یادمه سال پیش دانشگاهی بودم و برای کنکور خیر سرم میخوندم یه روزی هم ناهار دعوت بودیم و شام ومن فردای اون روز امتحان داشتم 
 خانواده گفتن که باید بیای و از من یه بند نه، میگفتم من بزرگ شدم چیزی نیست نترسید من تنها وامیسم 
خلاصه قبول کردن صبح که شد صبحانه رو میز اماده بود و من خوردم غذا ها اماده بود داخل یخچال من قرار نبود کاری بکنم فقط درس بخونم 
دقیق از ساعت هشت و نیم شروع کردم مامان اینا ساعت یازده رفتن و من تنها شدم 

ساعت یک ناهار خوردم رفتم سر درس یهو خوابم گرفت گفتم برم یه اهنگی فیلمی چیزی ببینم خواب بپره از سرم 
دقیق یادمه اول اهنگ گذاشتم یکم بپر بپر کردم دیدم نه خوابم میاد 
گفتم یه فیلم ببینم از شانس بد یه فیلم غصه دار بود نشسته بودم هی اشک ریختم دیدم نمیشه 
ساعت شده بود دو ظهر و وقت داشت همینطوری میرفت 
گفتم برم دوش اب سردددد بگیرم خخخخخخخخ(اب سرد دقت کردی خخخ)
من از اب سرد بیزارم از سرما کلا حس خوبی ندارم تا رفتم زیر دوش یعنی چند متری پریدم هوا 
یک جیغ و دادی هی میگفتم وایییی یخ کردم فکم همینطوری میلرزید 
سریع امدم بیرون یهو پام لیز خورد از پشت محکم خوردم به زمین دیگه هیچی نفهمیدم تنها حسی که بلند شدم از کمر درد و سرما بود چشمهامو که باز کردم دیدم سرم میسوزه نگاه کردم دیدم پاره شده سرم داره خون میاد کف زمین پر از خون شده 
بلند شدم دوباره افتادم به سختی خودمو کشیدم تو اتاق همش صدای مامانم میزدم ولی کسی نبود نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت چهار من دوساعت افتاده بودم 
مامان از بس زنگ زده بود نگرانم شده بودن امدن خونه دیدن چه وضعی شدم سریع بیمارستان 
اون شب مهمونی همه رو خراب کردم بیمارستان بستری شدم سرم شکست 
امتحان فرداش هم ندادم سه روز هم سر کلاس نرفتم کلی درس عقب افتادم 

تجربه ام شد که هر چی تو لحظه اتفاق میوفته باید پذیراش باشم 

اگر خوابتون میاد بخوابید والا عواقب بدی داره 

البته برای خوابی خواب زاده نمیگم کلا خواب تشریف داری ...

خیلی کمرنگ و محو شدی یادم نمیاد لاک غلط گیر استفاده کرده باشم خخخخ

درست ترین ادم زندگیم خودتی اینو باور کن ....


اهنگ وبلاگ خیلی به حال و روزم میخوره 




تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396 | 08:36 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.