تبلیغات
حالا بیا تو . . . - شهادت حضرت علی اکبر(ع)
 
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت..... غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند سراغت...

شهادت حضرت علی اکبر(ع)

نوشته شده توسط :بهونه
چهارشنبه 15 آبان 1392-09:46 ق.ظ

بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید
اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت
تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون
گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"
نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است
بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر
"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"
عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی
دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد
رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است
چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار
این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران
این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر
بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول
ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید
خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است
تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین
اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند
چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند
ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"
تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد
سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد
سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر 
نام بابا را ببر جان پدر





نظرات() 


Rosaline
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:47 ق.ظ
Appreciation to my father who stated to me about
this blog, this web site is actually remarkable.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



دانلود آهنگ





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox