چند وقت پیش در محفل بسیار گرم و صمیمی و پراحساسی بودم در ان محفل میزبان حال رنجور

 و روح ویران من رو فکر میکنم حس کرد میزبان بسیاربا محبت 

و بسیار نکته سنج صحبتهای زیبایی کرد با اینکه خودش گفت که از من نیست ولی سعی بران داشتم 

 که همیشه در ذهنم بماند و من ان شب همه چشم و گوش بودم و فقط خیره 

دوست داشتم بدون یک انداختن و یا حتی جا به جایی واو بنویسم و داشته باشم همان شب به محض 

ورود به خانه اقدام به نوشتن کردم و چه زیبا گفت صاحب ان خانه ی پراحساس


خودت را 
به هیچ زبانی برای كسی ترجمه نكن !
 
آن كس كه دوستت دارد  باید همه آنچه كه هستی
را از لا به لای حرف های نگفته ات از عمق 
نگاه ساده ات از حسادت دست های مهربانت بفهمد
آدم ها را از روی عکس هایشان نشناسید ،
آدم ها از بی حوصلگی هایشان 
ازخستگی هایشان ، از دلتنگی ها 
از غصه هایشان ؛
عکس نمی گیرند ...!
دلـی بزرگ میخواهد
زندگی کردن در این دنیا...

دلـی میخواهد 
که خیلی چیزها رو نبینی...
خیلی چیزها رو نشنوی...
و
از خیلی چیزها "بگذری"...!

سه گروه را هرگز فراموش نكن:

آنها كه در شرایط دشوار كمكت كردند
آنها كه در شرایط دشوار رهایت كردند
آنها كه در شرایط دشوار قرارت دادند.









تاریخ : یکشنبه 10 تیر 1397 | 07:34 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.