می رود آقا بسوی خیمه ها
مشک سوراخی بروی شانه ها
مشک یعنی رمز محیا و ممات
مشک یعنی رشته ای سوی نجات
مشک یعنی آبروی یک دلیر
مشک یعنی نعره آن نره شیر

مشک یعنی العطش در دشت خون
مشک یعنی رمز حق در کاف و نون
مشک یعنی پاسداری از لوا
مشک یعنی دست از پیکر جدا
مشک یعنی کاف حق باشد زتن
مشک یعنی بر تن مردان کفن

در دلش سوز گداز حالی است
در کنارش جای یاران خالی است
چون که دستار پیامبر سر نهاد
یاد آن ایام پر محنت فتاد

تیغ حیدر بست ،ردا بر دوش داد
ناله طفلان خود را گوش داد
گوئیا او خود همان پیغمبر است
یا همان شیر ژیان خیبر است
زینبش را ناگهان او زد صدا
از میان خیمه بیرون شد خدا

گفت خواهر این وداع آخر است
چون حسینت بی معین و یاور است
این رسالت بر تو هم بنهاده اند
نام تو ام المصائب داده اند
بهر طفلانم فقط مادر توئی
ملجع درماندگان خواهر توئی

بعد من تنها روی از من جدا
دل قوی دار و توکل بر خدا
خواهرم دیگر سخن پایان رسید
نوبت سالار مظلومان رسید


چون به زین ذو الجناح او جا گرفت
آفتاب عالم و دنیا گرفت
پس روان در جنگ ثار اله شدی
عالمی در ماتم آن مرد شدی
چون حسین مرکز به دورش کردگار
دست خود بالا گرفت در کارزار

هل منی زد بر جمیع اشقیاع
یک نفر پاسخ ندادش جز خدا
گفت لشگر من حسینم من حسین
آدم و عالم زداغم شور شین
این چنین مهمان نوازی می کنید؟
با حبیب الله بازی می کنید؟

کی پذیرائی زمهمان تیغ بود؟
بازی طفلان کجا با جیغ بود؟
خود شما دعوت زمن بنمودئید
تیغ و خنجر روی من بگشوده اید
دعوتم کردید آیم سویتان
آمدم این است وفای کویتان

من نسب از پشت احمد می برم
سینه عدوان حق را می درم
آنکه باشد جانشین مصطفی
باب من باشد علی مرتضی
من حسینم ابن زهرای بتول
پاره تن نور چشمان رسول

تشنه ام بر بوسهء شمشیرتان
آمدم مردی ندیدم بینتان


گفت حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام
کوفیان از روبرویش در فرار
هر کسی در فکر جانش بی قرار
صفشکن غرید و لشگر غرق آه
آمد و تا خیمه گه دارد نگاه

تا که قلب لشگر دون را شکافت
زینب آن سو مضطرب قلبش گداخت
صف زد و شمشیر حق بر خصم دون
بر زمین افتاده اند و آه فزون
تا که سنگی روی پیشانی نشست
خون جهید آقا به صورت برد دست

ارمله بنشست ،کمانش را کشید
تیر او در سینهء مولا دوید
از قفا بیرون کشید آن تیر غم
خون روان از جایگاه پیر هم
نیزه ای از پشت تن را بوسه داد
از جلو بیرون ،سپس از زین فتاد

صورتش محکم بروی خاک خورد
بر لبش بسمه له به الله بود
ضربتی بر دست چپ آمد فرود
آن دگر بر گردنش زد با عمود
پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد
قوم دون را همچنان اندرز داد

نیزه ای دیگر به پشتش شد فرود
کرد بیرون و به زد از روبرو

ناگهان تیری گلویش را درید
از گلوی پاک او خون می جهید
هی زجا برخاست هرکس ضربه زد
هی فتاد و کربلا را بوسه زد
ضربتی بر روی دندانها زدند
آتش غم بر دل و جانها زدند

مالک ابن نصر کندی پیش بود
در پی اش خولی کافر کیش بود
یک نفر دستار او را باز کرد 
یک نفر پیراهنش را ساز کرد

