سلام به همه دوستان عزیز
چند وقتیه که انگار بهونه عزیز سرش شلوغه نمیتونه اینجا رو آپ کنه
واسه همین من امروز این کار رو میکنم
بهتره این بار رو تحمل کنید
میخوام به قول یه عزیز روزنامه دیواری درست کنم
بخشی از زیارت ناحیه ی مقدسه
پس تو با زخم های فراوان بر روی زمین افتادی،
در حالی که زیر سم اسب ها پایمال گردیده
و ستمگران متجاوز با تیغ های بران خود بر تو حمله ور شدند.
عرق مرگ پیشانیت را فراگرفته
و تو گاه به پهلوی راست و گاهی به پهلوی چپ برمی گشتی
و با گوشه ی چشمت حرم و خیمه ها را در نظر داشتی
و حال آنکه از فرزندان و اهل بیت خویش قطع امید نموده
و در آخرین لحظات عمر به خود مشغول بودی
در این هنگام اسب تو شیون کنان و گریزان به سوی خیمه ها شتافته
شیهه می زد و گریه می کرد
همین که زنان حرم اسب بی صاحب تو را با حالت حزن و اندوه مشاهده کردند
و چشم آنان به زین واژگون تو بر پشت او افتاد
از خیمه ها بیرون آمدند
در حالی که موهایشان پریشان بود
و بر سر و صورت خود سیلی می زدند
نقاب از چهره ها برداشته
و با صدای بلند گریه و شیون سر می دادند
گویا بعد از عمری عزت و سربلندی گرفتار خواری شده بودند
با چنین حالی به سوی قتلگاه تو می دویدند
که دیدند شمر روی سینه ی مبارک تو نشسته بود
شمشیر برهنه اش رابر گلوی نازنین تو می فشرد
محاسن شریف تو را در دست پلیدش گرفته
و با شمشیر بران و آهنینش گلوی تو را می برید
همه ی حواس تو از کار افتاد
نفس های مبارکت قطع شده
و سر مقدست بر بالای نیزه ها رفته
و اهل بیتت را مانند بردگان به اسارت برند
و آنها را بر روی پالان شتران به غل و زنجیر بستند
در حالی که آفتاب سوزان چهره های مبارکشان را می سوزاند
آنان را در میان صحراها و بیابان ها می بردند و با دست های به گردن بسته در بازارها می گرداندند
پس وای بر آن گروه گنهکار فاسق
که همانا با کشتن تو دین اسلام را کشته
و نماز و روزه را تعطیل کرده
و سنت های الهی و احکام دین را در هم شکستند
و بنیان ایمان را در هم کوبیدند
...
همون بازی پر هیجان پشت صفحه منچ.
تاس رو می اندازی و یكی یكی خانه ها را به جلو حركت می كنی دل تو دلت نیست كه نكنه خانه ای رو كه می ایستی نیش مار باشه و مجبور بشی در امتداد مار سقوط كنی . اولش می خوره تو ذوقت اما همینكه به پله برسی نیش مار یادت می ره توی هیچ صفحه بازی دم مار به خانه اول برنمی گرده .كافیه چند بار بازی كنی اونوقت مهارت ریختن تاس رو یاد می گیری تا وقتی مهارت ریختن تاس رو یاد نگیری باید همیشه منتظر مار باشی و معلوم نیست درازای مار تو رو چند تا خونه به پایین بر گردونه . اما بازی همین جا متوقف نمی شه تو دوباره تاس می ریزی و شاید این بار روی پله بایستی انقدر این بازی تكرار می شه تا به خانه برسی ، به خوشبختی ! شاید دیرتر از حریفت به خونه برسی اما هیچ وقت بازنده نیستی مگر اینكه بخوای بازی رو نصفه رها كنی اگر قبول نكنی تاس بریزی برای همیشه باختی .دوست خوبم حالا به زندگی نگاه كن ! یه صفحه است ، صفحه بازی مار و پله ، چرا تو زندگی فراموش می كنی ممكمنه تو خونه ای بایستی كه نیش مار تو رو به عقب بر گردونه چرا تو زندگی همیشه منتظره پله ای؟ و با یك بار نیش خوردن چرا باز تاس نمی ریزی؟ اگرحریف زودتر از تو به خانه رسید و صفحه بازی تو را برای همیشه ترك كرد تو باز هم فرصت ریختن تاس را داری همیشه فرصت داری.
