندونهکاش از اول میدونستم دل کندن مثل مردن سختهدل بستن آسونهتو خدایا آرومم کن چشمام خیس باروننفقط انگار اشکامن که حال دل


چه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارن
چه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارن
چه کنم با بی کسی ها
منمو دلواپسی ها
چه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارن
چه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارن
چه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارن
چه کنم با بی کسی ها
منمو دلواپسی ها
چه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارن
چرا هیشکی تو این دنیا احساسم رو نمیدونه
کاش از اول میدونستم دنیا واسه من زندونه
کاش از اول میدونستم دل کندن مثل مردن سخته
دل بستن آسونه
تو خدایا آرومم کن چشمام خیس بارونن
فقط انگار اشکامن که حال دلمو میدونن
نمیتونم شاهد باشم آدم ها با بی رحمیشون
دلمو میلرزونن


چه کنم با تقویمی که زیر پای پاییزه
چه کنم با تصمیمی که از دلشوره لبریزه
چه کنم با خستگی ها منمو دلبستگی ها
چه کنم با روحم با این آواره ی بی انگیزه
چه کنم با تقویمی که زیر پای پاییزه
چه کنم با تصمیمی که از دلشوره لبریزه
چه کنم با خستگی ها منمو دلبستگی ها
چه کنم با روحم با این آواره ی بی انگیزه

ترانه سرا : میلاد موحد

برای شنید اهنگ اینجا کلیک کنید



]]>
یادداشت..51 2018-07-09T19:49:53+01:00 2018-07-09T19:49:53+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1440 بهونه یکی بیاد منو آروم کنه به این دلم مفهوم کنه تکلیف بی قراریامو واسه من معلوم کنهدلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دلههرکی تو دلم اومد فرداش با دلم بد شد از این دل بی قرار من راحت رد شدبه خیالت شرایط عادی دارم نمیدونی جه حالت حادی دارمتوی دلم یه داد بی دادی دارم دلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دلهبرای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنیدکسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد، آنها یک

یکی بیاد منو آروم کنه به این دلم مفهوم کنه تکلیف بی قراریامو واسه من معلوم کنه
دلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دله
هرکی تو دلم اومد فرداش با دلم بد شد از این دل بی قرار من راحت رد شد

به خیالت شرایط عادی دارم نمیدونی جه حالت حادی دارم
توی دلم یه داد بی دادی دارم 
دلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دله


برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید




کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد، آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت !




]]>
یادداشت.....50 2018-07-08T20:02:33+01:00 2018-07-08T20:02:33+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1439 بهونه بیشتر مردم به ترس‌ها و حماقت‌های‌شان زنجیر شده‌اند و جرئت ندارند بی‌طرفانه قضاوت کنند که مشکل زندگی‌شان چیست.بیشتر آدم‌ها همین‌طور زندگی‌شان را بی‌هیچ رضایتی ادامه می‌دهند بدون آن‌که تلاش کنند تا بفهمند سرچشمه‌ی نارضایتی‌شان کجاست یا بخواهند تغییری در زندگی‌شان ایجاد کنند سرآخر می‌میرند...!برادران_سیسترزپاتریک_دوویتپ ن: چقدر حال بدی دارم از مردن نمی ترسیدم ولی الان میترسم خیلی هم میترسم جون دادن سخت هست خیلی سخت شاید شما ندونید کی قرار بمیرید ولی کسی که تاریخش رو به احتمال بدونه که در

بیشتر مردم به ترس‌ها و حماقت‌های‌شان زنجیر شده‌اند و جرئت ندارند بی‌طرفانه قضاوت کنند که مشکل زندگی‌شان چیست.
بیشتر آدم‌ها همین‌طور زندگی‌شان را بی‌هیچ رضایتی ادامه می‌دهند بدون آن‌که تلاش کنند تا بفهمند سرچشمه‌ی نارضایتی‌شان کجاست یا بخواهند تغییری در زندگی‌شان ایجاد کنند سرآخر می‌میرند...!