آن دگر تا دست و انگشتر بدید
بی درنگ انگشت آقا را برید
بعد از آن شمر لعین آمد زراه
آن طرف زینب دوان تا قتلگاه
شمر کافر از قفا سر را برید
روبرو زینب ،دل از مولا برید

حائلی از اشک تا مقتل فتاد
گوئیا زینب همانجا جان بداد
سر بروی نیزه لشگر شادمان
روبروشان در حرم آه و فغان
تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا

کوفیان کف می زدند و هل هله
از حرم تا قتلِگه در ولوله
یا اخا آیا تو هستی این چنین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟
یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟

یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لعینان قوم دون اند و بدند
لب به رگهای بریده می نهاد
از مکان تا لا مکان فریاد داشت
این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟

تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

نوبتش دیگر بر آن سرو سهیست
او علمدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر
چون فغان "العطش" تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید

گفت: "آقا! بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگر ها هشته اند"
گفت و ناگه قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت
رو به رویش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما آن مه نقاب

کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو
بین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو: "نوشیدن آبت رواست؟"
مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد

اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد
دست چپ مشکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما
کوفیان تیغ از نیام پرداختند 
جانب سقای عطشان تاختند

شیر اوژن از نیام تیغش کشید
نعره زن تا این که بر دشمن رسید
عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد
تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نهر کرد

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد 
بر دل مولای مردان غم فتاد
صد هزاران رو به رویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین
"یا حسین! ادرک اخاک! یا حسین!"
این علمدار است با شولای شین

چون که فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید
برتنش دستی نمانده؛ بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین
خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود

"در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است!"



تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 10:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو
مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار
نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان
بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا
"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو

نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود
چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:

"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"
نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست
بر تنش آیا زره اندازه بود؟
نه رفیقان! قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله
با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد
تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت

حمله ور غرید در اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون
گفت: "لشکر! قاسمم، ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن
کوفیان آماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان"

او رجز می خواند و در لشکر تنید
هر کسی از رو به رویش می رمید
یک نفر فریاد زد: "سنگش زنید!
همچو بابا تیر بارانش کنید!"
چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت برپا در فلک صوتی حزین

تیر ها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد
مُهر عشقی بر تنش سم ستوه
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور
شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد: "ای عمو جان ای عمو!

قاسمت روی زمین آفتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است
استخوانم با هزاران زمزمه
خورد شد چون استخوان فاطمه"
بر زمین افتاده و آرام بود
چون سرش بر دامن مه کام بود

جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت
ذوالجلال گریان روان تا خیمه ها
بار دیگر اشک ها و نوحه ها
او ابوالفضل است بیرون از خیام
تیغ کینش کرده بیرون از نیام

اذن میدان بهر جانبازی نمود
مرگ را بازیچهء بازی نمود
چون برادر اذن میدانش نداد
قلب او در سینه گویا ایستاد



تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 10:05 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید
اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت
تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون
گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"
نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است
بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر
"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"
عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی
دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد
رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است
چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار
این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران
این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر
بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول
ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید
خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است
تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین
اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند
چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند
ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"
تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد
سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد
سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر 
نام بابا را ببر جان پدر



تاریخ : چهارشنبه 15 آبان 1392 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


ورود کاروان به کربلا

 

باز از راه محرم غم رسید
بر زمین آسمان ماتم رسید
این هلال قد کمان دیگر است
"لیتنا کنا معک" اندر سر است
خرقها را بار دیگر تن کنید
آتشی در قلب این خرمن کنید

طبل و شیپور عذا را سر دهید
هفت اقلیم عطش را در دهید
ورد صوفی حا و سین و یا و نون
فاعلات فاعلات فاعلون
"حای" آن حامیم ذات کبریا
"سین" آن سرها زپیکرها جدا

"یای" آن یکتا پرست و یذکرون
"نون" آن باشت قسم بر یسترون
سینه از درد فراغت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیچ دانی در دلم جا کردی؟
عرش حق شش گوشه برپا کردی؟

