حالا بیا تو . . .
ما اولین نیستیم ، اما خاطره انگیزیم
درباره وبلاگ


برای زود فرارسیدن فرج ( و ظهور ما ) زیاد دعا كنید ، كه آن همان فرج و گشایش شماست. حضرت امام مهدی (عج)

مدیر وبلاگ : giga
موضوعات
نظرسنجی
چی اضافه کنیم بهتر میشه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نوبتش دیگر بر آن سرو سهیست
او علمدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر
چون فغان "العطش" تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید

گفت: "آقا! بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگر ها هشته اند"
گفت و ناگه قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت
رو به رویش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما آن مه نقاب

کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو
بین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو: "نوشیدن آبت رواست؟"
مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد

اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد
دست چپ مشکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما
کوفیان تیغ از نیام پرداختند 
جانب سقای عطشان تاختند

شیر اوژن از نیام تیغش کشید
نعره زن تا این که بر دشمن رسید
عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد
تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نهر کرد

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد 
بر دل مولای مردان غم فتاد
صد هزاران رو به رویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین
"یا حسین! ادرک اخاک! یا حسین!"
این علمدار است با شولای شین

چون که فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید
برتنش دستی نمانده؛ بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین
خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود

"در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است!"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 آبان 1392
بهونه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر