انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
از خواب خسته ام
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی، 
برای زمان طولانی

شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد 
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد ؛
نشد هم
نشد ...



تاریخ : یکشنبه 24 تیر 1397 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو مینوشم با پند تو میکوشم من صید جگر خسته تو شیر جگر خوارم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارم


من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه میخواهی گفتم که همین خواهم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست سوگند به این یک جان کز غیر تو بیزارم

در شادی روی تو گر قصه ی غم گویم گر غم بخورد خونم والله سزاوارم
در شادی روی تو گر قصه ی غم گویم گر غم بخورد خونم والله سزاوارم

**

برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید


پ ن :چقدر شعر مولانا رو محسن چاوشی زیبا خوانده 







تاریخ : شنبه 23 تیر 1397 | 08:58 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. اینكه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو كنه. وگرنه من كه یك عمر، خودم بودم و خودم. 
تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌كردم كه بود و نبودشون برام فرقی نمی‌كرد.
تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی كه به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دونفری كه شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.
اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی می‌گه؟
من فقط یه بار چشمام رو بستم.
فقط یه بار بستم و وقتی باز كردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.
.
من اصلا قبل از تو...
تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم.
من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی كه زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی كنم.
من انقدر پرت بودم كه نمی‌دونستم به اون دونفری كه دارن با هم راه می‌رن باید حسادت كنم.
من فكرشم نمی‌كردم كه یك روز، خودم رو پیش یكی دیگه جا بذارم.
شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما كاش می‌فهمیدی؛ 
یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

جمشیدی





تاریخ : جمعه 22 تیر 1397 | 02:17 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


چه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارن
چه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارن
چه کنم با بی کسی ها
منمو دلواپسی ها
چه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارن
چه کنم با دردایی که پا توی دلم میزارن
چه کنم با فردایی که از دیروزم بیزارن
چه کنم با بی کسی ها
منمو دلواپسی ها
چه کنم تا دلتنگی ها دست از سر من بردارن
چرا هیشکی تو این دنیا احساسم رو نمیدونه
کاش از اول میدونستم دنیا واسه من زندونه
کاش از اول میدونستم دل کندن مثل مردن سخته
دل بستن آسونه
تو خدایا آرومم کن چشمام خیس بارونن
فقط انگار اشکامن که حال دلمو میدونن
نمیتونم شاهد باشم آدم ها با بی رحمیشون
دلمو میلرزونن


چه کنم با تقویمی که زیر پای پاییزه
چه کنم با تصمیمی که از دلشوره لبریزه
چه کنم با خستگی ها منمو دلبستگی ها
چه کنم با روحم با این آواره ی بی انگیزه
چه کنم با تقویمی که زیر پای پاییزه
چه کنم با تصمیمی که از دلشوره لبریزه
چه کنم با خستگی ها منمو دلبستگی ها
چه کنم با روحم با این آواره ی بی انگیزه

ترانه سرا : میلاد موحد

برای شنید اهنگ اینجا کلیک کنید




ادامه نوشته های من
تاریخ : سه شنبه 19 تیر 1397 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

یکی بیاد منو آروم کنه به این دلم مفهوم کنه تکلیف بی قراریامو واسه من معلوم کنه
دلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دله
هرکی تو دلم اومد فرداش با دلم بد شد از این دل بی قرار من راحت رد شد

به خیالت شرایط عادی دارم نمیدونی جه حالت حادی دارم
توی دلم یه داد بی دادی دارم 
دلم میخواد جار بزنم اشکامو کنار بزنم آخه دیوونم کرده دله اینا درد دله


برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید




کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد، آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت !






تاریخ : سه شنبه 19 تیر 1397 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


بیشتر مردم به ترس‌ها و حماقت‌های‌شان زنجیر شده‌اند و جرئت ندارند بی‌طرفانه قضاوت کنند که مشکل زندگی‌شان چیست.
بیشتر آدم‌ها همین‌طور زندگی‌شان را بی‌هیچ رضایتی ادامه می‌دهند بدون آن‌که تلاش کنند تا بفهمند سرچشمه‌ی نارضایتی‌شان کجاست یا بخواهند تغییری در زندگی‌شان ایجاد کنند سرآخر می‌میرند...!

