تبلیغات
حالا بیا تو . . . - یادداشت ......48

اندر احوالات این روزهای من:


اندوه به گلو که میرسد، بغض میشود.
به سر که میرسد، از چشم‌ها سرازیر میشود.
و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از "زمان" جدا میکند.
حجم اندوه که زیاد باشد، سرریز میشود به بُعدِ دیگری از زمان و ما را هم با خودش می‌برد.
می‌برد به بُعد دیگری که گویی ما را آماده میکند تا بتوانیم با حجم اندوه کنار بیاییم.
بُعد دیگری از زمان. 
مخلوطی از گذشته و مرور خاطرات و توهمِ اکنونی که اندوه و اتفاق تلخی در آن رخ داده است. 
بُعدی از زمان که ساخته‌ی ذهن است تا واقعیت را انکار کند. 
همین بُعد، ما را از زمانِ اکنون جدا میکند.
گویی که وجود نداریم. 
هستیم اما نیستیم! 
اینجاست که هر چه دیگران صدایتان میزنند نمیشنوید 
هر کاری می کنند نمی بینید 
در چارچوب ذهنتان غوغا هست و شما در همان چارچوب مانده اید 
باورش شاید سخت باشد ولی دیگر نمی توانید بیرون بیاید 
در انجا می مانید و جسمتان با سختی بسیار زندگی خودش ادامه می دهد 
انگاه می بینی بعد از مدتی تمام امراض شناخته یا ناشناخته به سراغت می اید 
ولی باز نمیتوانی از ان چارچوب خارج شوی 
با دردهای بسیار هنوز در ان زمان فراتر از عادت زندگی میکنی 
امادگی رفتن به زمانی دیگر پیدا میکنی 
و انجاست که دیگر بودن ماندن رفتن شکستن و نخواستن برایت بی معنی میشود 
انجاست که دیگر هیچ سوال یا گلایه ای برایت نمی ماند 
انجاست که مانند پرنده ای محبوس توانی دیگربرایت نمی ماند 
همه چی برایت بی معنی میشود .
هر چه که در عالم امکان وجود دارد مفهومش به پوچی میرسد 
انجاست که فقط نگاه میکنی
می گذرد خوب یا بد  تا به حال گذشته و بقیه روزها هم خواهد گذشت 
فقط تو شناخته ای کسی راکه همه عمر مبهوتش بوده ای 
و چون مبهوتش بوده ای و چون می پرستیدی وقتی بی وفایی اش را می بینی 
وقتی سردیش را میبینی 
متحیر میشوی ولی دیگر عمر تو گذشته است و باز مبهوتش می مانی مبهوت .....
هرچند برای او مهم نیست و فقط در هک شدن خاطره اش درون ذهنت هراسی بر دل دارد شایدم حزین نمی دانم....
ولی خوب میدانم که عاشقی با شناخت کاری ندارد 

و باز دل مبهوت اوست 

و دلت نجوا می کند با خودش 


میگدازد سینه من سینه ام آیینه ی من پس کجا جویم تورا
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا
من که شیدا شدنم محو پیدا شدنم
عابری گم شده در کوی رها شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


من به خوابی که آدینه دیدم شاعری مرده در سینه دیدم
نغمه ای بر لب این شوق صدا شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید




تاریخ : پنجشنبه 14 تیر 1397 | 04:05 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.