تبلیغات
حالا بیا تو . . . - .....


« سخت نگیر، عادت می کنی »
همه ی آدمایی که این جمله رو بهم می گفتن می دونستن از روزای خوبم دور شدم، می دونستن چشمم رو به روزگار دوختم تا ورق برگرده ،تا همه چیز همونی بشه که من می خوام...نمی دونستم چقدر باید صبر‌کنم، هیچکس نمی دونست... دوای دردم شده بود بیخیالی، فراموشی، سکوت... بیخیال آرزوهام شده بودم و چیزایی که دوس داشتم رو فراموش کرده بودم،به شرایط جدید عادت کرده بودم...شرایطی که یه روزی ازش متنفر بودم ولی حالا هر روز تحملش راحت تر می شد. این خاصیت عادت کردنه،بی حست می کنه... کم کم یادم رفت چی‌بودم، چی می خواستم بشم، چی دوس داشتم، کی رو دوس داشتم و ...
تا اینکه یه روز ورق برگشت، همه چیز داشت همونجوری می شد که من می خواستم اما یه مشکل بزرگ وجود داشتم، من وابسته ی عادت هام شده بودم، دیگه قدرت تغییر نداشتم... دوس داشتم برم سراغ آرزوهام، دوست داشتم همون کسی بشم که همیشه می خواستم اما از تغییر می ترسیدم، نمی تونستم دل بکنم از چیزایی که دوستشون نداشتم اما بهشون عادت کرده بودم...
خیلی از ما آدما تهِ تهِ قلبمون از چیزی که هستیم رضایت نداریم، اما چون اسیر عادت هامون شدیم قدرت تغییرش رو نداریم... یادت باشه تو زندگی شاید خیلیا بهت بگن «سخت نگیر عادت می کنی» ولی تو هیچوقت عادت نکن به چیزی که دوس نداری... چون مثل من مجبور میشی یک عمر با عادت هات زندگی‌کنی...

حسین_حائریان

پ ن:سحر ندارد این شب تار        مرا به خاطرت نگه دار
چقدر غمین و چقدر سوزناک و چقدر ......








تاریخ : دوشنبه 14 آبان 1397 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.