عشق بازی با تو معنا می شود
نور حق با تو هویدا می شود
اسّلام ای شاه مظلوم و غریب
اسّلام ای "آیهء امن یجیب"
اسّلام ای نور چشم مصطفا
اسّلام ای "خامس آل ابا"

کاروان آهسته ره تا کربلا
دشت خون و دشت درد و نینوا
خیمه ها در دشت خون برپا شود
صوت قرآن در فضا آوا شود
گویی آن شب آسمان خون گریه کرد
در میان خیمه ها حق مویه کرد

گویی یا حق چشم خود را بسته است
طاقت دیدن ندارد خسته است
عرش فلک و ملک حق اندر عذا
روز دیگر سر جدا , پیکر جدا
این همان میعارگاه محشر است
قتلگاه زادهء پیغمبر است

 



تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 08:13 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
سلام بهونه های عزیزم
عید بزرگ غدیر به پیشگاه ولی عصر(عج) و همه شما و همه مسلمین و جهانیان مبارک باد

عید غدیر تنها نه به عنوان واقعه ای تاریخی، بلکه باید آن را روز اسلام خواند چرا که در این روز خداوند فرمود "الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا" و پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بر بزرگداشت و شادمانی در این روز تأکید فرمودند.



به گزارش کوی محبت، از روز غدیرخم به عنوان عیدالاکبر یاد کردند؛ بدان جهت که در این روز نه تنها حضرت علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) تعیین می شود، بلکه حضرت محمد(ص) بنا به امر الهی، اسامی جانشینان پس از خویش که همگی از نسل حضرت زهرا(س) و علی(ع) بودند را معرفی کرده و مژده ظهور حضرت مهدی(عج) را در آخر الزمان می دهد.


بدون شک واقعه غدیر نقش سرنوشت سازی در تعیین مسیر آینده اسلام داشته است. واقعه ای که طی آن پیامبر اسلام(ص) مهمترین ماموریت خود را به انجام رساند. ماموریتی که انجام آن مساوی بود با تبلیغ رسالت، و کوتاهی از آن به منزله از بین رفتن زحمات چندین ساله پیامبر اکرم(ص) وبی نتیجه ماندن فداکاریهای مسلمانان صدر اسلام، بود. ماموریتی که در آن پیامبر اکرم (ص) به طور رسمی نه تنها جانشین خود که جانشینان پس از خویش را یک به یک به نام از امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و 9 امام دیگر که از نسل اباعبدالله الحسین(ع) بودند را معرفی کردند. اما جاه طلبی و کینه های جاهلانه عده ای از اطرافیان پیامبر باعث شد که به وصیت ایشان در آنچه که خداوند برای امت اسلام تعیین فرموده بود، گردن ننهند و با شوراگری پس از رحلت پیامبر مسیر انحراف اسلام و مسلمین را پایه گذاری کنند.

در آیه سوم سوره مائده خداوند می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»؛ «امروز آیین شما را برای شما به کمال رساندم ونعمت خود را بر شما تمام کردم واسلام را برای شما پسندیدم وبرگزیدم» همچنین در آیه 67 سوره مائده نیز می‌فرماید«یا ایها الرسول بلغ  ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل  فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس »«هان ای پیامبر! آنچه  را که از سوی پروردگارت به تونازل شده است، تبلیغ کن واگر چنان نکنی، پیام و رسالت او را انجام  نداده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می فرماید »
 
همه مفسران متفق القول هستند که این آیه درباره فضیلت علی ابن ابیطالب (ع) نازل شده است و چون  این آیه نازل شد، پیامبر دست علی (ع) را گرفت و فرمود:«هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست، خدایا! هر که او را دوست می دارد، دوست بدار و هر که او را دشمن می دارد، دشمن شمار». در این هنگام عمر و ابوبکر، علی(ع) را ملاقات کرده و به او می گویند: ای پسر ابوطالب فرخنده و گوارایت باد که مولای من و مولای همه مردان و زنان مومن شدی.