برادران_سیسترز
پاتریک_دوویت


پ ن: چقدر حال بدی دارم از مردن نمی ترسیدم ولی الان میترسم خیلی هم میترسم 
جون دادن سخت هست خیلی سخت 

شاید شما ندونید کی قرار بمیرید ولی کسی که تاریخش رو به احتمال بدونه که در چه بازه ی زمانی هست خیلی ترسناک میشه خیلییییییی 

دوست داشتم خیلی کارها بکنم ولی دیگه نمیتونم توان جسمیش هم دیگه ندارم 

خدا کنه من که بخوام بمیرم دست پام انقدر تکون نخوره سیاه نشم چشمهام از درد نزنه بیرون  از کنار لبم خون نزنه بیرون واییییییی خدای من چی دیدم 

خدا کنه اروم بمیرم 




]]>
یادداشت.....49 2018-07-07T07:02:59+01:00 2018-07-07T07:02:59+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1438 بهونه چه روزگاری شده حال خوشی ندارم لعنت به این زندگی امروز جلسه پرتو درمانی بود با یکی دوست شده بودم که عین خودم بیماریش بودامروز اول نوبت اون بود حالش خوب نبود نفس بد میکشید بهش گفتم چرا اینطوری شدی خندیدگفت فکر کنم داره تموم میشه اعصابم بهم ریخت گفتم خدا نکنه وقتی رفت داخل اتاق من از پشت شیشه میدیدمش هنوز در شوک هستم دیدم چطور جون داد و تموم شد چطوری دستاش پاهاش بی اختیار خدای من تموم شد انقدر جیغ زدم و گریه کردم صدام دیگه در نمیاد انقدر حالم بد شد که نوبت خودم
حال خوشی ندارم لعنت به این زندگی 

امروز جلسه پرتو درمانی بود با یکی دوست شده بودم که عین خودم بیماریش بود

امروز اول نوبت اون بود حالش خوب نبود نفس بد میکشید بهش گفتم چرا اینطوری شدی خندید

گفت فکر کنم داره تموم میشه اعصابم بهم ریخت گفتم خدا نکنه 

وقتی رفت داخل اتاق من از پشت شیشه میدیدمش 

هنوز در شوک هستم دیدم چطور جون داد و تموم شد 

چطوری دستاش پاهاش بی اختیار خدای من تموم شد 

انقدر جیغ زدم و گریه کردم صدام دیگه در نمیاد 

انقدر حالم بد شد که نوبت خودم نرفتم 

دیگه نمیخوام برم اخرش عین همین میشم لااقل تو خونه خودم بمیرم
]]>
یادداشت ......48 2018-07-05T12:35:09+01:00 2018-07-05T12:35:09+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1437 بهونه اندر احوالات این روزهای من:اندوه به گلو که میرسد، بغض میشود.به سر که میرسد، از چشم‌ها سرازیر میشود.و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از "زمان" جدا میکند.حجم اندوه که زیاد باشد، سرریز میشود به بُعدِ دیگری از زمان و ما را هم با خودش می‌برد.می‌برد به بُعد دیگری که گویی ما را آماده میکند تا بتوانیم با حجم اندوه کنار بیاییم.بُعد دیگری از زمان. مخلوطی از گذشته و مرور خاطرات و توهمِ اکنونی که اندوه و اتفاق تلخی در آن رخ داده است. بُعدی از زمان که ساخته‌ی ذهن است تا واقعیت را انکار کند.&

اندر احوالات این روزهای من:


اندوه به گلو که میرسد، بغض میشود.
به سر که میرسد، از چشم‌ها سرازیر میشود.
و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از "زمان" جدا میکند.
حجم اندوه که زیاد باشد، سرریز میشود به بُعدِ دیگری از زمان و ما را هم با خودش می‌برد.
می‌برد به بُعد دیگری که گویی ما را آماده میکند تا بتوانیم با حجم اندوه کنار بیاییم.
بُعد دیگری از زمان. 
مخلوطی از گذشته و مرور خاطرات و توهمِ اکنونی که اندوه و اتفاق تلخی در آن رخ داده است. 
بُعدی از زمان که ساخته‌ی ذهن است تا واقعیت را انکار کند. 
همین بُعد، ما را از زمانِ اکنون جدا میکند.
گویی که وجود نداریم. 
هستیم اما نیستیم! 
اینجاست که هر چه دیگران صدایتان میزنند نمیشنوید 
هر کاری می کنند نمی بینید 
در چارچوب ذهنتان غوغا هست و شما در همان چارچوب مانده اید 
باورش شاید سخت باشد ولی دیگر نمی توانید بیرون بیاید 
در انجا می مانید و جسمتان با سختی بسیار زندگی خودش ادامه می دهد 
انگاه می بینی بعد از مدتی تمام امراض شناخته یا ناشناخته به سراغت می اید 
ولی باز نمیتوانی از ان چارچوب خارج شوی 
با دردهای بسیار هنوز در ان زمان فراتر از عادت زندگی میکنی 
امادگی رفتن به زمانی دیگر پیدا میکنی 
و انجاست که دیگر بودن ماندن رفتن شکستن و نخواستن برایت بی معنی میشود 
انجاست که دیگر هیچ سوال یا گلایه ای برایت نمی ماند 
انجاست که مانند پرنده ای محبوس توانی دیگربرایت نمی ماند 
همه چی برایت بی معنی میشود .
هر چه که در عالم امکان وجود دارد مفهومش به پوچی میرسد 
انجاست که فقط نگاه میکنی
می گذرد خوب یا بد  تا به حال گذشته و بقیه روزها هم خواهد گذشت 
فقط تو شناخته ای کسی راکه همه عمر مبهوتش بوده ای 
و چون مبهوتش بوده ای و چون می پرستیدی وقتی بی وفایی اش را می بینی 
وقتی سردیش را میبینی 
متحیر میشوی ولی دیگر عمر تو گذشته است و باز مبهوتش می مانی مبهوت .....
هرچند برای او مهم نیست و فقط در هک شدن خاطره اش درون ذهنت هراسی بر دل دارد شایدم حزین نمی دانم....
ولی خوب میدانم که عاشقی با شناخت کاری ندارد 

