هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ....

وسعت تنهائیم را حس نکرد ....

در میان خنده های تلخ من ....

گریه پنهانیم را حس نکرد ....

 در هجوم لحظه های بی کسی....

درد بی کس ماندنم را حس نکرد....

ان که با اغاز من مانوس بو ....

لحظه پایانیم را حس نکرد....

نمی دونم از کیه از الان معذرت می خوام به دلم نشست نوشتم .

ممنونم امگا و از اینکه دوباره می نویسی خوشحالم موفق باشین

از تمام دوستان هم ممنونم از مرد تنها  بسیار ممنونم که همیشه لطف دارن

(یه خواننده) شما هم موفق باشین و سلامت. فکر نکنم شناخت بعضی ها اصلا لیاقت بخواد

بهتره که ندونه ادم ...




طبقه بندی: ازهردری سخنی، 

تاریخ : سه شنبه 15 خرداد 1386 | 09:06 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic