تبلیغات
حالا بیا تو . . . - اندر احوالات کودکی قسمت دوم
 
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت..... غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند سراغت...

اندر احوالات کودکی قسمت دوم

نوشته شده توسط :بهونه
چهارشنبه 7 تیر 1396-07:44 ق.ظ


گفتم که یه دفترچه ای داشتم که مربوط به شغل اینده من میشد 
اصلا چرا این دفترچه رو داشتم برمیگرده به کلاس دوم ابتدایی یادم نیست یک اقایی اوردن مدرسه سر صف صبحگاهی برای ما از آینده و انگیزه صحبت کرد 

صحبتهاش خیلی رویه من اثر گذاشت و همون روز من یه دفترچه برداشتم و نوشتم با خط فوق العاده ناخوانا البته الانم خوش خط نیستم دیدی که خخخخخخخ

اولین شغل مورد نظرم حدس بزن چی بود خخخخخ

میخواستم دکتر بشم یعنی عاشقش بودم یکی از تفریحات من این بود که دفترچه های بیمه که تموم میشد اجازه میگرفتم برمیداشتم با خودکار دو سه تا خط میکشیدم یه امضا هم میکردم میکندم میدادم دست بابام میگفتم برو داروخانه بگیر دارو رو بعدش خودم میپردم پشت پایه خونه مثلا داروخونس دارو میدادم و کاغذ میگرفتم 
تازه امپول هم بیشتر میدادم بهشون خخخخخخ
بعدش میرفتم اتاق کار بابام اونجا منتظر میشدم بیان امپول هم بزنم 

همه کاره بیمار بودم دیگه خخخخ

از سه سالگی بازی من همین بود بیشتر اوقات بیش از پنجاه بار مامان و بابا رو ویزیت میکردم خخخخخ
باور کن هنوز این علاقه در وجودم فوران میکنه 

بعضی شغلها در دفترچه من خط نخورد یکیش همین بود 
ولی خوب بهش نرسیدم 

یادمه یک روز نشسته بودم 

احساس کردم ارایشگری هم شغل خوبیه 
مامانم خونه نبود با خواهرم تنها بودم گفتم میای موهاتو کوتاه کنم 
گفت اره به شرطی که بزاری منم ابرهاتو کوتاه کنم یعنی یه همچین موجودات خنگی بودیم جفته قبول کردیم 
با قیچی کاغذ بری تو فرض کن من مو کوتاه میکردم خخخخخ

موهاش بلند بود انقدر بد کوتاه شد پله پله امد اینه نگاه کرد شروع کرد گریه کردن 

گفت حالا نوبت منه ابروهامو همشو با قیچی زد عین الان که مد شده انگار تیغ میزنن یه قسمت رو همونطوری 
مامانم امد خونه تا ما دوتا دید اول که کلی دعوا کرد بعدش تنبیه شدیم خیلی بد 

مامان من کتک نمیزد  تنها کاری که میکرد نگاهمون نمیکرد اصلا انگار وجود خارجی نداشته باشیم بدترین درد بود 

بعد از یک روز کامل تنبیه به این نتیجه رسیدم این شغل اصلا خوب نیست و از دفترم خط خورد 

نظم و ترتیب این دفترچه فوق العاده است بهش نگاه که میکنم حس میکنم چقدر بچه که بودم منظم تر بودم 
کاش الانم یه دفترچه برای زندگی الانم داشتم وقتی یه چی خط میخوره 

روحیه امتحان کردن و ادامه زندگی داشته باشم ....

کاش خیلی خطرناکه چون اصلا اتفاق نمیفته 




نظرات() 


How do you prevent Achilles tendonitis?
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:00 ق.ظ
Hi! I've been reading your website for a long time now and finally got the bravery to go ahead and give you a shout out
from Huffman Texas! Just wanted to say keep up the
great job!
lackadaisicalna86.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:51 ق.ظ
When some one searches for his necessary thing, so he/she wishes to
be available that in detail, therefore that thing is maintained over here.
plaza.rakuten.co.jp
جمعه 13 مرداد 1396 05:58 ق.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your site and in accession capital to assert that I get
in fact enjoyed account your blog posts. Anyway I'll be subscribing to your augment and even I achievement you access consistently fast.
gharibeashena
چهارشنبه 7 تیر 1396 09:51 ق.ظ
خیلی کارتون درسته.... خخخخخخخخ
پاسخ بهونه : خیلی .....خخخخخخ
مرجان
چهارشنبه 7 تیر 1396 09:22 ق.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



دانلود آهنگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox