انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
خواندن کتاب شیرین ترین لذت دنیا هست 

چقدر زیبا می گوید :

سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید. هر که عشق ندارد مجنون و بی‌حاصل است. هر که عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرأی بود. عاشقی بی‌خودی و بی‌راهی باشد. دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی.

 عین‌القضات_همدانی

و چقدر زیبا می گوید شاملو :

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست


 اشک ان شب لبخند عشقم بود


قصه نیستم که بگوی 


نغمه نیستم که بخوانی


صدا نیستم که بشنوی 


یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشتکرم مرا فریاد کن


درخت با جنگل


 سخن می گوید


علف با صحرا


 ستاره با کهکشان


و من با تو


 سخن می گویم


نامت را ب من بگو

 

دستت را ب من بده 


حرفت را ب من بگو


 قلبت را ب من بده


من ریشه های تو را در یافتم


 با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام


و دست هایت با دستان من اشناست


در خلوت روشن با تو گریسته ام


برای خاطر زندگان


 و در گورستان  تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرود ها را


زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند


دستت را ب من بده دست ها تو با من اشناست


ای دیر یافته با تو سخن میگم 


بسان ابر که با طوفان


بسان علف که با صحرا 


بسان باران که با دریا


 بسان پرنده که با بهار


بسان درخت که با جنگل 


سخن میگوید 


زیرا که من ریشه های تو را دریافتم 


زیرا که صدای من با صدایی تو اشناست




تاریخ : یکشنبه 3 تیر 1397 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
باور کردن اینکه هنوز خنگ نشدم یا خل خیلی مشکل هست 

ولی یه چیز رو دقیق میدونم اینکه اینجا برای من خونه ی احساسات هست 

و من نمیتونم از خونه ی خودم فاصله بگیرم 

اشتباه که برم تا آرامش بقیه رو برهم نزنم 

اینجا فکر کنم تنها جایی باشه که دنج هست کسی کاری با من نداره 

دنج ترین جای دنیا که میتونم از غر زدنهای روحی و ذهنی بگم 

اینجا باعث آزار هیچ کس نمیشه آدم با تمامیت خودت برای تنهایی خودت مینویسی 

واصلا هم مخاطب مفهمومی پیدا نمیکنه چون یادداشتی بیش نیست ......

انتظاری از هیچ کس نداری 

اینجا دلخوری نمیتونی داشته باشی چون تنهایی تو رو در تمام سختی ها خیلی ها نخواستن بشکنن

راست هست که آدم در سختی ها محتاج تر هست نیازمند خیلی رفتارها 

ولی زمان و روزگار یاد می ده بهت که عقاب گونه زندگی کن 



تاریخ : شنبه 2 تیر 1397 | 05:50 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات



خجالت‌آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند

 و به این نتیجه می‌رسد...


 تنها چیزی که با خود به گور می‌برد، شرم زندگی نکردن است.....



تاریخ : شنبه 5 خرداد 1397 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
این اهنگ رضا صادقی خیلی به دل میشینه 

یه عمره مثل چشمای ستاره خواب و بیدارم یه عمره ماه پشت ابر و من دلتنگ دیدارم
یه عمره میکشم با گریه ناز آرزوهامو بگو تا فصل لبخندت چقدر گریه بدهکارم

تو اون حرفی تو اون رازی که با مردم نمیشه گفت بگو ای راز سربسته تورو تا کی نگه دارم
یه عمره پای عشقت لحظه هامو زندگی کردم برای مردنم یک لحظه دیدار آرزو دارم آرزو دارم آرزو دارم
دیگه دنیا بی تو جایی واسه موندن نداره این پرنده آسمون داره ولی شوق پریدن نداره
آروم آروم شب و روزامو دارم سر میکنم آخه این کوچه ی بن بست که دویدن نداره
بی تو دنیا دیگه جایی واسه موندن نداره …


پ ن:او را بیش از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم. بیش از هر چیزی... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد... خلاصه، من به هر حال، فکر می کردم... برای این جور دوست داشتن برنامه ریزی نشده ام. به واژه عشق پوزخند می زدم. عشق عشق! برایم چیزی میان خرافه و خواب مصنوعی بود، من؟! واژه عشق برای دهان من زیادی بزرگ بود. و اما، درست هنگامی غافلگیرم کرد که ابداً انتظارش را نداشتم...خلاصه...خلاصه...تمام شد هرانچه نباید تمام میشد...خلاصه........





