ماجرای زندگی آیا
جز مشقتهای شوقی توامان با زجر،
اختیارش همعنان با جبر،
بسترش بر بُعدِ فرار و مه‌آلودِ زمان لغزان،
در فضای کشفِ پوچِ ماجراها چیست؟
من بگویم، یا تو می‌گویی
هیچ جز این نیست؟ ...

مهدی_اخوان_ثالث

به قول شاملو 
با همه بوده است 
عجب هرزه ایست 
این تنهایی

پ ن:در بعدی از زمان که ادم میرسه منظورم زمان عقلیست نه مادی 

که البته سن و سال هم نداره در هرسنی میتونه باشه 

ادم از خواهشها و احساسات امید بخش دست بر میداره 

انگار که دست بشوری بشینی کنار و نگاه کنی 

همون موقع هست که میفهمی ای دل غافل بد خوردی خیلی بد

باور کنید که اگر هزاران نفر درگیری جسمی باهاتون داشته باشند 

انقدر ضربه نمیخوردید 

ترمیم که اصلا نمیتونه بشه حتی نمیشه یکم از دردش کم کرد 

بعضی وقت ها حس میکنم روحم بد گول خورده نه اینکه کسی گول زده باشه 

خودش ابلهانه گول خورده 

اینجاست که می مونی در تشویش 

در منجلاب و باتلاق 




تاریخ : یکشنبه 31 تیر 1397 | 07:05 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.