برادران_سیسترز
پاتریک_دوویت


پ ن: چقدر حال بدی دارم از مردن نمی ترسیدم ولی الان میترسم خیلی هم میترسم 
جون دادن سخت هست خیلی سخت 

شاید شما ندونید کی قرار بمیرید ولی کسی که تاریخش رو به احتمال بدونه که در چه بازه ی زمانی هست خیلی ترسناک میشه خیلییییییی 

دوست داشتم خیلی کارها بکنم ولی دیگه نمیتونم توان جسمیش هم دیگه ندارم 

خدا کنه من که بخوام بمیرم دست پام انقدر تکون نخوره سیاه نشم چشمهام از درد نزنه بیرون  از کنار لبم خون نزنه بیرون واییییییی خدای من چی دیدم 

خدا کنه اروم بمیرم 






تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397 | 12:32 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
چه روزگاری شده 

حال خوشی ندارم لعنت به این زندگی 

امروز جلسه پرتو درمانی بود با یکی دوست شده بودم که عین خودم بیماریش بود

امروز اول نوبت اون بود حالش خوب نبود نفس بد میکشید بهش گفتم چرا اینطوری شدی خندید

گفت فکر کنم داره تموم میشه اعصابم بهم ریخت گفتم خدا نکنه 

وقتی رفت داخل اتاق من از پشت شیشه میدیدمش 

هنوز در شوک هستم دیدم چطور جون داد و تموم شد 

چطوری دستاش پاهاش بی اختیار خدای من تموم شد 

انقدر جیغ زدم و گریه کردم صدام دیگه در نمیاد 

انقدر حالم بد شد که نوبت خودم نرفتم 

دیگه نمیخوام برم اخرش عین همین میشم لااقل تو خونه خودم بمیرم


تاریخ : شنبه 16 تیر 1397 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

اندر احوالات این روزهای من:


اندوه به گلو که میرسد، بغض میشود.
به سر که میرسد، از چشم‌ها سرازیر میشود.
و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از "زمان" جدا میکند.
حجم اندوه که زیاد باشد، سرریز میشود به بُعدِ دیگری از زمان و ما را هم با خودش می‌برد.
می‌برد به بُعد دیگری که گویی ما را آماده میکند تا بتوانیم با حجم اندوه کنار بیاییم.
بُعد دیگری از زمان. 
مخلوطی از گذشته و مرور خاطرات و توهمِ اکنونی که اندوه و اتفاق تلخی در آن رخ داده است. 
بُعدی از زمان که ساخته‌ی ذهن است تا واقعیت را انکار کند. 
همین بُعد، ما را از زمانِ اکنون جدا میکند.
گویی که وجود نداریم. 
هستیم اما نیستیم! 
اینجاست که هر چه دیگران صدایتان میزنند نمیشنوید 
هر کاری می کنند نمی بینید 
در چارچوب ذهنتان غوغا هست و شما در همان چارچوب مانده اید 
باورش شاید سخت باشد ولی دیگر نمی توانید بیرون بیاید 
در انجا می مانید و جسمتان با سختی بسیار زندگی خودش ادامه می دهد 
انگاه می بینی بعد از مدتی تمام امراض شناخته یا ناشناخته به سراغت می اید 
ولی باز نمیتوانی از ان چارچوب خارج شوی 
با دردهای بسیار هنوز در ان زمان فراتر از عادت زندگی میکنی 
امادگی رفتن به زمانی دیگر پیدا میکنی 
و انجاست که دیگر بودن ماندن رفتن شکستن و نخواستن برایت بی معنی میشود 
انجاست که دیگر هیچ سوال یا گلایه ای برایت نمی ماند 
انجاست که مانند پرنده ای محبوس توانی دیگربرایت نمی ماند 
همه چی برایت بی معنی میشود .
هر چه که در عالم امکان وجود دارد مفهومش به پوچی میرسد 
انجاست که فقط نگاه میکنی
می گذرد خوب یا بد  تا به حال گذشته و بقیه روزها هم خواهد گذشت 
فقط تو شناخته ای کسی راکه همه عمر مبهوتش بوده ای 
و چون مبهوتش بوده ای و چون می پرستیدی وقتی بی وفایی اش را می بینی 
وقتی سردیش را میبینی 
متحیر میشوی ولی دیگر عمر تو گذشته است و باز مبهوتش می مانی مبهوت .....
هرچند برای او مهم نیست و فقط در هک شدن خاطره اش درون ذهنت هراسی بر دل دارد شایدم حزین نمی دانم....
ولی خوب میدانم که عاشقی با شناخت کاری ندارد 

