تبلیغات
حالا بیا تو . . . - حال این روزها

خدایا اگه من نبودم دنیا عقده هاشو رو سر کی خالی میکرد ؟


فکرامو که میکنم میبینم از نوزده سالگی یهو خستگی و پیری نصیبم شد ...میدونی چرا خسته بودم 

چون  دل و دماغشو نداشتم که خودمو به کسی دیگه ای غیر از تو یاد بدم ...

پس شدم تنها خیلی هم تنها ولی سخت تر اون موقع بود که تنها بودنم در جمع شکل میگرفت و این 

عذاب رو دو چندان میکرد کم کم بیماری ها به سراغم امد هر روز یک دردی دردهایی که ریشه های 

عصبی و فکری داشت و داره ....چقدر باهاش دست و پنجه نرم میکنم 


باور میکنی کم اوردم و دستها رو بردم بالا و گفتم تسلیمم دیگه الان منتظر روزهام که تموم بشه 


فقط این روزها سکوت میکنم و فقط نگاهم به کنج دیوار گره میخوره 

مات و مبهوت شدم از این زندگی ....

من شطرنج بلد نبودم یعنی انقدر بلد بودم که فقط کارایی مهره ها حالیم باشه 

ناعادلانه بود وقتی من بلد نبودم حرفه ای بامن بازی کنن و بشم در یک حرکت کیش و مات .... 


” سکوت “

خطرناکتر از حرفهای نیشدار است

کسی که سکوت میکند ،

روزی

” سرنوشت “

حرفهایش را به شما خواهد گفت


کی این جمله رودرک میکنه؟

سخته وفاداربه دستانی بمانی که

حتی یک بارهم لمسشان نکردی؟

............



تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.