انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 10:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
من در تولد خود نقشی نداشتم 
در زمان مرگ نیز نقشی نخواهم داشت 

همه نقش من در زندگی من است.......

که این هم احساس خوبی بهش ندارم چون نتونستم نقشی داشته باشم 

ناامید از کل زندگی 

من نمتونم مثل یه ادم زندگی کنم 

اخه چرااااا؟؟؟؟




تاریخ : یکشنبه 22 بهمن 1396 | 02:53 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
چقدر خاطره‌ی ناتمام دارم من...!


که اسم تک تکشان..،


حکمت است و تقدیر است...!

حسین_زحمتکش 


تاریخ : شنبه 21 بهمن 1396 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

چه جالب است
ناز را میکشیم...
آه را میکشیم...
انتظار را میکشیم...
فریاد را میکشیم...
درد را میکشیم...
ولی بعد از این همه سال، آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!
" از هر آنچه آزارمان میدهد" 

شاملو



تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1396 | 07:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
وای که چقدر این اهنگ حمیرا قشنگ هست چقدرباهاش ادم گریه کنه واقعا کم هست 


بیا بی تو عزیزم دل من غصه داره

نمی خوام تو بدونی نگاهم گریه داره
م‍‍ُردم از درد دوری عشق و رنج صبوری
کی میشه این زندونی رها بشه یه جوری
وای چه زندونی
امان از درد دوری دلا تا کی صبوری
دلا تا کی بنالم نمی پرسی از حالم
دل خون خون خون
اشک می ریزه میخونه دل دیوونه
آخه تا کی بنالم نمی پرسی از حالم
دل خون خون خون
بگو تا کی جدایی فغان از بی وفایی
دلا دلشوره دارم نکنه تو نیایی
آخه تا کی بنالم نمی پرسی از حالم
دل خون خون خون
اشک می ریزه میخونه دل دیوونه
همه ترسم همینه که تو رو من نبینم   
دیگه از باغ لبهات گل بوسه نچینم
دلا تا کی بنالم نمی پرسی از حالم
دل خون خون خون
اشک می ریزه میخونه دل دیوونه
بیا بی تو عزیزم دل من غصه داره
نمی خوام تو بدونی نگاهم گریه داره
مُردم از درد دوری عشق و رنج و صبوری
کی میشه این زندونی رها بشه یه جوری
وای چه زندونی

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
انسان همیشه به محبوب هایش چیزهاى زیادى هدیه مى كند.
و تو ارزشمندترین همه ى این هارا به من هدیه كردى :
فقدان ...
نمى توانستم به راحتى از تو بگذرم 
حتى در زمانى كه مى دیدمت ، برایت دلتنگ مى شدم ...
خانه ى ذهن من ، خانه ى دل من ،
قفل شده بود و تو این قفل هارا شكستى و هوا به درون پاشید.
هواى سرد و نیز هواى گرم و آتشین و تمام روشنى ها.
و این گوهریست كه تو براى من یادگار گذاشتى،
گوهرى كه همیشه جاودان است! 

کتاب : فراتر از بودن
کریستین_بوبن 

بدون شرح:واقعا همیشه جاودان ..... فوق العاده کتاب قشنگی هست و من با عمق وجودم تک تک جملاتش حس میکنم تفاوت در زندگی من و بوبن وقتی هست که دگر بار عاشق همسرش میشود که همسرش از دنیا رفته است و عشق حیقیقی را با مرگ در یک گروه قرار میدهد ولی من مرگ را در دو دنیا به چشم میبینم 

پس عشق مانند مرگ درد اور است چون مانند مردن فقدان عشقت را داری ....

پیشنهاد میکنم حتمااااا بخوانید 



تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396 | 03:03 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

یک روزهایی می آیند
که از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!
یاد میگیریم که هیچکس در این دنیا
نمی تواند برای خستگی ما کاری کند .
هیچ کس نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،
کاری بکند
هیچ کس نمیتواند اندوهش را حذف و یا حتی کم کند 
وقتی میگویم معشوق یعنی کسی که تو عاشق دلداده ای ضعیف و تنها هستی در مقابل معشوقی شاد و سرزنده

یک روزهایی می آیند که از گفتنِ خسته شدم هم خسته می شویم!
سعی میکنیم از آب پرتقال های خنکی که مامان دستمان می دهد لذت ببریم
از اینکه امروز ، گل های شمعدانی گل داده اند
از بوی خوب مایع لباسشویی روی آستین پیراهنمان
از نخ کردن سوزن مادر بزرگ و شنیدن قربان صدقه ها با لهجه ی شیرینش
از دیدن اینکه بابا، وسط آن افسردگی لعنتی
با گل زدن تیم مورد علاقه اش سر کیف می آید ... دیگر از نق زدن خسته می شویم و 
از صدای خنده ی بچه ها موقع سرسره بازی، هوا کردنِ بادکنکشان یا خریدن پشمک های هم قد خودشان توی شهر بازی چشم هایمان می خندند
اما فقط چشمهایمان میخندند به قول دیگران چشمهایت عین تیله های قهوه ای گرد و درشت به ما میخندند ولی عمقش دردی دارد که نمی دانیم 
یک روز
از گفتنِ آن همه خسته شدم خسته می شویم!
و سعی می کنیم حالمان را به حادثه ها، بهانه ها و لحظه های خوب گره بزنیم
یک روز ، از آن همه خسته بودن ها خسته می شویم
و این خستگی! 
ولی باز نمیشود ....
خستگی گویا تا مرگ به پایان میرسد 
کاش تمام شود تمام شود این نفس و تمام شود این همه رنج ....
وای به حالم .....وای به حالم ......



تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1396 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

چقدر قشنگ استاد معین خواندند عجب شعر و اهنگی و صدایی


چقدر زیبا و چقدر گریان و پراحساس 





جای آن دارد که چندی همره صحرا بگیرم 


سنگ خارا را گواه این دله شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمنها 


بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران

با شما هم رازم اکنون با شما دمسازم اکنون


شمع خودسوزی چو من در میان انجمن 

گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد
گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد


یک چنین آتش به جان مصلحت باشد

 همان با عشقه خود تنها شود تنها بسوزد
با عشقه خود تنها شود تنها بسوزد

من یکی مجنونه دیگر در پی لیلای خویشم 

عاشقه این شور و حال عشق بی پروای خویشم
تا به سویش ره سپارم سر ز مستی برندارم 

من پریشان حالو دلخوش با همین دنیای خویشم

جای آن دارد که چندی همره صحرا بگیرم

 سنگ خارا را گواه این دله شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها نکته ها از انجمنها 

بشنو ای سنگ بیابان بشنوید ای باد و باران

با شما هم رازم اکنون با شما دمسازم اکنون



تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 | 08:46 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
این روزها دل ارام سیخی چند؟

یاد فیلم پسرخاله و کلاه قرمزی افتادم اون قسمتش که

کلاه قرمزی رفت خونه پسرخاله انقدر بهم ریخت و اذیت و پسرخاله گفت وقتی امدی نفهمیدم کی امده ولی الان که میخوای بری فهمیدم .....

یه روز  عشقم امد و من نفهمیدم همش شوخی و بچه بازی باورش شاید برای جوانهای این دهه سخت باشه ولی من اون زمانها خیلی دوزاریم کج بود اصلا عقلم به عشق و عاشقی قد نمیداد 

البته همه ی همسن های من اینطوری نبودن ولی خوب یکی از اول بچه گی دیر گیر باشه همین هست 
الانم همینم نسبت به سنم واقعا بعضی چیزها رو نمیفهمم شاید یک نوع مونگولیسم باشه و ربطی به دهه های مختلف نداشته باشه 
ولی در کل نفهمیدم کی امد ولی وقتی رفت فهمیدم کی بود
شاید تجسم کنید تعریف بیخود باشه 
ولی به نظر من تعریفی بود و فوق العاده و البته هست
باور کنید برای من از اساطیریترین شخصیتهای شاهنامه ارزشمندتر بود و هست 

این همه سال نتونستم فکرم رو تغییر بدم چون دلم نشد تغییر بدم 

باور کنید خیلی ها فیلم تو زندگی بازی میکنند ولی من اونم نتونستم فکر کنم اینم برمیگرده به همون شاخه ی مونگولیسمم 

خوب روزها دارن میگذرند و سالها داره از پی هم میرن ولی من موندم تو یه نقطه 

باورش خیلی سخته که نمیتونم تکون بخورم همه ادمهای اطرافم تکون میخورن بزرگ میشن ولی موندم ...
مجسمه از من خیلی بهتر عمل میکنه لااقل همون صورت و چهره رو داره ولی من نه به قول معروف نه میشه به افتابم نشست نه به سایه ام 
 چشم ها پر اشک
 افکار خراب 
با دلی پر از حسرت 
.........


واقعا دل خوش سیری چند؟؟؟؟؟


تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
سلام به تمام انهایی که بی یهانه یا با بهانه زندگی زا نکرار میکتتد...


خسته تر از انم که به خورشید نگاهی یکنم 

خسته تر از انم که به مهتاب سلامی بکنم

بهونه 

پ ن :کلا ادم خسته ای شدم چقدر بی معنی تر شد زندگی 



واقعا این بود زندگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396 | 09:06 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
همیشه  ارزو میکنم برگردم به گذشته با دید الانم 

خوب همه این ارزو رو دارن شدید خوش اشتها هستم هااا خخخخ

ولی خوب دلم میخواست برگردم هیچ چیزی نمیخواستم  تغییر بدم 

فقطططططططط یک ثانیه رو فقططططططط همون یک کلمه رو به جای نه بگم بله 

هیچ کاری دیگه هم نکنم همیننننننننن 

برگشت نداره به نظر شما ....

پس این فیلمهای لعنتی چی نشون میده دل ادم اب میشه دلم میخواد جای اونا باشم برگردم

مسولین رسیدگی کنن نسازید این فیلم ها رو اه ..... اه....




پ ن:بدون شرح ....

خبرت هست ڪه با باد هم آغوش شدم؟

تا در آغوش ڪشم بوی ڪسی را که نبود؟!





تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | 02:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 120 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...