انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
این روزها دل ارام سیخی چند؟

یاد فیلم پسرخاله و کلاه قرمزی افتادم اون قسمتش که

کلاه قرمزی رفت خونه پسرخاله انقدر بهم ریخت و اذیت و پسرخاله گفت وقتی امدی نفهمیدم کی امده ولی الان که میخوای بری فهمیدم .....

یه روز  عشقم امد و من نفهمیدم همش شوخی و بچه بازی باورش شاید برای جوانهای این دهه سخت باشه ولی من اون زمانها خیلی دوزاریم کج بود اصلا عقلم به عشق و عاشقی قد نمیداد 

البته همه ی همسن های من اینطوری نبودن ولی خوب یکی از اول بچه گی دیر گیر باشه همین هست 
الانم همینم نسبت به سنم واقعا بعضی چیزها رو نمیفهمم شاید یک نوع مونگولیسم باشه و ربطی به دهه های مختلف نداشته باشه 
ولی در کل نفهمیدم کی امد ولی وقتی رفت فهمیدم کی بود
شاید تجسم کنید تعریف بیخود باشه 
ولی به نظر من تعریفی بود و فوق العاده و البته هست
باور کنید برای من از اساطیریترین شخصیتهای شاهنامه ارزشمندتر بود و هست 

این همه سال نتونستم فکرم رو تغییر بدم چون دلم نشد تغییر بدم 

باور کنید خیلی ها فیلم تو زندگی بازی میکنند ولی من اونم نتونستم فکر کنم اینم برمیگرده به همون شاخه ی مونگولیسمم 

خوب روزها دارن میگذرند و سالها داره از پی هم میرن ولی من موندم تو یه نقطه 

باورش خیلی سخته که نمیتونم تکون بخورم همه ادمهای اطرافم تکون میخورن بزرگ میشن ولی موندم ...
مجسمه از من خیلی بهتر عمل میکنه لااقل همون صورت و چهره رو داره ولی من نه به قول معروف نه میشه به افتابم نشست نه به سایه ام 
 چشم ها پر اشک
 افکار خراب 
با دلی پر از حسرت 
.........


واقعا دل خوش سیری چند؟؟؟؟؟


تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
سلام به تمام انهایی که بی یهانه یا با بهانه زندگی زا نکرار میکتتد...


خسته تر از انم که به خورشید نگاهی یکنم 

خسته تر از انم که به مهتاب سلامی بکنم

بهونه 

پ ن :کلا ادم خسته ای شدم چقدر بی معنی تر شد زندگی 



واقعا این بود زندگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396 | 09:06 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
همیشه  ارزو میکنم برگردم به گذشته با دید الانم 

خوب همه این ارزو رو دارن شدید خوش اشتها هستم هااا خخخخ

ولی خوب دلم میخواست برگردم هیچ چیزی نمیخواستم  تغییر بدم 

فقطططططططط یک ثانیه رو فقططططططط همون یک کلمه رو به جای نه بگم بله 

هیچ کاری دیگه هم نکنم همیننننننننن 

برگشت نداره به نظر شما ....

پس این فیلمهای لعنتی چی نشون میده دل ادم اب میشه دلم میخواد جای اونا باشم برگردم

مسولین رسیدگی کنن نسازید این فیلم ها رو اه ..... اه....




پ ن:بدون شرح ....

خبرت هست ڪه با باد هم آغوش شدم؟

تا در آغوش ڪشم بوی ڪسی را که نبود؟!





تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | 02:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات



چقدر برف زیباست سفیدی نابی داره 

کاش همه ادمها عین ادم برفی بودن 

بیرون و درونشون سفید .......

بارش برف قشنگه ولی یه حسرت برام گذاشته که گلوله برفی میخواستم بهش پرت کنم 

یهو بپرم غافلگیرش کنم 

با هم ادم برفی بسازیم 

دستام یخ کنه و با دستهاش گرم بشه 

ای روزگار .....

حسرت این روزها بدتر از سوز و سردی این روزها منو می سوزونه 

وقتی راه میرم تویه خیابون چقدر بد هست که فقط جای پای خودمو میبینم .....

اهنگ برف از بابک جهانبخش خیلی با این روزها میاد .....




تاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1396 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
عجب سرمایی شد همه جا عین حال الان من شده 

انقدر هوا سرد هست که تمام استخونهام داره منفجر میشه 

دارم کامل منفجر میشم ....


نمیدونم برای سرماست .....یا .......

فقط بباررررر .......


تاریخ : یکشنبه 8 بهمن 1396 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
یه اعتراف سنگین 

اینکه حس و احوالم یهو عوض شد یهو یه تصمیم گرفتم هیچ کدوم یهو نبود ....

خیلی وقت بود که کم کم هی این حس بیشتر سراغم امد....

