انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 10:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات



صحبت دو دوست 

اولی گفت :چرا تو اخلاقت عوض نمیکنی ؟چه رازی پشت پرده هست با این همه بی محلی و سرسنگینی خانمت باز قربون صدقه میری ؟
نکن زندگی من رو هم درگیر کردی خانمم مدام غر میزنه یاد بگیر ازدوستت ببین تو روخدا یاد بگیر ...

دومی خنده ی تلخی زد و گفت: رازی در کار نیست و این اخلاق نمیتونم تغییر بدم دست خودم نیست 
عاشق بودن یعنی همین من عاشق هستم باور کن من هم تمام رفتارها رو میبینم 
ولی عاشق که باشی نمیتونی از عشقت دور بشی با تمام اخلاق های بدش باز تمام تک تک سلولهای بدنش تمام نفس هاش رو میپرستی 
مطمن باش تمام کج خلقیهاش شیرینترین جملات زندگیت میشه 
عشق یعنی سوختن 

اولی گفت: ناراحت نشی ولی دیوانه ای نمیتونم اصلا یک ثانیه اش درک کنم

دومی گفت: (عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد)مفهوم عاشقی رو همه نمبتونن درک کنند برای همین هست که الان امار جدایی ها بعد از عاشقی ها بالا میاد چون واقعا عاشق نبودن 

و مطمن باش اگر هردو عاشق باشند دنیا بهشت برین می شود چون طاقت ناراحتی همدیگر اصلا ندارند و با مردنشون مساوی میشه 
من شاکرم ولی بدون سوختن کسایی میکشن که به عشقشون نمیرسند 
نمونه اش نویسنده ی خودمون 
اولی گفت: چییییییی نویسنده ما امکان نداره 

دومی گفت: بله  اون عاشقی که حتی یکبار عشق خودش روهم ندیده این همه سال عاشقانه با رویاهاش زندگی کرده تاوان بسیار زیادی داده انقدر سوخت که جسمش هم داره متلاشی میشه 

اولی گفت:عشقش میدونه؟اون هم همینطوره؟ 

دومی گفت :بله میدونه خیلی بیشتر از من و تو 

ولی اون عشقش متفاوت هست و با شرایط خودش رو میتونه تطبیق بده 

اولی گفت:مگر چند نوع عشق داریم که متفاوت هست 

دومی گفت : یک نوع بیشتر نیست ولی نوع نگرش و طرز دید هر انسانی فرق داره 

اولی گفت: پس عجب نویسنده ی دیوانه ای داریم ....همون بهتر که عشق درک نکردم به همون

 زندگی راضی ترم 

دومی گفت:بله برو که عاشقی با همه ی دردهایش می ارزد به زندگی هایی که تو و امثال تو دارند 

و تو این رو هم نمیتونی درک کنی ....

درک نمیکنی دوست داشتن از عمق جان را 

برای همین من زن ذلیل هستم و تو به ظاهر مردددددد

دلم گرفت ای هم نفس 

پرم شکست تو این قفس 

تو این غبار،تو این سکوت 

چه بی صدا .....نفس ...نفس...





تاریخ : یکشنبه 10 تیر 1397 | 06:38 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
چند وقت پیش در محفل بسیار گرم و صمیمی و پراحساسی بودم در ان محفل میزبان حال رنجور

 و روح ویران من رو فکر میکنم حس کرد میزبان بسیاربا محبت 

و بسیار نکته سنج صحبتهای زیبایی کرد با اینکه خودش گفت که از من نیست ولی سعی بران داشتم 

 که همیشه در ذهنم بماند و من ان شب همه چشم و گوش بودم و فقط خیره 

دوست داشتم بدون یک انداختن و یا حتی جا به جایی واو بنویسم و داشته باشم همان شب به محض 

ورود به خانه اقدام به نوشتن کردم و چه زیبا گفت صاحب ان خانه ی پراحساس


خودت را 
به هیچ زبانی برای كسی ترجمه نكن !
 
آن كس كه دوستت دارد  باید همه آنچه كه هستی
را از لا به لای حرف های نگفته ات از عمق 
نگاه ساده ات از حسادت دست های مهربانت بفهمد
آدم ها را از روی عکس هایشان نشناسید ،
آدم ها از بی حوصلگی هایشان 
ازخستگی هایشان ، از دلتنگی ها 
از غصه هایشان ؛
عکس نمی گیرند ...!
دلـی بزرگ میخواهد
زندگی کردن در این دنیا...

دلـی میخواهد 
که خیلی چیزها رو نبینی...
خیلی چیزها رو نشنوی...
و
از خیلی چیزها "بگذری"...!

سه گروه را هرگز فراموش نكن:

آنها كه در شرایط دشوار كمكت كردند
آنها كه در شرایط دشوار رهایت كردند
آنها كه در شرایط دشوار قرارت دادند.









تاریخ : یکشنبه 10 تیر 1397 | 08:34 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

آدمهای زیادی را دیده ام که خسته اند خیلی خسته 
خسته اولین چای صبح را می نوشند 
خسته ازدحامِ کوچه و خیابان را تحمل می کنند
خسته آدمهای خسته دور و برشان را نگاه می کنند
خسته به خانه بر می گردند
خسته به خواب می روند و در رویاهایشان روزهایی را می بینند که هیچکس خسته نیست

روزگار طوری با ما تا کرده که از همه چیز و همه کس خسته شده ایم و بیش از همه، از خودمان دیگر حتی طاقت تنها بودن با خودمان را نداریم درد کوچکی نیست از خلوتی فرار کنیم که می توانست مامنی برای جراحت قلبهامان باشد

کاش می شد گاهی آن خودِ خسته را بیدار نکنیم
بگذاریم یکروز بیشتر بخوابد
برود پیاده روی، 
آنقدر راه برود تا پای دلتنگی اش درد بگیرد 
و یک جا بنشیند و دیگر همراهش نیاید... 
برود سینما و برای مرگ ستاره فیلم آنقدر بگرید تا خالی خالی شود
یکی از آن کتابهای شعری که خاک می خورد را بردارد، طوری در آن غرق شود که دیگر نفس هیچ خاطره ی غمگینی بالا نیاید
خسته خسته خسته نمیدانم ولی کاش هیچ ادم خسته ای نبود.....

به نظر من روح انسان به دو ارزش زنده هست 
1-عشق 

2-مهربانی


عشق بسیار شگفت انگیز و با عظمت است اینکه خود انسان میتونه تحقیرش کنه یا بالا ببره شکی نیست ولی عظمت وجودی بسیار بالایی دارد 

دوم مهربانی که نمیشه نادیده گرفت انسانها نیاز به مهربانی و محبت دارند و انتظاری بسیار زیاد و در خور تفکر از انسانهای خاصه ی خودشون 
وقتی نمیتونی ببینی و درک کنی بسیار رنجیده و شکسته میشی 

بسیار غم زده و تنهاتر 

روزهای بسیار سختی هر انسانی با هر شرایطی در هر زمانی میتونه داشته باشه 

روزهایی که بیماری به سراغ انسان میاد بدترین و دردناکترین روزهاست دراین روزها از بعضی از ادمها توقعاتی ادم پیدا میکنه 

نمیدونم زیادی لوسم و زیادی پرتوقع نمیدونم به هرحال

واقعا ادم هنگ میکنه از اینکه آدمها چه رفتارهایی دارند 

اینکه عشق یه واژه ی بسیار زیبا و دردناکی هست شکی ندارم 

و مطمنا عاشق نمیتونه عشق رو فراموش کنه و حتی کمی احساس پشیمانی کنه 

عشق پر معنی ترین حس زندگی هر انسان کسی که درکش نمیکنه رفتاری مناسب با عاشقش نداره 

و این رو نمیشه به زور به کسی فهموند چون یک حس عاطفی است نه اکتسابی

اینکه بعضی از رفتارها  رو ادم میبینه میرنجه خیلی دردناک هست ولی کاری نمیشه کرد باید فقط دید

همیشه گفتم و باز میگم هیچ چیزی که برای خود انسان هست و مالکیت صددرصدی داره عین احساسا ت  مهربانی انسانیت وجدان و ....در دنیا اجباری نیست هر کس میتونه هرطور که دلش میخواد و هر چقدر که میزان خواستن خودش هست ازش استفاده کنه 

نمیدونم چی بگم ولی یه چیز خوب میدونم که امیدوارم همه بهترین زندگی داشته باشند

و خوش بخت ترین ها باشند 








تاریخ : جمعه 8 تیر 1397 | 08:56 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
خواندن کتاب شیرین ترین لذت دنیا هست 

چقدر زیبا می گوید :

سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید. هر که عشق ندارد مجنون و بی‌حاصل است. هر که عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرأی بود. عاشقی بی‌خودی و بی‌راهی باشد. دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی.

