سلام به تمام ان ها که بهانه ای دارند برای زندگی 

امیدوارم همه خوب باشین 


این ایام  اندوهگین التماس دعا دارم ....




این یکی از نوشته های من هست از قدیم پیرتر شدم بدتر هم شده نوشته هام  ولی می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد.


یک روز سرد زمستانی تو امدی و من گرمی عشق را با تمام وجودم احساس کردم  طنین زیبای صدایت و ان خنده های پر شورت مرا به بهار دل می کشاند

و من احساس می کردم تنها فرشته ای که از اسمان  امده است  و من خوشبخت ترین انسان عالم  ....


زمان گذشت و من عاشق  تر و او .... نمی دانم .....از دلش بی خبر 

بهار رسید و من به زمستان رسیدم 

او رفت با بادهای بهاری و من با سردی زمستان دل زندگی کردم


فرشته ی من انسان دیگری را دید و شاید او انسان واقعی بود و من ....


حال گذشته ها مانند باران به صورتم  می زنند و دیگر زمان خزان رسیده ....

 جغد سفید  شب  بر بالای درخت اندوه من پرواز می کند و تنهایی مرا پر می کند ....


عشق زیباست تا زمان نرسیدنش پس من احساسش کردم و زیبایی اش را با وصالش تغییر نمی دهم ...


اسمان ابریست و در انتظار باران است و من در انتظار بارانی از جنس گل های زیبای نیلوفرم 


کاش نغمه های زیبای اسمانی را دوباره می شنیدم  شاید پیر شدم .....


(بهونه)





طبقه بندی: حرف دل، 

تاریخ : دوشنبه 29 آبان 1391 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.