تاریخ : پنجشنبه 3 خرداد 1397 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

آه ......

چقدر این اوا تکراریست و چقدر پر استفاده 

تمام زندگی و تمام نفس های من با همین آه شروع میشود 

امتداد پیدا میکند و جریانش ممتد ....

عجب زندگی نافرجامی ....




تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
☕️قطعه ای از کتاب

گفتم: " دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می کند، آدم زودتر به بیرون پرت می شود."
گفت: "بله. آنقدر سریع است که ادم سرگیجه و تنهایی اش را می فهمد."
گفتم: "پس چه باید کرد؟"
گفت: "تحمل و سکوت."
گفت: " وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد." 



تاریخ : یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 | 05:35 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات



نمی توانم نامش را در دهانم
و او را
در درونم
پنهان کنم...

گل با بوی خود چه می کند ؟
گندمزار با خوشه اش ؟
طاووس با دمش ؟
چراغ با روغنش ؟
با او سر به کجا بگذارم ؟
کجا پنهانش کنم؟

وقتی مردم، او را در حرکات دستهایم،
موسیقی صدایم
و توازن گام هایم
می بینند.

نزار_قبانی




تاریخ : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
تا حالا شده که قدِ چند کلمه "حوصله" 
هیچ‌کس رو نداشته باشی؟ 
شده بغضتوحبس‌کنی‌و تنهاییتو سنگین‌تر اما
نذاری کسی بفهمه 
تا حالا شده دنبال سلام گمشده‌ای باشه که دیگه هرگز نمیشنوی ...
تاحالا شده بخوای زار بزنی از غمها و غصه هات بگی هیچ کس رو نداشته باشی؟

بدترین درد عالم همین هست ها امیدوارم این دردها رو خدا به هیچ کس نده

پ ن :
چشم هایش دروغ سنج داشت...  فقط کافی بود به او دروغ بگویی...  وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت.... 
مادربزرگم را می گویم...  
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها...  فرقی نداشت...  به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست... 
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت... 
برای همین بود که تمام حرف هایم...  تمام درد هایم را می دانست... 
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم...  به این امید که  شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند... 
من سال هاست خوبم...  خوب خوب خوب...  
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم...  حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند... 
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟!  بگویم خوبم...  دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن...  چرا خوب نیستی؟


تاریخ : سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 | 08:09 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
«من گمان می‌کنم هرکسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست.
هیچ‌کس از آن‌جا خبر ندارد.
کلیدش فقط در دست صاحبش است.
آن‌جا، آدم هر تصور ممنوعی دلش بخواهد می‌کند.
عشق‌های محال،
هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش،
هر چیز نشدنی،آن‌جا شدنی است؛
یک بهشت- یا شاید جهنم ـ خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد.
این باغِ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است.
اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند.»

 شاهرخ مسکوب
گفت‌و‌گو در باغ

پ ن :این روزها خیلی اهنگهای قدیمی گوش میدم حمیرا هایده مهستی معین 

این روزها حس میکنم کتاب کم خوندم فقط دوست دارم بخونم ....چشمهام شدید تار شدن 

نمیتونم بخونم مات شده انگار اب افتاده جلوشون 

امیدوارم من رو ببخشن خیلی اشک سرازیر شد بیچاره ها از بین رفتن 

این روزها بیشتر از اینکه از دیگران حلالیت بطلبم باید از جسمو روحم حلالیت بطلبم ....


مادربزرگـــــم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
امروز تو نیستی مادربزرگ ،
امّا …
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم



تاریخ : دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 | 08:55 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

در زندگى همه ما "یك نفر" هست كه حالمان را خوب میكند. میشود برایش گریه كرد، حرف زد، گله كرد و حتى غصه ها را سرش خالى كرد. 


این "یك نفر" گاهى  یك قاب عكس است روى دیوار یا لباسى ست كه ته كمد پنهان شده، شاید نامه ایست كه لابلاى كتابى مانده، صدایى از پشت تلفن، شاخه گلى خشك یا ایمیلی که در این باکس داره خاک میخوره!



این یك نفر حتى مى تواند خاطره اى دور باشد از كسى كه دیگر نیست وقتى از همه جاى دنیا بریدیم از معجزه حضور این "یك نفر" غافل نشویم.






تاریخ : شنبه 22 اردیبهشت 1397 | 11:06 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 116 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...