تبلیغات
حالا بیا تو . . .
انگشتر و جواهرات زیبا


تست آی کیو

با ما با معماهای عالی در تلگرام همراه باشید
پس از باز شدن روی join کلیک کنید
هر روز جند معمای مغز به کار انداز  توپ
================================================
========================
========================
========================

کسب درآمد با بازاریابی برای محصولات فروشگاه
========================

=========================
تبادل بنر با بهونه
بنر ما رو در سلیت یا وبلاگتون بگذارید و بنر خودتون رو برای ما ارسال کنید تا ما هم اقدام کنیم
حال بیا تو ..
 کد
<a href="http://bahooneh.mihanblog.com" target="_blank" title="حالا بیا تو . . ."><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://media4.picsearch.com/is?bB4YCy_9PPJTsKmyt2YTbAjzPaFtBc3eQ3hXXp9x6RA" alt="حال بیا تو .."></a>


تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : giga | نظرات
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟ 
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهاییِ امن؟
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیرِ فرزانه مرا بانگ برآورد 
که این حرف نکوست
دل که تنگ است برو خانۀ دوست... 
شانهﺍش جایگهِ گریۀ تو
سخنش راﻩگشا
بوسهﺍش مرهمِ زخمِ دلِ توست
عشقِ او چارۀ دلتنگی توست... 
دل که تنگ است برو خانۀ دوست...
خانهﺍش خانۀ توست...
باز گفتم: 
خانۀ دوست کجاست؟
گفت: پیدایش کن 
برو آنجا که پر از مهر و صفاست
گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگِ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم
یادِشان در دلِ من
قلبِﺷﺎن منزلِ من...
صافىِ آب مرا یادِ تو انداخت رفیق
تو دلت سبز
لبت سرخ
چراغت روشن
چرخِ روزیت همیشه چرخان
نفست داغ
تنت گرم
دعایت با من
روزهایت پىِ هم خوش باشد...



تاریخ : سه شنبه 25 تیر 1398 | 10:05 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
امان از روزهایی که سخت می گذرند ...

من همیشه معتقد بودم شانس نداشتم 

ولی حالا هرچی حساب میکنم میبینم شانسم میداشتم همین بود

کلا واژه شانس بی معنی بعضی از رفتارها و اتفاقها برمیگرده به نوع عملکرد خود آدم

پس شانس و قسمت بهانه ی زندگی کردن هست که توجیح بشه آدم .....
 
ما آدمها خوب بلدیم توجیح کنیم تا وجدانمون درد نیاد

ما آدمها عجب دنیایی داریم .....




تاریخ : جمعه 12 بهمن 1397 | 12:23 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
وجدان درد آنچنان که حس میکنی دردش نیست 

میسوزاند جوری که دیگر حتی خاکستر هم نداری 

آری ....

میسوزم از دردی که نامش هم میسوزاند 

بالشت  بهانه هست وقتی درگیرشدی با این درد

خوابت نمی رود....

 امان از این درد ......


تاریخ : جمعه 28 دی 1397 | 01:43 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
حال و روز این روزها اصلا خوب نیست حالم به شدت رو به وخامت است 
روحم تکه تکه شده و انقدر ضعیف و ناتوان که حتی قدرت چنگ زدن و نگه داشتن خود را نیز ندارد 
قلبم که دیگر هیچ حرفی برای گفتن وجود ندارد 
ضربان دارد ولی انگار ندارد

حال این روزها ناکوک است انقدر ناکوک که برای کوک کردنش نه زمانی هست و نه توانی 

حیف این روزها که آمدند و من حال پریشان دارم 
حسرت حال را خوردن چه دردناکتر از گذشته و آینده است 
من حسرت همین ثانیه را میخورم که نفس میکشم 
جور دیگری باید می بود جور دیگری باید زندگی میکردم 
ولی این جا نقطه ای برای تغییر ندارد 
اینجا فقط ادامه میدهی 
ادامه میدهی تا پایان را یا خود به ارمغان بیاوری یا خدایت


تاریخ : شنبه 22 دی 1397 | 07:01 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


تاریخ : سه شنبه 27 آذر 1397 | 06:38 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
دنیا آن‌قدرها هم که می‌گویند

بزرگ نیست، دیشب خوابت را 

همین نزدیک‌ها دیدم...

