گاهی نیمه شبی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی...!!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی..!! پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و در گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط"
نگاه کنی...
یک فیلم با سرعت بالا از همه ی گذشته ات میگذرد 
و فقط اشک بر گونه هایت غلط میخورد 
انگار سرسره ای شده باشد هر قطره اشک با سرعت بیشتری می اید 
مسابقه است گویی جایزه ای در راه است ..
نه......
فقط غم و غصه ارمغانی جز این ندارد 
ارمغان .... اه چقدر این اسم را دوست داشتم ...

گاهی فقط دلت میخواهد کور باشی و کر تا نه ببینی و نه گوش دهی  تا فراموش کنی،
گاهی دلت میخواهد عجیب با خودت بجنگی
جنگی از نوع سختتتتتتت 
دیگر از هرچه جنگ هست بیزارم ...

: چقدر دلم برای یک خیال راحت تنگ شده است...
:چقدر دلم برای یک روز از جوانیم تنگ شده است ....
:چقدر غصه خوردم و عمر را تلف کردم ....

گاه باید مثل ادمهای دگر شد عادت کرد و خندید و زندگی کرد 

باید رفت و خوش بود عین همه ی انها که رفتند خیلی راحت ....

ولی منه لامصببببببب چرا ادم نمیشوم

ارزو دارم یک لحظههههههه فقط یک لحظهههه عین بقیه زندگی کنم 

راحتتتتتتتتت و اسوده......

چرا نمیشود .....


از دو حال خارج نیست یا ادم نیستم یک جانور بی اختیارم که به صورت کاملا واضح یک حیوان 

یا یک روانی که به جان خود و زندگی خود لطمه میزند ....



تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1396 | 10:30 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.