حالا یه سوال فنی
چرا عسل زرد رنگ است؟
الف) بخاطر نور آفتابی که به گلها می خورد
ب) به خاطر اینکه گرده گلها به طور طبیعی زرد رنگ است
ج) به خاطر اینکه به این صورت ساخته می شود
4) نمی دانم ؟!
پاسخ را در این آدرس ببینید.
داستان
تصمیمشو گرفته بود.مصمم به نظر می رسید.حرکت کرد.اما آیا درست فکر میکرد؟آیا ارزششو داشت؟لحظه ای ایستاد.آخرین تردیدها رو از ذهن بیرون کرد.دوباره حرکت کرد.چشمانش برق خاصی داشت.از انتهای لوله ی تاریک نور کمرنگی رو دید.قدمهایش رو تندتر کرد.قطرات آب صورتش را خیس کرده بود.تازه از سرویس استفاده شده بود.سفیدی سنگ و نور سفید چراغ فضای قشنگی به اطرافش داده بود .تا باغچه ی کنار سرویس راهی نبود.می خواست وقتی رسید ریه هاشواز بوی خوش آزادی پر کنه.افکار و برنامه های قشنگی تو ذهنش نقش بسته بود.به بسختی از سنگ بالا رفت.حالا دیگه درخروجیه سرویسو می دید که نیمه بازبود.ناگهان سایه ای رو بالای سرش حس کرد.به بالا نگاهی انداخت.دیگر دیر شده بود.زیر پا له شد.
بدن قهوه ای رنگ له شده اش زیر نور سفید چراغ جلوه ای دیگر پیدا کرده بود.
منبع : هم میهن
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر میبردند با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما بی نتیجه ..
تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند ..
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند ..او در جواب اون زوج گفت:تاراخت نباشید من مطمئنم که خداوند دعا های شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود ..
با این وجود ..من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم ..
قول میدم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای اسنجابت دعای شما شمعی روشن کنم
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند
قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه ..بازگشت و گفت ..من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل میشه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد...
اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید ..ولی قول میدم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت .
یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت میکرد. یادش افتاد به قولی که 15 سال
پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد ...و رسید به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند ..
زنگ در را به صدا در آورد
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود ..خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلو غی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود .
کشیش گفت :فرزندم ..میبینم که دعاهاتون مستجاب شده ..حالا به من بگو شوهرتون کجاست ..تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم
زن مایوسانه جواب داد :اون نیست ..همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد
کشیش پرسید:شهر رم؟؟؟آخه واسه چی رفته رم؟؟
رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین... خاموشش کنه
منبع : گروه روزنه
اینم یه فیلم
Stargate: The Ark Of Truth (2008) l XVID

کد:
http://rapidshare.com/files/79259301/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part1.rar
http://rapidshare.com/files/79262739/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part2.rar
http://rapidshare.com/files/79266745/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part3.rar
http://rapidshare.com/files/79270771/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part4.rar
http://rapidshare.com/files/79274719/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part5.rar
http://rapidshare.com/files/79278541/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part6.rar
http://rapidshare.com/files/79279826/BEE-S-TA-XVID-OT-LW-ZLE.part7.rar
این هم رباعیات خیام قابل اجرا روی اکثر گوشی ها
لینک دانلود - حجم 144 کیلوبایت
کد:
http://www.4shared.com/file/33511029/70669a4b/khayyam.html
موفق و پیروز باشید