و باز دل مبهوت اوست 

و دلت نجوا می کند با خودش 


میگدازد سینه من سینه ام آیینه ی من پس کجا جویم تورا
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا
من که شیدا شدنم محو پیدا شدنم
عابری گم شده در کوی رها شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


من به خوابی که آدینه دیدم شاعری مرده در سینه دیدم
نغمه ای بر لب این شوق صدا شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید


]]>
یادداشت.....47 2018-07-05T04:09:42+01:00 2018-07-05T04:09:42+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1435 بهونه صدایم را به یاد آراگر آواز غمگینی به پا شدمن این شعر گرانمکه از ارزان و ارزانی جدا شدمن هرچه ام با تو زیباترمبر عاشقت آفرینی بگوتابیده ام من به شعر تنتمی خوانمت خط به خط مو به موبی تو بی شب افروزیِ ماندنتبی تبِ تندِ پیراهنتشک نکن من که هیچآسمان هم زمین می خوردبی تو بی شب افروزیِ ماندنتبی تبِ تندِ پیراهنتشک نکن من که هیچآسمان هم زمین می خوردبرای شنیدن این اهنگ اینجا کلیک کنید پ ن:باور کردنی هم که باشه سخته اصلا فکر کردن بهش بحث لیاقت هست اینکه تنها می مونی و یهو تو هزار بدبختی تنهاتر بح

صدایم را به یاد آر
اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم
که از ارزان و ارزانی جدا شد

من هرچه ام با تو زیباترم
بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده ام من به شعر تنت
می خوانمت خط به خط مو به مو

بی تو بی شب افروزیِ ماندنت
بی تبِ تندِ پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین می خورد

بی تو بی شب افروزیِ ماندنت
بی تبِ تندِ پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین می خورد



برای شنیدن این اهنگ اینجا کلیک کنید 

پ ن:باور کردنی هم که باشه سخته اصلا فکر کردن بهش بحث لیاقت هست اینکه تنها می مونی و یهو تو هزار بدبختی تنهاتر بحث سر لیاقت که نداشتی کسی که متهم نمیشه باید در خودم ببینم چی شد و چی کم بود و اصلا چیزی بود؟

خلاصه که همش بحث سر همون که از اول نداشتم نه پیدا کردنی هست و نه خریدنی کلا نداشتم 

این دلنوشته قشنگ بود و نوشتنش خالی از لطف نیست 



گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!

یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن

 رو نخ میکنی،

اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی،

 چجوری زندگی کنی،


تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.


گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته

 باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه

اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم چطور مگه؟

گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،

تازه اون موقع میفهمی

نه نخ داری، نه سوزن ...

بابک_زمانی


]]>
یادداشت...46 2018-07-04T12:52:16+01:00 2018-07-04T12:52:16+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1434 بهونه نرو به هوای تو من به صدای تو من به دنیای تو من وابسته شدم که به جای تو من شکسته شدمسفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراری بیقرارم بیقرارمسرم به شانه ی تو و سفر بهانه ی تو و ببین که دل نمیکنم نرو که عاشقت منمسفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراریم بیقرارم بیقرارمسرم به شانه ی تو بود ای داد سفر بهانه ی تو بود سرم به شانه ی تو بود سفر بهانه ی تو بودبرای گوش دادن اهنگ اینجا کلیک کنید پ ن :خدا می‌دونه کــه: چند نفر، همین دقیقاً ساعت‌هاتوی اتا

نرو به هوای تو من به صدای تو من به دنیای تو من وابسته شدم که به جای تو من شکسته شدم

سفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراری بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو و سفر بهانه ی تو و ببین که دل نمیکنم نرو که عاشقت منم
سفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراریم بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو بود ای داد سفر بهانه ی تو بود سرم به شانه ی تو بود سفر بهانه ی تو بود


برای گوش دادن اهنگ اینجا کلیک کنید 


پ ن :


خدا می‌دونه کــه: چند نفر، همین دقیقاً ساعت‌ها

توی اتاقشان باران می‌آید سیل راه می‌افتد

ومجبورند با لبخند تظاهر کنند که هیچ‌گاه، هیچ‌گاه

دلشان برای کسی تنگ نمی‌شود ......بیچاره ان ها ..

وقتی به دیدارشان می ایین آرام بیایین اینها خیلی رنج تحمل کرده اند نگذارین شیشه ی شکسته دلشان تکه هایش بر زمین ویران دلشان بریزد 

نگذارید بیش از این اندوه را تحمل کنند 

خیلی زود دیر خواهد شد 


انگاه با وجدان خوابتان چه خواهید کرد 


یعنی بیدار نمیشود ؟؟؟این یک تجربه بود اگر یکی هم استفاده کنه و باعث ترمیم دلی شود من راضی ام




]]>
یادداشت....45 2018-07-03T14:13:14+01:00 2018-07-03T14:13:14+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1433 بهونه خاطره معنیش این نیست فقط برای گذشته هست یک ثانیه قبل از الان میشه خاطره برای الانت من چه کنم که خاطره تو ثانیه بعد از الان هم هست خاطره‌ها نه می‌کُشند و نه زنده می‌کنند! بلکه آن‌هامانند یک "بُمبِ ساعتی" در لحظه تصوّر یکحالِ خوب غافلگیرت می‌کنند "فرقش‌در این است"در لحظه تکه‌تکه می‌شوی! لحظه‌ بعد بلند شده تکههایت‌را جمع‌می‌کنی‌ دوباره ادامه خواهی‌دادچقدر دلم برات تنگ شده چقدر ..... خاطره معنیش این نیست فقط برای گذشته هست 

یک ثانیه قبل از الان میشه خاطره برای الانت 

من چه کنم که خاطره تو ثانیه بعد از الان هم هست 

خاطره‌ها نه می‌کُشند و نه زنده می‌کنند! بلکه آن‌ها

مانند یک "بُمبِ ساعتی" در لحظه تصوّر یک

حالِ خوب غافلگیرت می‌کنند "فرقش‌در این است"

در لحظه تکه‌تکه می‌شوی! لحظه‌ بعد بلند شده تکه

هایت‌را جمع‌می‌کنی‌ دوباره ادامه خواهی‌داد

چقدر دلم برات تنگ شده 

چقدر .....
]]>
یادداشت .....44 2018-07-03T05:24:41+01:00 2018-07-03T05:24:41+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1432 بهونه زندگی برخی از انسانها دو نیمه دارد،نیمه اول آن را به امید نیمه دومو نیمه دومش را در حسرت نیمه اولمی گذرانند…!یکیش خودخودخودمم تا بچه بودم با این که تمام امکانات رفاهی بود کیف زندگی به معنای واقعی ولی همش امید بزرگ شدن داشتم تا بزرگ شدم اصلا دیدم این کودک دورن چه جست و خیزی داره و چه حسرتی به گذشته خلاصه کلش زندگی شد حسرت اینکه هنوز نتونستم در حال زندگی کنم از همون مشنگی من هست ما که خودمان را پنهان می کنیمدر تابستاندر چمدان های نقره ایدر سفرهایی به سمت شمالدر عکس های د

زندگی برخی از انسانها دو نیمه دارد،

نیمه اول آن را به امید نیمه دوم

و نیمه دومش را در حسرت نیمه اول

می گذرانند…!

یکیش خودخودخودمم تا بچه بودم با این که تمام امکانات رفاهی بود 

کیف زندگی به معنای واقعی ولی همش امید بزرگ شدن داشتم 

تا بزرگ شدم اصلا دیدم این کودک دورن چه جست و خیزی داره و چه حسرتی به گذشته 

خلاصه کلش زندگی شد حسرت 

اینکه هنوز نتونستم در حال زندگی کنم از همون مشنگی من هست 




ما که خودمان را پنهان می کنیم
در تابستان
در چمدان های نقره ای
در سفرهایی به سمت شمال
در عکس های دسته جمعی
در باران
در شادیِ مرطوبِ دریایی در رامسر

رنج
چگونه آدرس ها را پیدا می کند؟

محسن_بیدوازی



]]>
یادداشت...43 2018-07-02T18:27:08+01:00 2018-07-02T18:27:08+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1431 بهونه در من چیزی كم بود و                                              در این زندگانی هم، چیزی كج بود.میان ما و زندگانییك چیزی گُنگ بود.ما دیر آمدیم یا زود؛ هرچه بود به موقع نیامدیم! محمود دولت ابادیپ ن :در زندگی تا اونجا که به یاد دارم به موقع کاری نکردم همیشه یا خیلی گیج بودم یا خیلی مشنگ که نفهمیدم چی شد و کی رفت ؟اصلا خوب نیست ادم دوزاریش کج باشه همش باعث مسخره دوستان

در من چیزی كم بود و                                              
در این زندگانی هم، چیزی كج بود.
میان ما و زندگانی
یك چیزی گُنگ بود.

ما دیر آمدیم یا زود؛ 
هرچه بود به موقع نیامدیم!

 محمود دولت ابادی

پ ن :در زندگی تا اونجا که به یاد دارم به موقع کاری نکردم همیشه یا خیلی گیج بودم یا خیلی مشنگ که نفهمیدم چی شد و کی رفت ؟

اصلا خوب نیست ادم دوزاریش کج باشه همش باعث مسخره دوستان خودم هم میشدم 

به نظر من کسی باهوش هست که روابط اجتماعی بالایی داشته باشه کلا ادم شناس باشه 

روزگار طوری با من رفتار کرد که شد کلاس درس بالاخره تونستم بشناسم درک کنم ....

ولی خیلی پر هزینه بود خیلی...

بهاش تمام عمرم بود



]]>
یادداشت .....42 2018-07-01T14:08:11+01:00 2018-07-01T14:08:11+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1429 بهونه صحبت دو دوست اولی گفت :چرا تو اخلاقت عوض نمیکنی ؟چه رازی پشت پرده هست با این همه بی محلی و سرسنگینی خانمت باز قربون صدقه میری ؟نکن زندگی من رو هم درگیر کردی خانمم مدام غر میزنه یاد بگیر ازدوستت ببین تو روخدا یاد بگیر ...دومی خنده ی تلخی زد و گفت: رازی در کار نیست و این اخلاق نمیتونم تغییر بدم دست خودم نیست عاشق بودن یعنی همین من عاشق هستم باور کن من هم تمام رفتارها رو میبینم ولی عاشق که باشی نمیتونی از عشقت دور بشی با تمام اخلاق های بدش باز تمام تک تک سلولهای بدنش تمام نفس هاش ر


صحبت دو دوست 

اولی گفت :چرا تو اخلاقت عوض نمیکنی ؟چه رازی پشت پرده هست با این همه بی محلی و سرسنگینی خانمت باز قربون صدقه میری ؟
نکن زندگی من رو هم درگیر کردی خانمم مدام غر میزنه یاد بگیر ازدوستت ببین تو روخدا یاد بگیر ...

دومی خنده ی تلخی زد و گفت: رازی در کار نیست و این اخلاق نمیتونم تغییر بدم دست خودم نیست 
عاشق بودن یعنی همین من عاشق هستم باور کن من هم تمام رفتارها رو میبینم 
ولی عاشق که باشی نمیتونی از عشقت دور بشی با تمام اخلاق های بدش باز تمام تک تک سلولهای بدنش تمام نفس هاش رو میپرستی 
مطمن باش تمام کج خلقیهاش شیرینترین جملات زندگیت میشه 
عشق یعنی سوختن 

اولی گفت: ناراحت نشی ولی دیوانه ای نمیتونم اصلا یک ثانیه اش درک کنم

دومی گفت: (عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد)مفهوم عاشقی رو همه نمبتونن درک کنند برای همین هست که الان امار جدایی ها بعد از عاشقی ها بالا میاد چون واقعا عاشق نبودن 

و مطمن باش اگر هردو عاشق باشند دنیا بهشت برین می شود چون طاقت ناراحتی همدیگر اصلا ندارند و با مردنشون مساوی میشه 
من شاکرم ولی بدون سوختن کسایی میکشن که به عشقشون نمیرسند 
نمونه اش نویسنده ی خودمون 
اولی گفت: چییییییی نویسنده ما امکان نداره 

دومی گفت: بله  اون عاشقی که حتی یکبار عشق خودش روهم ندیده این همه سال عاشقانه با رویاهاش زندگی کرده تاوان بسیار زیادی داده انقدر سوخت که جسمش هم داره متلاشی میشه 

اولی گفت:عشقش میدونه؟اون هم همینطوره؟ 

دومی گفت :بله میدونه خیلی بیشتر از من و تو 

ولی اون عشقش متفاوت هست و با شرایط خودش رو میتونه تطبیق بده 

اولی گفت:مگر چند نوع عشق داریم که متفاوت هست 

دومی گفت : یک نوع بیشتر نیست ولی نوع نگرش و طرز دید هر انسانی فرق داره 

اولی گفت: پس عجب نویسنده ی دیوانه ای داریم ....همون بهتر که عشق درک نکردم به همون

 زندگی راضی ترم 

دومی گفت:بله برو که عاشقی با همه ی دردهایش می ارزد به زندگی هایی که تو و امثال تو دارند 

و تو این رو هم نمیتونی درک کنی ....

درک نمیکنی دوست داشتن از عمق جان را 

برای همین من زن ذلیل هستم و تو به ظاهر مردددددد

دلم گرفت ای هم نفس 

پرم شکست تو این قفس 

تو این غبار،تو این سکوت 

چه بی صدا .....نفس ...نفس...



]]>
یادداشت....41 2018-07-01T04:04:03+01:00 2018-07-01T04:04:03+01:00 tag:http://bahooneh.mihanblog.com/post/1428 بهونه چند وقت پیش در محفل بسیار گرم و صمیمی و پراحساسی بودم در ان محفل میزبان حال رنجور و روح ویران من رو فکر میکنم حس کرد میزبان بسیاربا محبت و بسیار نکته سنج صحبتهای زیبایی کرد با اینکه خودش گفت که از من نیست ولی سعی بران داشتم  که همیشه در ذهنم بماند و من ان شب همه چشم و گوش بودم و فقط خیره دوست داشتم بدون یک انداختن و یا حتی جا به جایی واو بنویسم و داشته باشم همان شب به محض ورود به خانه اقدام به نوشتن کردم و چه زیبا گفت صاحب ان خانه ی پراحساسخودت را به هیچ زبان چند وقت پیش در محفل بسیار گرم و صمیمی و پراحساسی بودم در ان محفل میزبان حال رنجور

 و روح ویران من رو فکر میکنم حس کرد میزبان بسیاربا محبت 

و بسیار نکته سنج صحبتهای زیبایی کرد با اینکه خودش گفت که از من نیست ولی سعی بران داشتم 

 که همیشه در ذهنم بماند و من ان شب همه چشم و گوش بودم و فقط خیره 

دوست داشتم بدون یک انداختن و یا حتی جا به جایی واو بنویسم و داشته باشم همان شب به محض 

ورود به خانه اقدام به نوشتن کردم و چه زیبا گفت صاحب ان خانه ی پراحساس


خودت را 
به هیچ زبانی برای كسی ترجمه نكن !
 
آن كس كه دوستت دارد  باید همه آنچه كه هستی
را از لا به لای حرف های نگفته ات از عمق 
نگاه ساده ات از حسادت دست های مهربانت بفهمد
آدم ها را از روی عکس هایشان نشناسید ،
آدم ها از بی حوصلگی هایشان 
ازخستگی هایشان ، از دلتنگی ها 
از غصه هایشان ؛
عکس نمی گیرند ...!
دلـی بزرگ میخواهد
زندگی کردن در این دنیا...

دلـی میخواهد 
که خیلی چیزها رو نبینی...
خیلی چیزها رو نشنوی...
و
از خیلی چیزها "بگذری"...!

سه گروه را هرگز فراموش نكن:

آنها كه در شرایط دشوار كمكت كردند
آنها كه در شرایط دشوار رهایت كردند
آنها كه در شرایط دشوار قرارت دادند.







]]>