مرگ من زمانی هست که نـــه شـــب بهانــه ای بـرای خـــوابـیـدن داشته باشم و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن . .

پس من نمیتونم بمیرم چون بهانه ی من برای نفسهام برای راه رفتنم برای بیدارشدنم برای خوابیدنم 

تویی ای عزیز جانم ......

افسوس ها زیاد است ولی درد من دلتنگیس 

با کدام دیوار دیگر نجوا کنم 

دیوارهای خانه ام ترک خورده اند .....

تو بگو باید چیکار کرد؟

من که از هر چیز ترسیدم سرم امد

میخواهم تمرین کنم از عشقم بترسم 

از خوشبختی بترسم 

نظرت چیست؟



تاریخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.