بر رُخسار هر خورشیدی ، بی لبخندت ابری آمد

بی تو در من سروی خم شد ، در چشمانم حصری آمد

ای رویای بی تکرارم ، شعر تلخی در سر دارم

یادت رد شد ، برگی افتاد از افرایی

ایوان پر شد از تنهایی ، بادی خیزید و آرامید

برفی آشفته می بارید ، دستان هوا از بویِ تو پوچ

برگی افتاد از افرایی ، ایوان پر شد از تنهایی

دستان هوا از بویِ تو پوچ ، رفتی و بی رُخ عاشق تو

لحظه ی غم زده بی گذر است ، بر لب سرد ترانه هنوز

عادت خواهش بی ثمر است ، یادت رد شد

برگی افتاد از افرایی ، ایوان پر شد از تنهایی

بادی خیزید و آرامید ، برفی آشفته می بارید

دستان هوا از بویِ تو پوچ ، برگی افتاد از افرایی

ایوان پر شد از تنهایی ، دستان هوا از بویِ تو پوچ


اینم لینکش



تاریخ : جمعه 1 اردیبهشت 1396 | 11:36 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.