حالا بیا تو . . .
 
حالا بیا تو . . .
غربت آن نیست که ندانند کجایی و بگیرند سراغت..... غربت آن است که بدانند کجایی و نگیرند سراغت...
درباره وبلاگ


برای زود فرارسیدن فرج ( و ظهور ما ) زیاد دعا كنید ، كه آن همان فرج و گشایش شماست. حضرت امام مهدی (عج)

مدیر وبلاگ : giga
موضوعات
نظرسنجی
چی اضافه کنیم بهتر میشه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ
انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 آبان 1391
giga

بارها احساس میكنم از پا افتاده ام ، این حال از ان روست كه با سرچشمه نیرو الهامی كه در درون ماست ، مرتبط نیستم . حیات درونمان تشنه است . در دنیای ظواهر زندگی میكنم ، همه چیز سایه هست ، حضور ندارد ، واقعی نیست ، برای یافتن نیرو و حیات به سایه ها میچسبم ،ان ها مدت كوتاهی من را هیجان می اورند ، اما نیروی لازم برای مواجهه با نبرد سنگین زندگی ، تسلط بر خواسته های جسم و امیال افسار گسیخته كه من را به طوفان های تكبر و احساسات نا مطلوب می كشاند ، نیرویی تازه لازم است .برای دیدن زیبایی ها عشق 
و من دیگر هیچ خواسته ای از معشوق ندارم 
چون که خواسته های زیاد و بی اثر مطلوب زیبا بودن عشق را از بین می برد 
و من تنها و فقط تنها به عشق خود پای بند می مانم و از این حس رنج شیرنم که به ان سالهاست عادت کرده ام متعهد میمانم
میترسم خواسته های نا متعارف و عاشقانه ی من معشوقم را برنجاند 
بله نامتعارف و ناهنجار ....
من در اندیشه ی تخریب خود هستم که چگونه تحمل کنم ....
پس باید  ارتباط با روح را پرورش دهم ، باید هر روز فرو رفتن در سكوت را تمرین كنم . باید هر روز فردی نیازمند را عاشقانه یاری دهم .

و باید رنج زیبای عاشقی را خود تنها به دوش کشم 
چاره ای جز این نیست زیرا عشق من هم رو به سردی لب سخن می گشاید و این فاجعه ی یک عشق است 
سرد بودن معشوق ،عاشق را از بین می برد ....

عاشق زخمی و تنها و همیشه تنها ....

میدانی معشوق انسان عاشق درکی  از مرحم درد و همدلی ندارد 

من افتخار میکنم به عشقم هر چند که فقط از خودم باشد و بس 


دیدار خود را تجربه کرده ام روح خیلی سبک است خیلی ....

کاش به روح خود پیوند بخورم 

پرواززززززززززززززززز 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396
بهونه

تو رو آرزو نکردم
تهِ تنهاییِ جاده
آخه حتی آرزوتم
واسه من خیلی زیاده

تو رو آرزو نکردم
این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد


تو رو تا یادمه از دور
ازهمین پنجره دیدم
بس که فاصله گرفتی
به پرستشت رسیدم

من گذشتم از تبی که
تورو تو خونم ببینم
راضی ام به اینکه گاهی
تو رو می تونم ببینم

نه امیدی به سفر نیست
ازهمین فاصله برگرد
خیلی از فاصله ها رو
با سفر نمیشه پر کرد

عمری پای تو نشستم
که منو حالا ببینی
تو مثل کوهی که باید
منو از بالا ببینی

اینم لینکش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396
بهونه


✨ توی رواق میشوم 
✨ کنج اتاق میشوم 

✨ بسته به طاق میشوم 
✨ باز ، مقابلم تویی

✨ باده ی ناب میشوم 
✨ شعر و کتاب میشوم 

✨ یکسره خواب میشوم 
✨ باز ، مقابلم تویی . . . 



✨ همدم خار میشوم 
✨ بی کس و یار میشوم 

✨ بر سر دار میشوم 
✨ باز ، مقابلم تویی . . . 



✨ از همه دور میشوم
✨ نقطه ی کور میشوم 

✨ زنده به گور میشوم 
✨ باز ، مقابلم تویی . . . 

پ ن :هر ثانیه ،هر لحظه مقابلم تویی ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396
بهونه




تنهایی که همش به این نیست که کسی پیشت نباشه

تنهایی یعنی کسی که دلت میخواد پیشت باشه هیچ وقت نتونه باشه ...

عاشقی که به رسیدنش نیست 

عاشقی یعنی دلت بتپه برای کسی که حتی دیدنشم برات محاله 

عاشقی یعنی اگر صد سالم گذشت حست کم نشه و حتی بیشترم بشه ....

عشق صلح بردار که نیست فقط جنگ نیاز داره ....

اونم از جنس نرمش ....

خیلی جنگ عاشقی زیاده
جنگ بوسیدن 
جنگ در اغوش کشیدن 
جنگ سوپرایز کردن 
جنگ .....
کلا جنگ جنگ تا پیروزی 








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 2 اردیبهشت 1396
بهونه

بر رُخسار هر خورشیدی ، بی لبخندت ابری آمد

بی تو در من سروی خم شد ، در چشمانم حصری آمد

ای رویای بی تکرارم ، شعر تلخی در سر دارم

یادت رد شد ، برگی افتاد از افرایی

ایوان پر شد از تنهایی ، بادی خیزید و آرامید

برفی آشفته می بارید ، دستان هوا از بویِ تو پوچ

برگی افتاد از افرایی ، ایوان پر شد از تنهایی

دستان هوا از بویِ تو پوچ ، رفتی و بی رُخ عاشق تو

لحظه ی غم زده بی گذر است ، بر لب سرد ترانه هنوز

عادت خواهش بی ثمر است ، یادت رد شد

برگی افتاد از افرایی ، ایوان پر شد از تنهایی

بادی خیزید و آرامید ، برفی آشفته می بارید

دستان هوا از بویِ تو پوچ ، برگی افتاد از افرایی

ایوان پر شد از تنهایی ، دستان هوا از بویِ تو پوچ


اینم لینکش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 اردیبهشت 1396
بهونه

به هر کس "نیکی" کنی
او را "ساخته ای"
و به هر کس "بدی" کنی 
به او "باخته ای" 

یه حساب سر انگشتی کردم دیدم همش من باختم 

امیدم ندارم ها یعنی کفه ترازوم پر شده اون قسمت بدی ها رو میگم 

انقدرزیاده که اصلا داره میوفته رو زمین 

اینجا که جهنم هست اون دنیام جهنم خدا جون انصافت شکر 

یکی یه جا رو داره بلاخره 

یکی اینور یکی اونور هردوتا رو نداشته باشی یعنی به چه امیدی اصلا زنده ام من 

کلا میگم من هی التماس میکنم برم جای نفس کشیدن کسی دیگه رونگیرم 

نمیزاره هی تا لب مرز میبره برمیگردونه نمی دونم چرا تحدید که نمیخوام بکنی عین بچه ها 

تکرار نشه هی برم میگردونی اینجا که برای من حلوا خیرات نمی کنن که .....

این دفعه حس خوبی بود تا مرزش که رفتم یعنی حس کردم که نیستم 

دقیق بخوام بگم من خودمو روی تخت بیمارستان میدیدم بیش از ده تا دکتر و پرستار بالای سرم 

یکم رفتم بالاتر خیلی سبک بودم دیوارهارو نمیدیدم 

خانواده ام بیرون واساده بودن از بعضی ها انتظار گریه نداشتم ولی کف زمین افتاده بود انقدر تو سر خودش میزد 

مامان و بابام افتاده بودن رو صندلی فقط نگاهشون به طرف اتاق بود

میدونی انقدر سبک بودم که حد نداشت یه لحظه غم گرفتم ولی لذت سبکی که داشتم تا الان تجربه نکرده بودم 
بالاتر رفتم خیابونها باور میکنی مکان معنی دیگه نداشت 

فوق العاده بود من بالای درخت کنار خیابون نشستم هی نگاه کردم 

بعدش نمیدونم چی شد دوباره برگشتم هی سنگین تر شدم تا فقط بالا سرخودم نشستم 

وبعد سنگین شدم اندازه یک تن باور میکنی ....