 عین‌القضات_همدانی

و چقدر زیبا می گوید شاملو :

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست


 اشک ان شب لبخند عشقم بود


قصه نیستم که بگوی 


نغمه نیستم که بخوانی


صدا نیستم که بشنوی 


یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشتکرم مرا فریاد کن


درخت با جنگل


 سخن می گوید


علف با صحرا


 ستاره با کهکشان


و من با تو


 سخن می گویم


نامت را ب من بگو

 

دستت را ب من بده 


حرفت را ب من بگو


 قلبت را ب من بده


من ریشه های تو را در یافتم


 با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام


و دست هایت با دستان من اشناست


در خلوت روشن با تو گریسته ام


برای خاطر زندگان


 و در گورستان  تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرود ها را


زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند


دستت را ب من بده دست ها تو با من اشناست


ای دیر یافته با تو سخن میگم 


بسان ابر که با طوفان


بسان علف که با صحرا 


بسان باران که با دریا


 بسان پرنده که با بهار


بسان درخت که با جنگل 


سخن میگوید 


زیرا که من ریشه های تو را دریافتم 


زیرا که صدای من با صدایی تو اشناست




تاریخ : یکشنبه 3 تیر 1397 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
باور کردن اینکه هنوز خنگ نشدم یا خل خیلی مشکل هست 

ولی یه چیز رو دقیق میدونم اینکه اینجا برای من خونه ی احساسات هست 

و من نمیتونم از خونه ی خودم فاصله بگیرم 

اشتباه که برم تا آرامش بقیه رو برهم نزنم 

اینجا فکر کنم تنها جایی باشه که دنج هست کسی کاری با من نداره 

دنج ترین جای دنیا که میتونم از غر زدنهای روحی و ذهنی بگم 

اینجا باعث آزار هیچ کس نمیشه آدم با تمامیت خودت برای تنهایی خودت مینویسی 

واصلا هم مخاطب مفهمومی پیدا نمیکنه چون یادداشتی بیش نیست ......

انتظاری از هیچ کس نداری 

اینجا دلخوری نمیتونی داشته باشی چون تنهایی تو رو در تمام سختی ها خیلی ها نخواستن بشکنن

راست هست که آدم در سختی ها محتاج تر هست نیازمند خیلی رفتارها 

ولی زمان و روزگار یاد می ده بهت که عقاب گونه زندگی کن 



تاریخ : شنبه 2 تیر 1397 | 05:50 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات



خجالت‌آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند

 و به این نتیجه می‌رسد...


 تنها چیزی که با خود به گور می‌برد، شرم زندگی نکردن است.....



تاریخ : شنبه 5 خرداد 1397 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
این اهنگ رضا صادقی خیلی به دل میشینه 

یه عمره مثل چشمای ستاره خواب و بیدارم یه عمره ماه پشت ابر و من دلتنگ دیدارم
یه عمره میکشم با گریه ناز آرزوهامو بگو تا فصل لبخندت چقدر گریه بدهکارم

تو اون حرفی تو اون رازی که با مردم نمیشه گفت بگو ای راز سربسته تورو تا کی نگه دارم
یه عمره پای عشقت لحظه هامو زندگی کردم برای مردنم یک لحظه دیدار آرزو دارم آرزو دارم آرزو دارم
دیگه دنیا بی تو جایی واسه موندن نداره این پرنده آسمون داره ولی شوق پریدن نداره
آروم آروم شب و روزامو دارم سر میکنم آخه این کوچه ی بن بست که دویدن نداره
بی تو دنیا دیگه جایی واسه موندن نداره …


پ ن:او را بیش از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم. بیش از هر چیزی... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... خلاصه، من به هر حال، فکر می کردم... برای این جور دوست داشتن برنامه ریزی نشده ام. به واژه عشق پوزخند می زدم. عشق عشق! برایم چیزی میان خرافه و خواب مصنوعی بود، من؟! واژه عشق برای دهان من زیادی بزرگ بود. و اما، درست هنگامی غافلگیرم کرد که ابداً انتظارش را نداشتم...خلاصه...خلاصه...تمام شد هرانچه نباید تمام میشد...خلاصه........





تاریخ : پنجشنبه 3 خرداد 1397 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

آه ......

چقدر این اوا تکراریست و چقدر پر استفاده 

تمام زندگی و تمام نفس های من با همین آه شروع میشود 

امتداد پیدا میکند و جریانش ممتد ....

عجب زندگی نافرجامی ....




تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
☕️قطعه ای از کتاب

گفتم: " دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود."
گفت: "بله. آنقدر سریع است که ادم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
گفت: " وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد." 



تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 05:35 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات



نمی توانم نامش را در دهانم
و او را
در درونم
پنهان کنم...

گل با بوی خود چه می کند ؟
گندمزار با خوشه اش ؟
طاووس با دمش ؟
چراغ با روغنش ؟
با او سر به کجا بگذارم ؟
کجا پنهانش کنم؟

وقتی مردم، او را در حرکات دستهایم،
موسیقی صدایم
و توازن گام هایم
می بینند.

نزار_قبانی




تاریخ : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 120 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...