و باز دل مبهوت اوست 

و دلت نجوا می کند با خودش 


میگدازد سینه من سینه ام آیینه ی من پس کجا جویم تورا
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا
من که شیدا شدنم محو پیدا شدنم
عابری گم شده در کوی رها شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


من به خوابی که آدینه دیدم شاعری مرده در سینه دیدم
نغمه ای بر لب این شوق صدا شدنم
من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم
پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا


برای شنیدن اهنگ اینجا کلیک کنید




تاریخ : پنجشنبه 14 تیر 1397 | 05:05 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات

صدایم را به یاد آر
اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم
که از ارزان و ارزانی جدا شد

من هرچه ام با تو زیباترم
بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده ام من به شعر تنت
می خوانمت خط به خط مو به مو

بی تو بی شب افروزیِ ماندنت
بی تبِ تندِ پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین می خورد

بی تو بی شب افروزیِ ماندنت
بی تبِ تندِ پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین می خورد




پ ن:باور کردنی هم که باشه سخته اصلا فکر کردن بهش بحث لیاقت هست اینکه تنها می مونی و یهو تو هزار بدبختی تنهاتر بحث سر لیاقت که نداشتی کسی که متهم نمیشه باید در خودم ببینم چی شد و چی کم بود و اصلا چیزی بود؟

خلاصه که همش بحث سر همون که از اول نداشتم نه پیدا کردنی هست و نه خریدنی کلا نداشتم 

این دلنوشته قشنگ بود و نوشتنش خالی از لطف نیست 



گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!

یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن

 رو نخ میکنی،

اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی،

 چجوری زندگی کنی،


تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.


گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته

 باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه

اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم چطور مگه؟

گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،

تازه اون موقع میفهمی

نه نخ داری، نه سوزن ...

بابک_زمانی




تاریخ : پنجشنبه 14 تیر 1397 | 08:39 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


نرو به هوای تو من به صدای تو من به دنیای تو من وابسته شدم که به جای تو من شکسته شدم

سفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراری بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو و سفر بهانه ی تو و ببین که دل نمیکنم نرو که عاشقت منم
سفر نرو دلم گرفته غم گرفته روزگارم رفیقه روز بیقراریم بیقرارم بیقرارم

سرم به شانه ی تو بود ای داد سفر بهانه ی تو بود سرم به شانه ی تو بود سفر بهانه ی تو بود


برای گوش دادن اهنگ اینجا کلیک کنید 


پ ن :


خدا می‌دونه کــه: چند نفر، همین دقیقاً ساعت‌ها

توی اتاقشان باران می‌آید سیل راه می‌افتد

ومجبورند با لبخند تظاهر کنند که هیچ‌گاه، هیچ‌گاه

دلشان برای کسی تنگ نمی‌شود ......بیچاره ان ها ..

وقتی به دیدارشان می ایین آرام بیایین اینها خیلی رنج تحمل کرده اند نگذارین شیشه ی شکسته دلشان تکه هایش بر زمین ویران دلشان بریزد 

نگذارید بیش از این اندوه را تحمل کنند 

خیلی زود دیر خواهد شد 


انگاه با وجدان خوابتان چه خواهید کرد 


یعنی بیدار نمیشود ؟؟؟این یک تجربه بود اگر یکی هم استفاده کنه و باعث ترمیم دلی شود من راضی ام






تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1397 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 118 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...