تبلیغات
        حالا بیا تو . . .
 
حالا بیا تو . . .
ما اولین نیستیم ، اما خاطره انگیزیم
درباره وبلاگ


برای زود فرارسیدن فرج ( و ظهور ما ) زیاد دعا كنید ، كه آن همان فرج و گشایش شماست. حضرت امام مهدی (عج)

مدیر وبلاگ : giga
موضوعات
نظرسنجی
چی اضافه کنیم بهتر میشه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 آبان 1391
giga

 

 

سلام به تمام انهایی که بهونه ای برای زنذگی و از همه مهمتر عاشقی دارند

 

امیدوارم حال همه خوب باشه

 

این پست مخصوص خیلی هم مخصوص مخاطب خاص داره

 

عشق نافرجام من سلام و تنها سلام بر تو

 

همیشه اززمان از سکوت از غرور گله دارم

 

اشکها تنها مونس من بودند ....

 

خیلی سخته گفتنش ....

افسوس......

عشقم روزت مبارک

از دور…

تورا دوست دارم بی هیچ عطری…

آغوشی…

لمسی…

و یا حتی بوسه ای.

تنها دوستت دارم.

از دور

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 23 بهمن 1395
بهونه

خیس میشم با تو هرشب زیر بارونی که نیست

دستتو محکم گرفتم تو خیابونی که نیست

باشم و عاشقم نباشم کار آسونی که نیست

من خدایی با تو اینجا از تو میسازم که نیست

باید هر شب روی رازی پرده بندازم که نیست

تو منو به بند کشیدی توی زندونی که نیست

با جنونه هر شب من جز تو مهمونی که نیست

نامه هامو پاره کردم وقتی می خونی که نیست

هرچی اینجا با تو ساختم خوب میدونی که نیست

غرق میشم تو سیاه موج موهایی که نیست

دور تو میگردم اینجا دور میدونی که نیست

تو یه روزی برمیگردی از خیابونی که نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 24 دی 1395
omega

دﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ .
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ 
ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ
ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ .
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ 
گل بود،
ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ 
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ،ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ تو ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ گل بود
آنکه تو را میخواهد
به هر بهانه ای میماند

زنده_یاد_حسین_پناهی


کامل پوچ و مطلقا باخت اینه رسم زندگی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 24 دی 1395
بهونه
 دوستی بامن گفت:

شعرهایت زیباست ... قصه ی غصه ی ماست ...

تو سخن از دل ما میگویی ... باز هم شعر بگو ...

دیگری اما گفت: شعر تو تكراریست ...

 ناخودآگاه نگاهش كردم ...

لحظه ای فكر ... تامل ... بعد آن با خنده ... 

در جوابش گفتم:

زندگی تكراریست ... من و تو تكراریم ...

من اگر نو بشوم تنهایم و در این تنهایی ...

درد را می بینم ...

نو شدن بد دردیست و تو خود می دانی

قصه ی غربت و تنهایی را ... پس چرا می پرسی؟

حرف تو شیرین است ...

شاید این حرف دل ما و همه یاران بود ...

ولی این بار غم رسوایی ... كه پدرهامان گفت:

درد بی درمان است ...

:: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ::

باز هم میگویم ... كه در این غربت تلخ نو شدن بد دردیست ...

و من از تنهایی خود می ترسم....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 24 دی 1395
بهونه
من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود

من نه عاشق بودم

و نه دلداده به گیسوی بلند

و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانگیم می فهمید

آرزویم این بود

دور اما چه قشنگ

که روم تا در دروازه نور

تا شوم چیره به شفافی صبح

به خودم می گفتم

تا دم پنجره ها راهی نیست

من نمی دانستم

که چه جرمی دارد

دستهایی که تهیست

و چرا بوی تعفن دارد

گل پیری که به گلخانه نرست

روزگاریست غریب

تازگی می گویند

که چه عیبی دارد

که سگی چاق رود لای برنج

من چه خوش بین بودم

همه اش رویا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود


شعر: جبران خلیل جبران





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 دی 1395
بهونه
هر بار که دلم برای گفتن تنگ میشد،