پیامبر(ص) در عین حال نگرانی خود را از انحراف مسلمین از پیام غدیر ابراز کرده و فرمودند: خداوند مرا به انجام و ابلاغ پیامی مامور فرموده که انجام آن بر من بسیار دشوار است، زیرا می دانم  در مورد آن، مردم گفته ام را تکذیب می کنند. خداوند مرا بیم داد که یا باید آن را تبلیغ کنم یا آماده عذاب باشم و این آیه را نازل فرمود که: «هان! ای پیامبر! آنچه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، تبلیغ کن.»
 
غدیر در کلام و سیره ائمه اطهار

وقتی به سیره ائمه و پیامبر اکرم مراجعه م کنیم، در می یابیم که پیامبر و  امیرمومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یک عید برخورد کرده اند و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به یکدیگر دعوت نموده اند.

پیامبر(ص) در روز غدیر بعد از خطبه یک ساعته ای که ایراد فرمود، جمله معروف «هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست» را سه بار تکرار کرد تا در گوش مسلمانان و تاریخ بماند. پس از آن که علی(ع)را به جانشینی خود تعیین کرد، در همان روز، این عید را اعلام نمود و مراسمش را به پا داشت، در خیمه اش نشست و با خوشحالی از تبریک گویندگان استقبال کرد و به آنها فرمود:«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»

در کلام دیگری هم فرمودند:«روز غدیر خم، برترین اعیاد امت من است، روزی که خدای متعال به من فرمان داد تا برادرم علی پسر ابوطالب را به عنوان پرچمی هدایت گر برای امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله او راه نمایی و هدایت شوند. غدیر خم روزی است که خداوند در آن دین را کامل ساخت و نعمت را بر امتم تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای مردم پسندید.»

خطبه غدیریه امیرالمؤمنین(ع)

خود امیرالمؤمنین(ع) نیز در ادامه خط پیامبر(ص)، این روز را عید گرفت و در دوره حاکمیت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گیرى پیدا کردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه ‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسین بن‏ على(ع) مى‏ گوید: پنج ‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه ‏ها را آغاز کرد. او نخست ‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه وغدیر] را براى شما در یک زمان قرار داده است؛ دوعیدى که هر یک فلسفه وجودى دیگرى را تکامل مى‏ بخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگرى اثر مى‏ بخشد... سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگى خداوند پذیرفته نمى‏ شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمى ‏شود مگر با قبول ولایت امر کسى که خدا فرمان ولایتش را داده است؛ و همه این امور سامان نمى‏ پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.

على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر آنچه در باره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد. روز غدیر قدر و منزلت ‏بسیار دارد، در آن روز گشایشهاى الهى فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفاى به عهد است. غدیر روز شاهد [رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهاى زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خوارى شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانى است که آن را تکذیب مى ‏کردند امروز بزرگترین روزى است که عده‏اى از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه ‏هاى نهفته در دلها و سینه‏ هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...

منشور علوى(ع) در عید غدیر

امیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت ‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید]. نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکى و بخشش پیشه کنید. به برادران دینى خویش به قدر توان نیکى و بخشش کنید. خداى را در برابر نعمتهایى که به شما ارزانى داشته، شکرگزار باشید. کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد. به یکدیگر نیکى کنید تا خداوند به شما الفت و مهربانى بیشتر عنایت کند. نعمت‏هاى الهى را به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید همان طور که خداوند [در این روز] با اعطاى اجر و ثوابى بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت مى‏گوید. بعد فرمود: کمک‏هاى مالى به دیگران در امروز (غدیر) به اموالتان برکت مى‏بخشد و برعمرتان مى‏ افزاید: مهربانى به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد. با خوش‏رویى و شادمانى یکدیگر را درآغوش بگیرید. خداوند را برتوفیقات خویش سپاس گویید. از فقرا و ضعیفانى که چشم به کمک شما دارند دیدن کنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراکشان همراه شوید. بعد حضرت فرمود: یک درهم کمک به فقرا در روز عید غدیر با دویست‏ هزار درهم برابر است، بلکه بیشتر خواهد بود. وقتى یکدیگر را ملاقات کردید مصافحه کنید، به هم تبریک بگویید و سلام کنید، که پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد.