برگشتم به این جهنم اولین بار بود که حس کردم دارم میرم 

باور میکنی تا امروز هم سنگینی دارم حس میکنم اعصابم بهم ریخته

دیگه فقط فکر رفتنم ....

دیدی بعضی ها میرن زیارت میگن نمیدونی چه حسی میخوایم بریم دوباره ...

منم دقیق الان همینم .....

  
اینجام باختم والا برده بودم دیگه هم اینجا مزاحمتون نمیشدم 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 31 فروردین 1396
بهونه

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کُند،


 بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی،


اما بر آنها که عشق می‌ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.

چقدر حس بدی داره خفگی مطلق میده 









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 30 فروردین 1396
بهونه

تو روی نیمکتی نشسته ای ان سردنیا که تمام آنچه میخواهی داری و شادی !
یکی هست درابن سردنیا روی نیمکتی نشسته است که تمام آنچه می خواهد تویی!
نیمکت های دنیا را، ظالمانه  چیده اند...



در خموشی های من 
فریادهاست . . .
 
آنکه
  دریابد
      چـه 
        میگویم
           کجاست . . .؟

        




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 29 فروردین 1396
بهونه

ﺑﻌضے ﺁﺩﻡﻫﺎ...
ﻧـﺎﺧﻮاستہ...
ﻫﻤﯿﺸـــہ متهم ﺍﻧﺪ ...

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺳڪوﺗﺸﺎن...
ﻣﻬﺮﺑـﺎﻧﯿﺸﺎن ...
ﮔﺬﺷﺘـﺸﺎن ...
بی ڪینہ ﺑـﻮﺩﻧﺸﺎن ...
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨـﺸﺎن ...

ﮔﻮیی ﺟــان ﻣﯿـﺪﻫﻨـﺪ ﺑـﺮﺍی "ﺍﺗﻬﺎﻡ" ﺑﺴﺘـن...


شاپرک بودم مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم راز برد

زادگاه من ، درخت بید بود 
سالها همسایه ام خورشید بود 

ناگهان در نور عزلت وا شدم
سایه ام ترسید و من تنها شدم

چشم وا کردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستان ها گذشت
کهکشانم از بیابان ها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه ، آهی خسته ام

معبدی وا کرده ام روی سجود
با عدم سر میکنم کنج وجود

با گیاهان هم زبانی میکنم
مورها را مهربانی میکنم

دست میگیرم عبور جاده را
سایه های خسته و افتاده را

آخر ای شب سایه من سار نیست
سینه سرخم ، لانه ام نیزار نیست

دفن کن عاشق به سینه درد را
سایه ای ده ، راز شیدا گرد را

اینک ای شب در تو لب وا میکنم
با ستاره درد حاشا میکنم

میگریزم در نسیم ابر و باد
شمع پنهان نهان خاموش باد

شور و حال دفترم نشنوده باد
به که راز دفترم در سینه باد


            





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 27 فروردین 1396
بهونه
امروز قالب گذشته ی وبلاگ گذاشتم حال و هواش عین قدیم  .....امیدوارم از اهنگشم خوشتون بیاد 

این شعر گفتم ولی اسم براش ندارم بدون اسم هست عین بچه ای که هیچ کس نداره اسم براش بزاره این بدبختم همینه 



ای دل بی رمق روبه سوی کجا روانه ای 
اهسته رو اهسته رو تنها میان افسانه ای 

من در میان سیل اشک راه را گم کرده ام 
باران نبار اینبار رو به ویرانه ای 

اهنگ امشب را برایت مو به مو از بر شدم 
گوش ات کجا جا مانده رو به خانه ای ؟

دریای امیدم خشک شد دیدی چقدر اقبالی ام ؟
تنها برو که دگر من یک انتحاریم 

بهونه 
96/1/26





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 26 فروردین 1396
بهونه


( کل صفحات : 111 )    1   2   3   4   5   6   7   ...