و اینکه میخواستم ببینم واقعیت داشت وقتی که حرف رفتن زدم

 زمان معلومش کرد که درست بود 


به کسانی که دوستشان دارید
بالی برای پرواز
ریشه ای برای برگشتن
و دلیلی برای ماندن بدهید

دالایی لاما 

این جمله ها تاثیر گذاشت رویه من 

من بال دادم ولی دوتای بعدی نداشتم که بدم 
 




تاریخ : شنبه 7 بهمن 1396 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

روزها قاتلمن غیر از جمعه که خون ریز تره
حال و روزم جمعه ها از خود جمعه غم انگیزتره
کوچ کردی از من ، قهر کردی حتما
یه زمستون سردم ، بگو برمیگردم

شب ها بیدارم همه شب هایی که بی تو مُردم
همه زخمایی که همه عمرم از فراقت خوردم
همه رو پس می گیرم نه شوخی کردم
شهرزاد قصه ها بگو برمیگردم

پریشونم پریشونم پریشون
پشیمونم پشیمونم پشیمون

نذار اینجا برگم طعمه ی زردی پاییز بشه
فصل آخر بی تو قصه ای تلخ و غم انگیز بشه
دلبر مغرورم عشق بی دردم
ای تموم قصه ها بگو برمیگردم

روزها قاتلمن غیر از جمعه که خون ریز تره
حال و روزم جمعه ها از خود جمعه غم انگیزتره
کوچ کردی از من ، قهر کردی حتما
یه زمستون سردم ، بگو برمیگردم

پریشونم پریشونم پریشون
پشیمونم پشیمونم پشیمون

اهنگ محسن چاوشی 


پ ن : اینم بدون شرح اعصاب و روان واقعا چیه؟؟؟؟؟؟؟






تاریخ : جمعه 6 بهمن 1396 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

عجب روزهایی ....

درد که کم نیست ....

یکی و دوتام نیست انقدر زیاد هست که باید دل رو به نام درد زد و رفت .....



تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1396 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
روزگار برای هر اتفاقی که در زندگی پیش می اید یه حکمت فوق العاده ایی می گذارد  که اگر واقعا فکر کنیم پی میبریم                                
شاید چشم هایمان را بسته ایم یا اینکه وانمود می کنیم که نمیبینیم ولی در اخر میبینیم 
مگر میشود ندید ..مگر می شود نادیده بگیری        
اخرش به مهربانی خدا پی میبری و به ان میرسی که یک عمر به خطا در اندیشه و زجر بودی 
و ان لحظه افسوس روزهای گذشته انچنان شعله ور میکند روح و جسمت را که دیگر حتی نفس کشیدن ناممکن میشود لاجرم به دیوارها و حصارهای ذهنی خودت پناه میبری ...
ای دل غافل که دیوارها پوشتالیست و با یک حرکت خورد میشود  با ناامیدی تمام اشکها پی در پی ازچشمهایت سرازیر هستند و دیگر هیچ امیدی نداری 
ناخوداگاه نگاهت به پشت دیوارهای خیالی ذهنت می افتد و میبینی چه بهشتی پر از امید و چه راههایی که ندیده بودی 
گویا جاده ها بسان جاده ی شهر اوز با سنگ فرش های طلایی راه را نشانت میدهند
آفریننده ی عاشق ما مگر نه اینکه ناامیدان را ترد می کند و دلخور از ان عشق کوچکش ...ولی باز گویی دلتنگت میشود و برای برگشتت لحظه شماری می کند......



عاشقانه عاشقمان را درک نکردیم که اینگونه به خود میپیچیم ....

بهونه



تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1396 | 08:08 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
سلام یه تمام انهایی که بی بهانه و یا با بهانه دارند زندگی رو تکرار می کنند

اینجا یه زمانی برو بیایی داشت ولی الان سلام رو فقط به حکم عادت مینویسم 

الان فقط حکم دفتر یادداشت داره و برای هرسنی و شرایطی که ادم داره میتونه درست باشه

خوب اینجا دفتر یادداشت خودمه و من از هردری سخنی خواهم گفت برای خودم  اینجا دیگه هیچ

 نویسنده ای نیست همه پی زندگی های خودشونن (علی موند و حوضش)شامل حال من میشه 
 
این روزها شرایط روحی و جسمی بدتری دارم البته هیچ وقت خوبی نبودم ولی خوب

یه روزهای انقدر حال ادم بدتر میشه و روزهای قبلش ادم یه چشم میکشه 

شایدم از پیری باید باشه ومن توان دیگه ندارم 

توان نداشتن ادمها واقعا به سطح امید و سنشون بستگی داره 

هردو که نباشه دیگه نسخه ادم پیچیده است

نمیخوام از هیچی شکایت کنم چون که راهی که خودم با اختیار انتخاب کردم 

ولی هربارگذشت کردنم به چالش های بدی انداختم 

از ماست که برماست 

یادم هست ادبیات دبیرستان چقدر من این کباب غاز دوست داشتم 

فوق العاده طرز نگارش و نوع استفاده از کلماتش عالی بود 

ولی باور این نکته سخت بود که از ماست که برماست 

الان از عمق وجودم حس میکنم 

خوب اینم از اولین یادداشتهای شخصی 






تاریخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 | 07:53 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 116 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...