سلام بهونه های من


 

خوبیییییییییییییییییییییییییییییییین؟


 

چقدر حاضرین در دوستیاتون از خودتون مایه بذارین؟


 

این داستان رو بخونین :


 

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در ا ین نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقا یسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شا ید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد !

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست . . .




طبقه بندی: داستانک، 

تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1391 | 06:58 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.