حدیث غدیر در معرکه صفین

على(ع) در یکى از روزها در جمع سپاه خود، که گروهى از مهاجرین و انصار نیز در آن به چشم مى‏خوردند از زبان پیامبر خدا(ص) فضایل خویش را برشمرد. آیات شریف «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة...» و «لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجه » را تلاوت کرد و فرمود: مردم پرسیدند یا رسول الله، آیا ولایت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد یا براى عموم است؟ در آن هنگام خداوند فرمان داد تا پیامبرش ولایت را همانند نماز، روزه، زکات و حج توضیح دهد و تبیین کند. در آن وقت پیامبر خدا(ص) در غدیرخم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنین خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة... من کنت مولاه فعلى مولاه...

حضرت زهرا(س) و غدیر
 
از حضرت زهرا پرسیدند:«آیا پیامبر(ص) پیش از رحلتش درباره امامت امیرمؤمنان چیزی فرمود؟»آن حضرت جواب داد: «شگفتا! آیا روز غدیر خم را فراموش کردید؟!» در جای دیگری نیز می فرماید: «خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت.»

حضرت زهر(س) روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سیدالشهداء» ایستاده بود و عزادارى مى‏کرد. محمود بن ‏لبید فرصت را غنیمت ‏شمرده، پس ازعزادارى پرسید: اى دختر پیامبر خدا(ص)، آیا براى امامت و زعامت على بن ابى‏طالب(ع) از سخنان پیامبرخدا(ص) دلیلى به یاد دارى؟ فاطمه فرمود: شفگتا! آیا حادثه عظیم غدیر خم را فراموش کرده ‏اید؟... خدا را گواه مى ‏گیرم که خود شنیدم آن بزرگوار مى ‏فرمود: على بهترین کسى است که او را در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم، على امام و خلیفه بعد از من است. دو فرزندم حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیک‏اند. اگر ازآنان اطاعت کنید، شما را هدایت ‏خواهند کرد و اگر با آنها مخالفت ورزید، تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میانتان حاکم خواهد بود.

امام حسن(ع)و امام حسین(ع)و غدیر
 
امام حسن(ع) و امام حسین(ع)در روز عید غدیر در کوفه مهمانی می دادند و این مجالس که در زمان حیات امام علی(ع) هم برقرار بود باعث شد مردم کوفه به عید غدیر عادت کنند. هم چنین امام حسن(ع) در ماجرای مصالحه با معاویه برای این که به او یاد آوری کند که حق با اوست، ماجرای غدیر خم را شاهد گرفت. امام حسین(ع)نیز در مراسم حج، بنی هاشم و دیگران را جمع می کرد و ماجرای غدیر را یادآوری می کرد.

غدیر خم در خطبه امام مجتبى(ع)

حسن بن ‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم کوفه خطبه‏ اى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، که حاکمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت ‏خویش و مشروعیت‏ خلافتش را متذکر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو کرد: مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند که مى‏فرمود: هر گاه مردم کسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى که لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره‏ بختى خریده ‏اند مگر این که دوباره بدانچه رها کردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را که از پیامبرشان درباره پدرم شنیده ‏اند دنبال کنند، رسول خدا مى‏ فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است که بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم‏» شنیدند. در آن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر کس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست ‏بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اکید داد که، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.

امام حسین(ع) و حدیث غدیر در منا

یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین(ع) به زیارت بیت الله الحرام در مراسم پر شکوه، حج مشرف شد. عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفر او را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنى‏ هاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود در آن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتکار نسبت ‏به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش کنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) کنید ترس آن دارم که وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گرچه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمى‏ آورید که پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم.

امام محمد باقر(ع) و غدیر

فضیل بن ‏یسار، بکیر بن‏اعین، محمد بن ‏مسلم، برید بن ‏معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولایت على بن ابى‏طالب(ع) و روز غدیر فرمودند: خداوند پیامبرش را مامور به ولایت على [علیه السلام] کرد و این آیه شریفه را نازل کرد: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة‏». با نزول آیه فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولکن عده‏اى نفهمیدند اولى الامر چه کسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زکات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عده ‏اى به واسطه آن از آیین اسلام برگردند و او را تکذیب کنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ...) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بن‏ ابى‏طالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى کرد و دستور داد آنانى که درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.

امام صادق(ع) و غدیر

حسان جمال مى گوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مکه مسافرت کردم. در نزدیکى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مکانى است که پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى کرد و فرمود: من کنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه کرد، جایگاه خیمه‏ هاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یکدیگر مى‏ گفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه کنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مى ‏نگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت کرد: «و ان یکادالذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین‏». آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود که تو را چشم بزنند؛ آنها مى ‏گفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى که قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست.

حسن بن راشد از امام صادق(ع) روایت می‏ کند که: به آن حضرت عرض کردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدی است؟ فرمود: آری ای حسن! بزرگتر و شریف‏تر از آن دو. پرسیدم: چه روزی است؟ فرمود: روزی که امیرالمؤمنین علیه‏السلام به عنوان نشانه راهنما برای مردم منصوب شد. گفتم: فدای شما! در آن روز چه کاری سزاوار است که انجام دهیم؟ فرمود: روزه می‏ گیری و بر پیامبر و دودمانش درود می‏ فرستی و از آنان که در حقّشان ستم کردند، به درگاه خدا تبرّی می‏ جویی. همانا پیامبران الهی به اوصیاء خویش دستور می ‏دادند روزی را که جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش کسی که آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابر با روزه 60 ماه است.

امام کاظم(ع) و مسجد غدیر

عبدالرحمان بن‏ حجاج گفت: خدمت موسى‏ بن ‏جعفر(ع) رسیدم. در حالى که قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدیر خم پرسیدم.امام فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید که فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر که عازم آن دیار بود] فرمان مى‏ داد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد.

امام رضا(ع)و غدیر
 
امام رضا(ع) شنید که بعضی از مردم روز غدیر را انکار می کنند، فرمود:«پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین... به درستی که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مؤمن را می آمرزد و دو برابر آنچه در ماه رمضان از آتش دوزخ می رهاند؛ در این روز آزاد می کند...اگر مردم ارزش این روز را می دانستند، بی تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه می کردند.»

فیّاض بن محمدبن عمر طوسی در سال 259 (در حالی که خودش 90 سال داشت.) گفته است که امام رضا (ع) را در روز غدیر ملاقات کردم، درحالی که در محضر او جمعی از یاران خاصّ وی بودند و امام (ع) آنان را برای افطار نگاه داشته بود و به خانه‏های آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتی کفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود و پیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد می‏ فرمود.

امام حسن عسکری(ع) و غدیر
 
یکی از شیعیان از امام عسکری(ع) پرسید:«این سخن پیامبر که فرمود:"من کنت مولاه فهذا علی مولاه" یعنی چه؟» حضرت جواب داد:«خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمی باشد تا حزب خدا هنگام اختلاف ها با آن شناخته شود.»

امام زمان(عج)و غدیر
 

در دعای ندبه که منسوب به آن حضرت است چنین آمده: «...فلما انقضت ایامه اقام ولیه علی بن ابی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذ کان هم المنذر و لکل قوم هاد فقال و الملاء امامه من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...» هنگامی که دوران عمر پیامبر سپری شد، جانشین خود را علی پسر ابوطالب که صلوات خدا بر آن ها و خاندان شان باد، را به هدایت امت برگزید، چون او منذر و هدایت گر همه بود. پس پیامبر به مردمی که در مقابلش بودند گفت: هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست، خدایا هر که علی را دوست دارد دوستش بدار و هر که با او دشمن است دشمنش بدار...

از کوی محبت




طبقه بندی: مناسبتها، 

تاریخ : پنجشنبه 2 آبان 1392 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو