تبلیغات
حالا بیا تو . . . - یادداشت .....32
تا حالا شده که قدِ چند کلمه "حوصله" 
هیچ‌کس رو نداشته باشی؟ 
شده بغضتوحبس‌کنی‌و تنهاییتو سنگین‌تر اما
نذاری کسی بفهمه 
تا حالا شده دنبال سلام گمشده‌ای باشه که دیگه هرگز نمیشنوی ...
تاحالا شده بخوای زار بزنی از غمها و غصه هات بگی هیچ کس رو نداشته باشی؟

بدترین درد عالم همین هست ها امیدوارم این دردها رو خدا به هیچ کس نده

پ ن :
چشم هایش دروغ سنج داشت...  فقط کافی بود به او دروغ بگویی...  وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت.... 
مادربزرگم را می گویم...  
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها...  فرقی نداشت...  به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست... 
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت... 
برای همین بود که تمام حرف هایم...  تمام درد هایم را می دانست... 
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم...  به این امید که  شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند... 
من سال هاست خوبم...  خوب خوب خوب...  
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم...  حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند... 
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟!  بگویم خوبم...  دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن...  چرا خوب نیستی؟


تاریخ : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 | 08:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.