افشین_صالحی


تاریخ : پنجشنبه 15 آذر 1397 | 10:36 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
زمان چون رؤیایی مبهم و کهن بر دوشت سنگینی می کند. همچنان پیش می روی و می کوشی از میان آن بلغزی و اما حتی اگر به دو انتهای زمین بروی، نمی توانی از آن بگریزی. با این حال ناچاری به آنجا بروی به کران دنیا. کاری هست که نمی توان کرد، مگر با رسیدن به آنجا...
 
▪️هاروکی موراکامی



تاریخ : چهارشنبه 7 آذر 1397 | 09:26 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات


« سخت نگیر، عادت می کنی »
همه ی آدمایی که این جمله رو بهم می گفتن می دونستن از روزای خوبم دور شدم، می دونستن چشمم رو به روزگار دوختم تا ورق برگرده ،تا همه چیز همونی بشه که من می خوام...نمی دونستم چقدر باید صبر‌کنم، هیچکس نمی دونست... دوای دردم شده بود بیخیالی، فراموشی، سکوت... بیخیال آرزوهام شده بودم و چیزایی که دوس داشتم رو فراموش کرده بودم،به شرایط جدید عادت کرده بودم...شرایطی که یه روزی ازش متنفر بودم ولی حالا هر روز تحملش راحت تر می شد. این خاصیت عادت کردنه،بی حست می کنه... کم کم یادم رفت چی‌بودم، چی می خواستم بشم، چی دوس داشتم، کی رو دوس داشتم و ...
تا اینکه یه روز ورق برگشت، همه چیز داشت همونجوری می شد که من می خواستم اما یه مشکل بزرگ وجود داشتم، من وابسته ی عادت هام شده بودم، دیگه قدرت تغییر نداشتم... دوس داشتم برم سراغ آرزوهام، دوست داشتم همون کسی بشم که همیشه می خواستم اما از تغییر می ترسیدم، نمی تونستم دل بکنم از چیزایی که دوستشون نداشتم اما بهشون عادت کرده بودم...
خیلی از ما آدما تهِ تهِ قلبمون از چیزی که هستیم رضایت نداریم، اما چون اسیر عادت هامون شدیم قدرت تغییرش رو نداریم... یادت باشه تو زندگی شاید خیلیا بهت بگن «سخت نگیر عادت می کنی» ولی تو هیچوقت عادت نکن به چیزی که دوس نداری... چون مثل من مجبور میشی یک عمر با عادت هات زندگی‌کنی...

حسین_حائریان

پ ن:سحر ندارد این شب تار        مرا به خاطرت نگه دار
چقدر غمین و چقدر سوزناک و چقدر ......








تاریخ : دوشنبه 14 آبان 1397 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
نبودن همیشه به در دنیا نبودن ختم نمیشه 

گاهی یک نفر واقعا نیست و در فضای زندگی تو موجودیت ندارد ولی هست 

گاهی یک نفر هست در فضای اطراف تو ولی بودن به معنای بودن را ندارد

گاهی هم همه هستند  و حجم نبود یک نفر چنان چنگ بر زندگی تو میزند و روح را 

به اسارت می کشد که دیگر بود و یا نبودش را نمی توان احساس کنی .....


تاریخ : یکشنبه 6 آبان 1397 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
دلم نیومد فصل پر از حسرت پاییز بیاد و آهنگ رفته از بانو الهه را نزارم 

حسرت پاییز بسیار زیاد هست عاشقانه هایی که اتفاق نتوانست بیوفته ...


ای که رفته باخود دلی شکسته بردی
این چنین بـه طـوفـان تـن مـرا سپردی
ای کـه مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نـیامد چه ها که بر سر من
ای خـدای عـالم چـگونه بـاورم بود
آن کـه روزگاری پنـاه و یـاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا
ای به دل آشنا تاکه هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
ای خـدای عـالـم چـگونـه بـاورم بود
آن کـه روزگاری پناه ویـاورم مـن بود
سایه اش نماند همیشه برسر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چـگـونه پــر شکسـته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خـیالت زمـانی نمیکند مـرا رهـا
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی



تاریخ : جمعه 20 مهر 1397 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : بهونه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 120 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...