هر بار که از روی نبود بودها و بودن نبود ها گیج میشدم 

هر بار که فریاد را با سکوت و سکوت را با فریاد قاطی میکردم 

هر بار که ماه را با خورشید و خورشید را با ستاره عوض می کردم 

احساس تنهایی تمامی وجودم را فرا میگرفت 

مرگ را با تمام وجود دوست می داشتم 

.... و حال نیز دل تنگم ،گیجم و تنها

ولی این بار مرگ را دوست ندارم 

چرکه مرگ، از دست دادن زندگی برای زنده است 

و تنهایی رفتن دور شدن از کنار دوست و ندیدن دوستان است


سالهاست که اتاق تنهایی من در زیر خاک خفته است 

من سالهاست که تنهایم 

سالهاست که من زندهء زندگی را معنی نکردم 

... من سالهاست که مرده ام سالهاست

چه هستم!؟

.... شاید سالها باید به دنبال نامم بگردم

علی اکبر ثابتیان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 دی 1395
بهونه
این شعر به نظر من خیلی زیباست با نام شاعر میزارم 



عمری است به دل حسرت دیدار تو د ارم



برده است خیالت ، همـــــه آرام  و قرارم




هر شب که به بستر بروم ذکــر تو بر لب



هر صبح به دل ، میل تماشـــای تو د ارم



با هر نفسم ، مـِــــــــهرِتوافزون کند ایمان



با یک نظرت ، می شکــــفد گل ز مزارم



هر چند که بی روی تو سـرد است وجودم



یاد ِتو پر از گل کند این سال ، بهـــــــارم



تا جیره خور سفـــــره ی احسان تو هستم



جامی بده تا رقص کنان ، سـَــــر بگذارم

مصطفی معارف 15/1/91 کـــرج





پ ن :بعضی جمله کلا به نظر من اشتباهه مثلا(گذشته ها گذشته در خود گذشته باقی مانده است)اصلا اینطور نیست حداقل برای من نبود علاوه بر اینکه در کالبد وجودی ریشه داره بلکه یک حسرت عمیق هم برای من به جا گذشته جوری که دوست دارم چشمان بازم را به کسی ببخشم و چشمهایم بسته شود ... 
حسرت درد بی درمان هست 
یه جمله رو قبول دارم که ادم باید تو لحظه زندگی کنه ولی نه از الان 
باید اینطور اصلاح بشه ادم باید تو لحظه زندگی کنه از اول زندگیش طوری زندگی کنه و فکر کنه  که حسرت برای خودش جا نزاره
از ما که گذشت و اه و حسرت ماندگار شد

در لحظه جوری زندگی کنید و فکر کنید که صدسال بعد هم در نظر گرفته بشه ....حسرت برای خودتون جا نزارید 


در لحظه جوری زندگی کنید و فکر کنید که صدسال بعد هم در نظر گرفته بشه ....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 دی 1395
بهونه
سلام دیروز سالروز در گذشت نیما یوشیج بود برای زنده نگه داشتن یادش یکی از شعرهاش رو براتون میذارم...
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.
گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا یک داستان کوتاه با نام « ببخشید خانم شما خدا هستید»
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.
زنی در حال عبور او را دید ،کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت : مواظب خودت باش عزیزم.
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ 
زن لبخند زد و پاسخ داد :
نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت : می دانستم با خدا نسبتی داری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 14 دی 1395
omega

بابا لنگ دراز عزیزم
بعضی آدم ها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند
که برای تو باشند یا تو برای آن ها... اصلا به آخرش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری!
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد...

جین_وبستر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 8 دی 1395
بهونه

بیچاره پاییز ... دستش نمک ندارد...
این همه باران به آدم ها میبخشد، اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.
خودمانیم ...
تقصیر خودش است ؛
بلد نیست مثل " بهار" خودگیر باشد 
تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و 
با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد ...
سیاست " تابستان " را هم ندارد 
که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد 
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند

بیچاره .....
بخت و اقبال " زمستان " هم نصیبش نشده 
که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد !

او " پاییز " است 
رو راست و بخشنده ...
ساده دل
 فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای 
آدم ها بریزد،
روزی ؛
جایی ؛
لحظه ای ؛ از خوبی هایش یاد میکنند ...
خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند ... یکی به این پاییز بگویید
آدم ها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای ...
دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی 
برگ هایت میگذارند و میگذرند .
تنها یادگاری که برایت میماند " صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست " ..

شب یلداتون مبارک 
بخورید و بیاشامید فکر رژیم هم نباشید یه شب هست به امید خدا سنگ تموم بزارید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 30 آذر 1395
بهونه


( کل صفحات : 108 )    1   2   3   4   5   6   7   ...