تبلیغات
حالا بیا تو . . . - یادداشت ...31
«من گمان می‌کنم هرکسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست.
هیچ‌کس از آن‌جا خبر ندارد.
کلیدش فقط در دست صاحبش است.
آن‌جا، آدم هر تصور ممنوعی دلش بخواهد می‌کند.
عشق‌های محال،
هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش،
هر چیز نشدنی،آن‌جا شدنی است؛
یک بهشت- یا شاید جهنم ـ خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد.
این باغِ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است.
اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند.»

 شاهرخ مسکوب
گفت‌و‌گو در باغ

پ ن :این روزها خیلی اهنگهای قدیمی گوش میدم حمیرا هایده مهستی معین 

این روزها حس میکنم کتاب کم خوندم فقط دوست دارم بخونم ....چشمهام شدید تار شدن 

نمیتونم بخونم مات شده انگار اب افتاده جلوشون 

امیدوارم من رو ببخشن خیلی اشک سرازیر شد بیچاره ها از بین رفتن 

این روزها بیشتر از اینکه از دیگران حلالیت بطلبم باید از جسمو روحم حلالیت بطلبم ....


مادربزرگـــــم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
امروز تو نیستی مادربزرگ ،
امّا …
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم



تاریخ : دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 | 08:55 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.